ایران کهن و فرهنگ آن از قدیم با شعر و ادبیات گره خورده و همچنان در دنیا به شعرای بزرگش مشهور است.زبان شعر برای جامعه ی ایرانی، زبان آشنایی بوده و هست و ارتباط خوبی با آن برقرار می شود.تا جایی که حتی در زبان روزمره و محاوره نیز ابیاتی به عنوان ضرب المثل مورد استفاده قرار می گیرد.در سالهای اخیر نیز دنیای شعر و شاعری همچنان طرفداران خود را دارد و شعرای جوان آثار خود را چه در فضای مجازی و چه به صورت کتاب منتشر می کنند.سیاوش مرعشی هم از شاعران جوانی است که در این عرصه ورود کرده، اما با یک تفاوت!این شاعر جوان به زبان انگلیسی شعر می نویسد. با این توضیح که وی به انگلیسی می اندیشد و می نویسد. نه اینکه اشعارش را ترجمه ی انگلیسی کرده باشد!دو کتاب: The Dancing Shadows At Night وThe Calls of Melancholy of the February Snow در سال گذشته از وی توسط نشر ایهام منتشر شده و به بهانه ی انتشار کتاب سوم این شاعر جوان با عنوان:The Symphony of the Broken Mirrors گفتگویی را با او ترتیب داده ایم.
- لطفا خودتان را معرفی کنید.
- لطفا خودتان را معرفی کنید.
سیاوش مرعشی هستم؛ مادرم اهل تهران و پدرم اهل آمل است. ۲۱ سال سن دارم و دانشجوی دانشگاه اروپایی انگلیسی زبان شهر ایروانِ ارمنستان هستم که در مقطع کارشناسی رشته ی روانشناسی به تحصیل مشغول هستم.
- از چه زمانی به ادبیات و شعر علاقمند شده اید؟
از دوران کودکی به ادبیات علاقهمند بودم. پدر و مادرم از همان سالهای نخست زندگی، اشعار شاهنامه را برایم میخواندند و همین موضوع تأثیر عمیقی بر شکلگیری علاقهام به شعر و ادبیات داشت. نخستین دلنوشته خودم را در نهسالگی به زبان فارسی نوشتم. در دورهٔ راهنمایی اولین داستان کوتاه انگلیسیام را نوشتم و در دوران دبیرستان نیز سرودن شعر به زبان انگلیسی را آغاز کردم. بخش مهمی از اشعاری که به چاپ رسانده ام در ایران نوشته شدند و این روند تا زمان مهاجرتم به ارمنستان ادامه یافت.
- چند کتاب از شما منتشر شده یا در دست انتشار است؟
تاکنون سه کتاب از من توسط نشر ایهام و بکتاش منتشر شده است: The Dancing Shadows at Night، The Calls of Melancholy of the February Snow و The Symphony of the Broken Mirrors. همچنین دو کتاب دیگرم با عنوانهای Elegy of Dirge و Mirror Stones در فرایند انتشار قرار دارند و مجموعا بیشتر از ششصد شعر نوشته ام.
- چرا به زبان انگلیسی؟!اشعار شما گویای این است که به انگلیسی می اندیشید و می نویسید! چرا و چگونه این اتفاق افتاد؟
از همان ابتدا احساس میکردم که میتوانم ارتباط عمیقتری با زبان انگلیسی برقرار کنم و واژهها را بهتر در کنار یکدیگر بنشانم. به همین دلیل، بخش عمدهٔ آثارم را به زبان انگلیسی مینویسم. از چهار سالگی تا نوزدهسالگی در کلاسهای زبان انگلیسی شرکت کردم و این آموزش مستمر باعث شد بتوانم به زبان انگلیسی فکر کنم و بنویسم. شاید شیوهٔ آموزش زبان من نیز نقش مهمی در این فرایند داشت؛ زیرا من را به درک و اندیشیدن مستقیم به زبان انگلیسی تشویق میکرد.

- چگونه و از کی متوجه شده اید که نوشته های شما شعر هستند؟و اصلا چرا می نویسید؟!
