در سدة گذشتة خورشیدی، نیما یوشیج در روندی مستمر و نزدیک به چهار دهه، حسب ضرورت تغییراتی را در شکل و محتوای شعر فارسی پدید آورد و جمعی از شاعران معاصر را وامدار خود کرد. او خود، هم در قالب‌های کهن شعر سروده است و هم در طرز و شیوة نوی که پی افکنده بود. از شاعرانی که بخشی از آرا و نظرات نیما را در سروده‌های خود به‌کار بست، حسین منزوی است. او در این راه، تاحدودی وامدار محمدحسین شهریار است که در برهه‌هایی از دوران شاعری‌اش متأثر از نیما بود.

منزوی که او را از پیشگامان غزل نو فارسی دانسته‌اند، همچنان‌که دلبستة حافظ است و قالب غزل را از زمره شکل‌های شعری نامیرا برای عرضة معانی و عواطف ناب شعری می‌داند، بسیار شعر نیما و نوآوری‌های او را در ساحت شعر فارسی، به‌ویژه زبان شعر می‌پسندد و با شناخت چند و چون شعر آزاد نیمایی، هم تجربه‌های موفق شاعرانه در این شکل شعری و شعر سپید دارد و حدود 140 شعر نیمایی و سپید سروده و هم تاحدودی آن طرز نگرش به دنیای عین و پرورش معانی را در سروده‌هایش به کار بسته است. 

منزوی که در قالب‌های گوناگون غزل، مثنوی، قصیده، رباعی، چهارپاره، آزاد نیمایی و سپید شعر سروده است، از جهت شکل و ساختار شعر به آرا و نظرات نیما بسیار توجه داشت، تا آنجاکه برخی از پژوهشگران بر این باورند او در اقلیم غزل دست‌نشاندة نیماست و تمام اندیشه‌ها و نظرهای نوآورانه‌اش را در قالب غزل پیاده کرد، یا آنکه غزل‌های منزوی، «شعر نیمایی است که به این شکل طبیعی سروده شده است. تصویرگری‌ها، نحو زبان، خصلت واژگانی، نگاه معاصر و شخصیت‌پردازی راوی در این غزل‌ها، همه منطبق بر آن چیزی است که طبیعتاً شعر نو نیمایی می‌نامیم». 

تأثیرپذیری منزوی از نیما در ساحت‌های گوناگون شعر آشکار است. او هم اشعار و دیگر متن‌های نیما را به دقت خوانده بود و هم سال‌ها با یکی از مدافعان و شاعران بزرگ شعر آزاد نیمایی، یعنی اخوان ثالث، دوستی و آشنایی نزدیک داشت. بی‌گمان زبان شعر منزوی، در فاصله گرفتن از سطح واژگان و ترکیبات مرسوم و پرتکرار در شعر گذشته، به‌ویژه در قلمرو تغزل، وامدار نوع نگرش نیما و دیگر شاعران معروف نیمایی است. منزوی در همان سال‌های آغازین که به شعر و شاعری شناخته می‌شود، پس از انتشار نخستین دفتر شعری‌اش، حنجرة زخمی تغزل (1350)، به این موضوع این‌گونه می‌پردازد: «غزل امروز، باید با کلماتی که از نظر استادان، مطرود و غیرشاعرانه قلمداد شده‌اند، آشتی کند؛ یعنی همان کاری که شعر نیمایی کرده است. گیرم که این کلمه‌ها باعث ایجاد نوعی خشونت و ناهمواری در زبان بشوند. خوب چه اشکالی دارد که زبان عاشقانة ما نیز، خشن، ناهموار و حتی صیقل‌نخورده و نتراشیده باشد؟ مگر زندگی ما و عشق‌های ما، چنین نیست؟»

    منزوی در واپسین سال‌های زندگی خود نیز، اشاره‌ای موجز به ساختار زبان نیما دارد. او معتقد است، «زبان نیما یک زبان نامتعارفی است. اصلاً ساختار زبان نیما با عادت‌های متعارف ما تا جایی‌که به ساختار زبان مربوط می‌شود و استخدام عوامل زبان مثل فعل و فاعل و ... این‌جور عناصر، کاملاً متفاوت است. از هیچ قاعده و قانونی نیما در این مورد پیروی نمی‌کند الا ذوق خاص خودش، که این ذوق هم ویرانگر و هم تخریب‌کننده و هم لجباز و هم ضد عادت و هم یاغی و هم بدعت‌گذار و هم ضمناً دنبال نوعی زیبایی خاص هم هست که خودش به آن معتقد است. [...] نیما به این باور دارد که اگر من بیایم وزن را به هم بریزم یا بخواهم از قافیه استفادة دیگری بکنم، این کافی نیست. بستر اصلی من زبان است؛ [...] باید اول زبان را ویران بکنم، ساختار زبان را به هم بریزم، بعد برسم به چیزهای دیگر.»

