گروه رادیو تلویزیون هنرآنلاین، بازهم به قول آن نوجوان شمالی «بالاخره مسابقه است و همه چیز قطعی نیست» و شاید آن وقت هایی که گوینده به مخاطب یادواری میکند که کدام تیم باخته یا برده، یک چرتی زده باشیم.
بالاخره مخاطب برنامه نوجوان است و 10 بار هم اعلام کنند که تیم محبوبش برنده شده،برایش جذاب است. یا از نوع بازی و جنگیدن ربات آن تیم خوشش آمده یا سازنده ربات آن تیم، همکلاسی اش، رفیقش، همشهری اش، هم استانی اش است یا شاید هم اصلا از تیپ شرکت کننده و قیافه ربات اش خوشش آمده و حالا گزارشگر 10 بار هم بگوید «تیم .... با ربات فناور2 پیروز این نبرد شده» کیف میکند. جیگرش حال میآید. حالا چرا فناور2؛ آخر آنقدر که سازندگانش با آن لهجه شمالی با تمام وجود جایی حرص میخوردند و لحظاتی از خوشحالی به هوا میپریدند.

راستش را بخواهید من هم از کیف کردن او کیف کردم از خوشحالی اش خوشحال شدم. اصلا اندازه ای که سرذوق آمدن این نوجوان های مازندرانی و شیرازی و کرمانی و اصفهانی حالم را خوب کرد، نبرد ربات هایشان برایم جذاب نبود. البته که مخاطب 10،15 میلیونی دانش آموز کشور برایش این نبردها فوقالعاده جذاب خواهد بود.
تا به اینجا با توصیف و حدس و حس ام از آن چهار کلمه عنوان شده در تیتر(نوجوان و هیجان و جنگ و اغتشاش) به «نوجوان» و «هیجان» اشاره ای کردم.
البته که «جنگ» هم بیشتر به همین برنامه و ربات های جنگجویش ارتباط دارد تا به جنگ و اعتراض. همان لحظه اول که خواستم درباره این برنامه چیزی بنویسم، گویی نوجوان های میدان نبرد ربات ها با نوجوان هایی که این روزها هیجان شان ویرانی خیابان و مغازه را در پی دارد، در ذهنم با هم میجنگیدند. شاید درستش هم همین هست، اینها باید همدیگر را ببینند تا یکی از دیگری ساختن را در برابر ویرانی و چگونه جنگیدن و برای چه و با چه کسی جنگیدن را الگو بگیرد. دیگری نیز مثلا برای در نرفتن چرخ رباتش وسط نبرد، آلیاژ چرخ را هنگام ساخت تغییر دهد یا که کدنویسی و برنامه ای جدید روی رباتش پیاده کند.

در یک کلام برای ساختن و رسیدن به آرزویش مصمم تر شود. خب علی الظاهر چهارمین ادعایمان(اغتشاش) را هم پاس کردیم.
تا به اینجا چندین مزیت این برنامه را مرور کردیم؛ حضور شرکت کننده ها از شهرها و روستاهای مختلف ایران، گذاشتن قسمت های جذاب مسابقه در شروع برنامه (نبرد ربات های جنگجو در قسمت اول)، نمایش حس و حال واقعی سازندگان و هدایت کنندگان ربات ها و مهم تر از همه اینکه برنامه ای است از نوجوان برای نوجوان.
یک روایت از یک اتفاق واقعی و نه به تصویر کشیدن خیالات انتزاعی یک نویسنده که در آن نه از گذشته چیزی به یادگار آورده باشد و نه طرحی برای آینده دراندازد. لذا مزیت دیگر این برنامه تکیه بر گذشته بر ادبیات کهن و زیست بوم ایران است. شاهد مثالش هم اشاره به نبرد های شاهنامه و قدمت تاریخی روستای میمند کرمان است و دیگر المان ها و نشانه ها که برای مشاهده شان، پیشنهاد میکنم برنامه را تماشا کنید. موسیقی های محلی به کار رفته در لابلای نبرد ربات ها یکی از آن هاست.

همهی این توصیفها، یک پرسش قدیمی در مطالعات رسانه را دوباره زنده میکند: آنچه بیش از همه مخاطب را درگیر میکند چیست؟ خود محتوا، ابزار و فناوریای که آن را منتقل میکند، یا مخاطبی که با پیشزمینهها و نیازهایش پای تصویر نشسته است؟ درست در همین نقطه است که پای اندیشههای نظریهپردازان رسانه به میان میآید.
به اعتقاد برخی اندیشمندان رسانه، این «محتوا» است که پادشاهی میکند و ابزار و فناوری و مخاطب در مرحله بعد قرار دارند.
برخی امثال مک لوهان همین تعصب را به ابزار و فناوری دارند و بعضی نیز مخاطب و نیازش را مهم تر از هر چیزی میدانند.

«نبرد ربات ها» با استناد به انرژی و هیجان نوجوان سعی کرده برنامه ای نوجوان پسند تحویل مخاطب دهد. در عین حال با استفاده از ظرفیت هوش مصنوعی، چشم مخاطب هرآنچه گوشش میشنود به عینه میبیند. البته که بنظر این محتوای اماده شده به زودی جایش را در شبکه های اجتماعی هم پیدا خواهد کرد.
مجید مرادقلی(کارشناسی ارشد روزنامه نگاری)
انتهای پیام