من نوشته هایم را برای پدر و مادر می خواندم و با واکنش مثبت آنها روبرو می شدم. اندک اندک در جمع دوستان آرتیست پدرم و برخی استادان شناخته شده ی حوزه های هنر و فرهنگ نیز نوشته هایم را می خواندم که مورد تشویق قرار می گرفتم.پدرم چند تا از نوشته های من را برای دوستشان جناب دکتر سیامک بهرام پرور که منتقد ادبی، شاعر و مترجم هستند، فرستادند و پس از آن به همراه پدر نزد ایشان رفتیم. دکتر بهرام پرور نوشتههای مرا مطالعه کردند و تاکید کردند که این نوشتهها شعر هستند. این اتفاق انگیزهای شد تا بیش از صد شعر پراکندهام را بازبینی و گزینش کنم و از میان آنها نخستین مجموعهٔ شعرم را شکل دهم. حاصل این فرایند، کتاب The Dancing Shadows at Night بود که شامل ۵۸ شعر است.اما راجع به اینکه چرا می نویسم؛ شاید یکی از مهمترین انگیزههای من برای نوشتن، مفهوم «والایش» (Sublimation) در روانشناسی است؛ یعنی تبدیل غم، خشم و رنج به هنر. به باور من، رنج بخشی جداییناپذیر از زندگی انسان است و بسیاری از زخمهای عمیق ما، بهویژه زخمهای دوران کودکی، تا پایان زندگی در ما باقی میمانند. با این حال، همین رنج میتواند به شعر، هنر و آفرینش تبدیل شود.
- به عنوان یک شاعر جوان، چه مطالعاتی دارید که فکر می کنید می تواند برای بهتر شدن آثار کمکتان کند؟
سعی می کنم هم در حوزهٔ ادبیات فارسی و هم در حوزهٔ ادبیات انگلیسی مطالعه داشته باشم. در میان شاعران فارسیزبان، بیش از همه به فردوسی، مولانا، نظامی و سیف فرغانی علاقه دارم و از آنها ایده گرفته ام. در ادبیات انگلیسی نیز از نویسندگانی چون: Edgar Allan Poe، Georg Trakl و Gaston Leroux تأثیر پذیرفتهام.
ین مطالعات اندک من سبب شده مضامین شعرهایم عمدتاً پیرامون اسطوره ها، جهانهای تاریک، ادبیات گوتیک، اکسپرسیونیسم و سوررئالیسم شکل بگیرند. همچنین از متن ترانههای سبکهای اکستریم متال، بهویژه بلک متال، دوم متال و دث متال، تأثیر قابلتوجهی گرفتهام.
ص۲
- در اشعارتان بسیار از اصطلاحات موسیقایی و روانشناسی استفاده کرده اید. در این خصوص صحبت کنید.
از آنجا که رشتهٔ دانشگاهی من روانشناسی است و مادرم نیز روانشناس و روانکاو است، از کودکی به مباحث روانشناختی علاقه داشتم. از سوی دیگر، پدرم موزیسین است و به همین دلیل خیلی زود با موسیقی آشنا شدم. این دو حوزه باعث شدند که از همان ابتدا فضاهای روانشناختی و موسیقایی در شعرهایم حضور پررنگی داشته باشند.
- اشعار شما پر از تصویر است. تصاویری که حاکی از نگاه خلاق و ریزبین شماست و شاید این مورد یکی از مهمترین ویژگیهای آثارتان باشد. اینها از کجا آمده و در واقع چقدر به تصویر در شعر باور دارید؟
به نظر من، تصویرپردازی یکی از مهمترین عناصر شعر است. بسیاری از تصاویر موجود در آثارم از تخیل شخصی من سرچشمه میگیرند. در واقع شعرهایم ابتدا به صورت تصویر در ذهنم شکل میگیرند و سپس به کلمات تبدیل میشوند. گاهی نیز تصاویری را در رؤیاهایم میبینم و پس از هوشیاری، آنها را به شعر تبدیل میکنم.
- قالب فضای اشعار شما سرد و تاریک است و با فضای وهم آلود مرگ و قبرستان پیوند عجیبی دارد! دلیل این امر چیست؟
ص۲
- در اشعارتان بسیار از اصطلاحات موسیقایی و روانشناسی استفاده کرده اید. در این خصوص صحبت کنید.
از آنجا که رشتهٔ دانشگاهی من روانشناسی است و مادرم نیز روانشناس و روانکاو است، از کودکی به مباحث روانشناختی علاقه داشتم. از سوی دیگر، پدرم موزیسین است و به همین دلیل خیلی زود با موسیقی آشنا شدم. این دو حوزه باعث شدند که از همان ابتدا فضاهای روانشناختی و موسیقایی در شعرهایم حضور پررنگی داشته باشند.
