تماشاگر در جایگاه قاضی غایب / نگاهی به نمایش "فالشخوانی در چهارراه فخرآباد" به نویسندگی و کارگردانی هادی احمدی
نزهت بادی: نمایش "فالشخوانی در چهارراه فخرآباد" از مخاطب خود میخواهد به عنوان قاضی غایب درباره شخصیتها داوری کند.
نزهت بادی: نمایش "فالشخوانی در چهارراه فخرآباد" از مخاطب خود میخواهد به عنوان قاضی غایب درباره شخصیتها داوری کند.
نزهت بادی: شخصیتهای فیلم چه آن که در نومیدی به سر میبرد و چه آن که امید را نوید میدهد، آن قدر از آدمهای واقعی جامعه دور هستند و ربطی به زمانه ما ندارند که انگار در هپروت به سر میبرند.
نزهت بادی: فیلم را میتوان کنکاشی پیرامون وفاداری و عهدشکنی در زمانهای در نظر گرفت که عشق از آن حالت افسانهای خود تهی شده و به اتفاقی روزمره و پیشپاافتاده نزول کرده است.
نزهت بادی: نمایش "صد در صد" این امکان را برایمان به وجود میآورد مسیر دشوار و ویرانگر استحاله شخصیتها را چنان از سر بگذرانیم که خود را گناهکاری بیابیم که حالا باید عقوبت اشتباهاتمان را در تنگنای سالن تئاتر پس بدهیم.
نزهت بادی: کاراکترهای فیلم به انسانهایی واقعی تبدیل نمیشوند و قصه زندگیشان به تجربههای ملموس بشری ارتقا نمییابد.
نزهت بادی: فیلم "آخرین بار کی سحر را دیدی؟" از ساختار معماییاش در جهت تحلیل وضعیت پیچیده زنان در اجتماع بهرهای نمیبرد.
نزهت بادی: نمایش "آهواره" به مخاطب این مجال را میدهد تا آنچه را نمیبیند، در ذهن خود تصویر ببخشد و به همه حرکات و کنشها و اشیاء و رخدادهای حذف شده در صحنه عینیت بدهد.
نزهت بادی: احمدرضا معتمدی در رویکردی محافظهکارانه از واکاوی علتها و ریشههای ناکامی و اعتراض نسل جوان موزیسین پرهیز میکند.
نزهت بادی: فیلم از جایی ضربه میخورد که نمیتواند به استراتژی جاهطلبانه خود در حذف پیرنگ داستانیاش و تمرکز بر ترسیم یک موقعیت جنگی پایبند بماند.
نزهت بادی: فیلم کنکاشی پیرامون مفهوم فقدان است و خلأ ناشی از نبودن آدمها را برجسته و مؤکد میکند.