به گزارش خبرنگار حوزه رادیو و تلویزیون خبرگزاری هنرآنلاین؛ سریال «اهل ایران» از جمله مجموعه‌هایی است که با نگاهی متفاوت به مفهوم جنگ و تأثیر آن بر زندگی مردم عادی پرداخته است. این مجموعه با روایت موقعیت‌های انسانی در دل بحران، تلاش می‌کند جنگ را فراتر از میدان نبرد و از زاویه زندگی، ترس، انتخاب و مسئولیت آدم‌هایی به تصویر بکشد که ناگهان در شرایطی قرار می‌گیرند که هیچ‌گاه برای آن آماده نبوده‌اند.
«اهل ایران» با محوریت روایت آدم‌های معمولی در روزهای جنگ، تلاش دارد تصویری انسانی‌تر از این دوران ارائه دهد؛ تصویری که در آن جنگ صرفاً یک واقعه تاریخی نیست، بلکه بحرانی است که وارد خانه‌ها، مدرسه‌ها و زندگی روزمره مردم می‌شود. در یکی از روایت‌های این مجموعه، حمله به مدرسه شجره طیبه میناب و پیامدهای آن، بستری برای نمایش رنج غیرنظامیان و تأثیر مستقیم جنگ بر زندگی مردم قرار گرفته است.

عباس خداوردیان، بازیگر این مجموعه که در این اپیزود ایفاگر نقش «ناصر» است، درباره تجربه حضور خود در «اهل ایران» گفت: مهم‌ترین نقطه قوت این مجموعه برای او این است که جنگ را نه به‌عنوان یک واقعه تاریخی، بلکه به‌عنوان یک بحران انسانی روایت می‌کند. به گفته این بازیگر، آدم‌های این داستان هیچ‌وقت انتخاب نکرده‌اند که قهرمان باشند، اما ناگهان در موقعیتی غیرقابل پیش‌بینی قرار می‌گیرند و مجبور می‌شوند از درون خودشان چیزی بزرگ‌تر پیدا کنند.

خداوردیان معتقد است در «اهل ایران» جنگ بیشتر از آنکه خودِ قصه باشد، زمینه‌ای برای نمایش واکنش آدم‌هاست؛ ترس، شوخی، سردرگمی، مسئولیت‌پذیری ناگهانی و لحظه‌هایی که انسان‌ها مجبور می‌شوند برای عبور از بحران به یکدیگر تکیه کنند. او این نگاه انسانی را یکی از مهم‌ترین دلایل باورپذیری و تأثیرگذاری مجموعه می‌داند و می‌گوید تماشاگر در این روایت با شخصیت‌هایی مواجه می‌شود که می‌توانند شبیه همسایه، هم‌کلاسی یا حتی خودش باشند.

این بازیگر درباره شخصیت «ناصر» نیز توضیح داد که برای نزدیک شدن به این نقش، ابتدا تلاش کرده ریشه شوخ‌طبعی او را پیدا کند. به گفته خداوردیان، ناصر الزاماً فردی بی‌مسئولیت نیست، بلکه از آن دسته آدم‌هایی است که با خنده و شوخی تلاش می‌کنند فشار زندگی را سبک‌تر کنند. شوخی برای او نوعی سپر دفاعی است، اما زمانی که وارد فضای جنگ و بمباران می‌شود، این سپر دیگر کارایی ندارد.

خداوردیان تأکید کرد که نقطه کلیدی در بازی او، لحظه‌ای بوده که ناصر متوجه می‌شود دیگر نمی‌تواند پشت شوخی و بی‌خیالی پنهان شود. او برای رسیدن به این تغییر درونی، واقعیت تاریخی بمباران مدرسه شجره طیبه میناب و فیلم‌های گزارش میدانی مربوط به این حادثه را دنبال کرده تا بتواند شرایط روحی آدم‌هایی را که در چنین موقعیتی قرار گرفته‌اند، بهتر درک کند. همچنین گفت‌وگو با محمد اسفندیاری درباره مسیر احساسی شخصیت نیز به او کمک کرده تا تغییر ناصر را طبیعی و باورپذیر اجرا کند.

به گفته این بازیگر، تلاش اصلی او این بوده که ترس، مسئولیت و بلوغ ناگهانی ناصر را نه با اغراق، بلکه به‌عنوان تجربه انسانی یک جوان معمولی که ناگهان مجبور می‌شود بزرگ‌تر از سن و شرایط خود رفتار کند، به تصویر بکشد.

خداوردیان درباره اهمیت روایت رنج غیرنظامیان در آثار نمایشی نیز گفت که پرداختن به چنین موضوعی، جنگ را از یک «اتفاق بزرگ و دور» به تجربه‌ای ملموس برای انسان‌های عادی تبدیل می‌کند. به اعتقاد او، زمانی که پای یک مدرسه، یک مادر، یک کودک یا یک جوان بی‌خبر به میان می‌آید، عمق فاجعه جنگ بیشتر برای مخاطب آشکار می‌شود؛ چرا که این افراد هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های جنگ ندارند، اما بیشترین هزینه را پرداخت می‌کنند.