- اشعار شما پر از تصویر است. تصاویری که حاکی از نگاه خلاق و ریزبین شماست و شاید این مورد یکی از مهمترین ویژگیهای آثارتان باشد. اینها از کجا آمده و در واقع چقدر به تصویر در شعر باور دارید؟
به نظر من، تصویرپردازی یکی از مهمترین عناصر شعر است. بسیاری از تصاویر موجود در آثارم از تخیل شخصی من سرچشمه میگیرند. در واقع شعرهایم ابتدا به صورت تصویر در ذهنم شکل میگیرند و سپس به کلمات تبدیل میشوند. گاهی نیز تصاویری را در رؤیاهایم میبینم و پس از هوشیاری، آنها را به شعر تبدیل میکنم.
- قالب فضای اشعار شما سرد و تاریک است و با فضای وهم آلود مرگ و قبرستان پیوند عجیبی دارد! دلیل این امر چیست؟
جهان شعری من در فضایی رؤیاگونه میان مرگ و زندگی و تعلیق شکل میگیرد. بسیاری از تصاویر و مفاهیمی که در آثارم حضور دارند، با مرگ، تنهایی، خاطره و تاریکی پیوند خوردهاند. نگاه من به جهان، نگاهی تاریک اما تأملبرانگیز است. تاریکی برای من صرفاً یک مفهوم منفی نیست، بلکه منبع الهام و بستری برای کشف ابعاد پنهان تجربهٔ انسانی است.
- بعضاً نگاه اساطیری در برخی شعرهای شما دیده میشود. آیا به اسطورهها علاقهمند هستید و در موردشان مطالعه کردهاید؟
اسطورهها همواره جایگاه ویژهای در ذهن و آثار من داشتهاند. شاهنامهٔ فردوسی یکی از مهمترین منابع الهام من بوده است. همچنین در زمینهٔ اسطورههای ایرانی، یونانی، نورس و اسکاندیناوی مطالعه کردهام. در ادبیات انگلیسی نیز آثار شاعرانی چون William Blake در آشنایی من با جهان اسطورهای نقش مهمی داشتهاند.
- فضای بسیاری از اشعار شما سورئال است. در مجموع چه به لحاظ سبک نوشتار و چه ایدهها، از کدام شاعران و یا آرتیستهای ایرانی و خارجی وام گرفتهاید؟
آثار نقاشان برجستهٔ سوررئالیست، از جمله René Magritte و Salvador Dalí، تأثیر چشمگیری بر تخیل تصویری و فضای آثارم داشتهاند.
در مسیر ادبی و فکری خود از استادان و پژوهشگران برجستهای به شکل های مختلف استفاده برده ام؛ از جمله: زندهیاد دکتر جلال خالقیمطلق، دکتر ژاله آموزگار، استاد محمدعلی سجادی، استاد مسعود فروتن، دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور مطلق با کتابهای: شعر و شهود، بر سنگفرش بی بازگشت، هر دانه شن و تا کنار درخت گیلاس که بر من منت گذاشته و به من هدیه دادند. و نیز دکتر سیامک بهرام پرور گرامی با کتابهای ارزشمندشان با عنوان: قلب پرتقال خونی و به رنگ نارنگی.
همچنین برخی از استادان دانشگاهیام، از جمله آقای Vardan Jamharian، خانم Susi Mkheyan خانم، Satenik Tepanyan، خانم Isabelle Matossian، در شکلگیری نگاه فکری و هنری من تأثیرگذار بودهاند.
از برخی نویسندگان و کتابهایشان نیز ایده هایی در اشعارم گرفتم از جمله: مجموعه ی داستان ها و اشعار ادگار آلن پو، کتاب شبح اپرا از گاستون لورو، غزل های شکسپیر، کتاب سرزمین بی حاصل از تی اس الیوت، مجموعه ی آثار اشعار بزرگ عاشقانه با ویرایش Shane Weller و کتاب قلب شب زده ی من از گئورگ تراکل.
- احتمالاً مخاطبین شما بیشتر باید خارج از کشور باشند تا داخل ایران! تاکنون چه بازخوردی از اشعار و کتابهایتان چه در داخل و چه خارج از کشور داشتهاید؟
بازخوردهایی که دریافت کردهام متفاوت بودهاند. برخی از مخاطبان در ایران شعرهای مرا بسیار تاریک و اندوهگین توصیف کردهاند. در مقابل، بوده اند اشخاصی که با خواندن اشعار من، احساس عجیب و متفاوت خود را ابراز کردند و این فهم و درک مخاطبان از آثارم، انگیزه ام را تقویت می کند. به ویژه هنگامی که این بازخوردهای مثبت از اهالی شعر و ادبیات بیان می شود، برای من بسیار جذاب و دلچسب خواهد شد؛ مثلاً سرکار خانم دکتر الهام هاشمی که خودشان مدرس دانشگاه هستند و کلاسهایی را نیز در زمینه های شاهنامه خوانی و یا اشعار مولانا و حافظ برگزار می کنند، اخیرا صحبتهایی راجع به اشعارم داشتند که حس خوبی به من دادند و از این استاد گرامی بسیار سپاسگزارم. در برخی از وبسایتهای بینالمللی شعر، بازخوردهای مثبتی از خوانندگان و علاقهمندان ادبیات دریافت کردهام که برای ادامهٔ مسیر نویسندگ
ی دلگرمکننده بوده اند.