از این‌رو، منزوی از همان آغاز راه شاعری، ضمن توجه به غزل و برخی از قالب‌های شعری کهن، به شعر آزاد نیمایی و سپید نیز توجه داشت و در نخستین مجموعه اشعارش، نزدیک به نیمی از سروده‌های او را شامل می‌شود. شعرهای آزاد نیمایی و سپید شاعر در سال‌های جوانی او بیشتر رنگ‌وبوی تغزل‌های عاشقانه دارند و آنگاه که به سال‌های میان‌سالی و سال‌های پایانی زندگی او نزدیک می‌شود، پاره‌ای از مفاهیم و مضامین سیاسی و اجتماعی، به طرزی نمادین، فرصت حضور در شعر او می‌یابند.

در سال 1361، علی‌محمد حق‌شناس در مقاله‌ای، از سیمین بهبهانی به‌عنوان «نیمای غزل» یاد کرد  و منزوی که خود را شایستة این عنوان می‌دانست، در مقدمة دفتر شعر از شوکران و شکر، با نگاهی انتقادی به این موضوع پرداخت. منزوی باوجود آنکه سیمین بهبهانی را یکی از بهترین زنان شاعر معاصر ایران برمی‌شمارد، بی‌نظیر و پیشرو و شایستۀ این عنوان نمی‌داند.  منزوی معتقد است سیمین در بخش‌هایی از مقدمۀ کتاب رستاخیز خود، از مقالۀ او که دربارۀ غزل معاصر نوشته و یازده ماه پیش از چاپ کتاب او، در شمارۀ 66 مجلۀ تماشا سال 1351 منتشر شده بود، بدون ذکر نام استفاده و گاه حتی سخنان او را تکرار کرده است؛ از این‌رو، بخش عمده‌ای از آن نوآوری‌هایی که در ساحت غزل به سیمین منتسب می‌دارند، منزوی پیش‌تر آزموده و آرای خود را به صورت مکتوب نیز منتشر کرده بود. 

منزوی باری دیگر در کتاب چشم‌انداز و بررسی غزل معاصر، ضمن برشمردن نسل سوم غزلسرایان معاصر ایران، تلویحاً بر این تأکید دارد که خود نیمای غزل است. منزوی ضمن برشمردن خود جزو غزلسرایان نسل پنجم معاصر، معتقد است «تازه‌ترین نسیم تغزل بی‌شک در غزل‌های شاعران این نسل می‌وزد و به تقریب هیچ‌یک نیز وابسته به جبهة شعر کهن نیستند؛ همه از خاکستر شعر نیما سر برآوردند؛ حتی اگر شعر نیمایی کم ساخته باشند یا نساخته باشند. [...] شعلة فروزان غزل امروز بیش از هر نسل دیگر، از شعر این نسل سرکشیده است.»

منزوی ضمن گفت‌وگویی، جریان سالم، فعال، زنده و ماندگار شعر امروز را ادامة شعر نیمایی می‌داند و تأکید می‌کند، شعر نخست باید ذهنیت شاعر را به تصویر بکشد و ضرورتی ندارد شاعر هنگام شعر گفتن به فکر یک معضل اجتماعی یا جامعة زخم‌خورده باشد. شاعر دردها و زخم‌های خودش را می‌گوید، اما «وقتی با آدم‌های دیگری در شرایط خاص زمانی و مکانی زندگی می‌کند که مشکلاتشان یکی است، غم‌هایش غم مردم و رنج‌هایش هم رنج مردم خواهد بود. شاعر خودش را می‌گوید و مثل آینه‌ای است که خودش را جلو چشم همه می‌گذارد و به این ترتیب یک مسئلة خصوصی می‌شود یک مسئلة عمومی.» منزوی بر این تأکید داشت که «پذیرفتن نیما به این معنی نیست که شاعر خود را مقیّد کند که فقط در قالب نیمایی شعر بنویسد، چه این خود قید دیگری است و نیما هرگز چنین نمی‌خواست. [...] اگر هنوز بشود حرف یا حرف‌هایی را در همان قالب‌های سنتی زد، حتی اگر شعر بی‌آنکه شاعر دخالتی داشته باشد خود قالب خاص خود را برگزیند، باز هم باید با لجبازی و سرسختی فقط به شعر نیمایی روی آورد؟»

 

0a0cbff2-0cc2-4d2e-8317-8bdd6ba17632

 

 

علی تقوی

نویسنده و پژوهشگر