او ادامه داد: روایت این رنج‌ها یادآوری می‌کند که جنگ تنها در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد و خانه‌ها، مدرسه‌ها و زندگی‌های عادی نیز قربانی آن می‌شوند. چنین روایت‌هایی به مخاطب اجازه می‌دهد خود را جای شخصیت‌ها قرار دهد و درد را به جای صرفاً تماشا کردن، درک کند. از سوی دیگر، این آثار می‌توانند ارزش صلح، امنیت و زندگی روزمره را دوباره به مخاطب یادآوری کنند و تاریخ را از یک روایت آماری و شعاری به روایتی انسانی تبدیل کنند.

این بازیگر درباره شباهت فضای این اپیزود با شرایط امروز برخی کشورهای درگیر جنگ نیز اظهار کرد که هنگام بازی در صحنه‌های مربوط به بمباران مدرسه میناب، نمی‌توانسته از این شباهت فاصله بگیرد. به گفته او، مواجهه با رنج مردم عادی در چنین موقعیت‌هایی، ذهن را به سمت انسان‌هایی می‌برد که امروز نیز در نقاط مختلف جهان، بدون اینکه نقشی در شکل‌گیری بحران داشته باشند، قربانی جنگ و درگیری هستند.

خداوردیان این شباهت را تنها یک مقایسه تاریخی ندانست و آن را یادآوری این واقعیت عنوان کرد که جنگ ممکن است از بالا آغاز شود، اما هزینه اصلی خود را از پایین‌ترین لایه‌های جامعه می‌گیرد؛ از مردمی که تنها می‌خواهند زندگی کنند، کار کنند و خانواده خود را حفظ کنند.

او این نگاه را عاملی برای عمیق‌تر شدن شخصیت ناصر دانست و گفت تلاش کرده است «سقوط ناگهانی» این شخصیت از فضای شوخی و بی‌خیالی به دل یک بحران واقعی را با تمام جزئیات آن تجربه و منتقل کند. به اعتقاد او، همین پیوند میان گذشته و امروز است که روایت‌هایی مانند «اهل ایران» را ضروری می‌کند، چرا که رنج انسان‌ها در جنگ، مرز و زمان نمی‌شناسد.

خداوردیان درباره فضای پشت صحنه نیز گفت که برای واقعی شدن حس آشوب و ترس، فضای پشت صحنه این اپیزود تا حد زیادی ادامه همان حال‌وهوای داستان بوده است. اگرچه محیط تولید از نظر اجرایی امن و کنترل‌شده بوده، اما عوامل تلاش می‌کردند از نظر احساسی به شرایط بحران نزدیک شوند.

او سکوت و تمرکز عوامل در صحنه‌های سنگین، گفت‌وگو میان بازیگران درباره تجربه آدم‌های واقعی در روزهای جنگ و هدایت کارگردان را از عوامل مؤثر بر شکل‌گیری فضای باورپذیر اثر دانست. به گفته این بازیگر، محمد اسفندیاری تأکید زیادی بر واقعی بودن واکنش‌ها داشته و تلاش کرده ترس و سردرگمی بازیگران ساختگی به نظر نرسد.

خداوردیان همچنین از همراهی تیم کارگردانی، به‌ویژه علی غیاثوند و دیگر عوامل، یاد کرد و گفت هماهنگی پشت صحنه این امکان را فراهم کرده بود که بازیگران بدون حواس‌پرتی وارد فضای احساسی نقش‌های خود شوند و همین هماهنگی در نهایت به باورپذیر شدن آشوب و اضطراب مقابل دوربین کمک کرد.

این بازیگر که پیش از این در سریال «صفر بیست و چهار» نیز با ایفای نقش «حمزه» تجربه حضور در یک روایت دفاع مقدسی را داشته است، درباره تفاوت این دو تجربه گفت: در «صفر بیست و چهار» جنگ از زاویه رزمنده‌ها روایت می‌شد؛ آدم‌هایی که در خط مقدم حضور داشتند و برای دفاع از خاک و مردم ایستادگی می‌کردند، اما در «اهل ایران» دوربین به سراغ آدم‌های پشت جبهه رفته است؛ کسانی که هیچ نقشی در تصمیم‌های جنگ ندارند، اما مستقیماً تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند.

خداوردیان این دو تجربه را مکمل یکدیگر دانست و عنوان کرد که این دو نقش، نگاه او به جنگ را از دو زاویه متفاوت شکل داده‌اند؛ در «صفر بیست و چهار» جنگ را از زاویه ایستادگی دیده و در «اهل ایران» از زاویه آسیب‌پذیری.

او در پایان گفت نسل جوان با تماشای چنین آثاری می‌تواند متوجه شود که جنگ تنها یک اتفاق تاریخی نیست، بلکه تجربه‌ای انسانی است که بر زندگی آدم‌های معمولی سایه می‌اندازد. به اعتقاد خداوردیان، قهرمان جنگ الزاماً کسی نیست که اسلحه در دست دارد؛ گاهی یک مادر، یک دانش‌آموز یا حتی یک جوان شوخ‌طبع مانند ناصر نیز می‌تواند در مواجهه با بحران، به معنای واقعی کلمه قهرمان باشد.

به گفته این بازیگر، «اهل ایران» از این منظر تلاش می‌کند تصویری متفاوت از جنگ ارائه دهد؛ تصویری که در آن رنج مردم عادی، ترس، فقدان، مسئولیت و انتخاب‌های انسانی در مرکز روایت قرار دارند و همین نگاه می‌تواند مخاطب امروز را با بخشی از واقعیت جنگ از زاویه‌ای نزدیک‌تر و ملموس‌تر مواجه کند.