- شما نوازنده و خواننده هم هستید و از شما آهنگهایی هم به زبان انگلیسی منتشر شده است. چقدر از هنرهای مختلف در ارائه اشعارتان استفاده میکنید؟
- شما نوازنده و خواننده هم هستید و از شما آهنگهایی هم به زبان انگلیسی منتشر شده است. چقدر از هنرهای مختلف در ارائه اشعارتان استفاده میکنید؟
در شعرهایم از هنرهای گوناگون، از جمله موسیقی، سینما و تئاتر، اپرا و باله، هنرهای تجسمی و نقاشی تأثیر گرفتهام. به باور من، یک هنرمند، فارغ از حوزهای که در آن فعالیت میکند، باید با دیگر شاخههای هنری نیز ارتباط داشته باشد و از آنها الهام بگیرد. هنرها در نهایت با یکدیگر پیوند دارند و هر کدام میتوانند به غنای تخیل و بیان هنری کمک کنند.
- آیا به عنوان یک شاعر جوان و مهمتر از آن یک آرتیست، همه اشعاری که تاکنون به چاپ رساندهاید را دوست دارید و میپسندید؟!
همهٔ شعرهایم برای من ارزشمند هستند و هر کدام جایگاه ویژهای برایم دارند؛ اما طبیعی است که میان آنها تفاوتهایی نیز قائل باشم. باور دارم که با گذشت زمان و افزایش تجربه، کیفیت آثارم نیز رشد میکند. همانگونه که سالوادور دالی گفته است: «روزی که فکر کنم بهترین اثرم را خلق کردهام، باید مرده باشم.» من نیز معتقدم که همواره فرصتی برای یادگیری، پیشرفت و رسیدن به افقهای تازه وجود دارد.
- چقدر به زبان و شیوهٔ بیانی که انتخاب کرده اید، باور دارید؟
با استناد به گفتهٔ استاد بزرگوار خانم دکتر ژاله آموزگار در کتاب «از گذشته های ایران»: بسیاری از سخنسنجان بر این باورند که هنر در یک اثر ادبی بیش از آنکه در محتوای آن نهفته باشد، در شیوهٔ بیان آن جلوه میکند؛ یعنی اهمیت «چگونه گفتن» گاه از «چه گفتن» بیشتر است.
من به زبان انگلیسی میاندیشم و به همان زبان مینویسم. فرایند آفرینش شعر برای من بر پایهٔ ترجمه از فارسی به انگلیسی نیست، بلکه شعرها از ابتدا به زبان انگلیسی در ذهنم شکل میگیرند. به همین دلیل، آثارم ترجمهشده نیستند، بلکه مستقیماً به زبان انگلیسی خلق شدهاند. به گمان من، چنین رویکردی در میان شاعران ایرانی پدیدهای متفاوت است و می تواند قابل توجه باشد. به نظرم داستان ها و اشعار نانوشته بخش های اسطوره ای داستان زندگی هستند.
- فکر می کنید در آثار شما چیزی هست که آنها را از آثار دیگران متمایز میکند؟
خوب هر آرتیستی دل مشغولی های خود را دارد که می تواند به امضای هنری او بدل گردد.آن چیزی که بیش از همه در شعرهای من تکرار میشود، نوعی «سرمای هذیانی سوگوارانه» است؛ اندوهی که نه صرفاً غم است، نه صرفاً کابوس، بلکه جهانی سرد و رؤیاگونه میان مرثیه و هذیان.
- اگر صحبت پایانی دارید می شنویم.
من با سنی که دارم خودم را در ابتدای راه می بینم و امیدوارم با مطالعه و کسب دانش، بتوانم آثار خوب و قابل بحثی را از خود به جای بگذارم.ضمن اینکه صمیمانه پذیرای نقد اهالی فن خواهم بود.