به گزارش هنرآنلاین، نمایشگاه «حماسه‌نگاری ایرانی؛ از شاهنامه تا عاشورا» که به‌روایت گنجینه موزه اختصاص دارد، با نگاهی نو به سنت دیرینه حماسه‌نگاری در هنر ایران، آثاری شاخص از دو جریان بزرگ حماسی این سرزمین یعنی شاهنامه فردوسی و واقعه عاشورا را در معرض دید مخاطبان قرار داده است.

در این رویداد، ۱۲ اثر ارزشمند از هنرمندان نام‌آشنای نقاشی قهوه‌خانه‌ای شامل محمد مدبر، عباس بلوکی‌فر، احمد خلیلی، حسین همدانی، علی‌اکبر لرنی، محمد فراهانی، حسن اسماعیل‌زاده ، رضا حمیدی و گنجی به نمایش در آمده است.

قهرمانان آیینی کهن؛ راویان روح جمعی معاصر

سالار رفیعیان، کارشناس موزه هنرهای معاصر تهران در مورد آثار این نمایشگاه نوشته است؛ حماسه نگاری ایرانی در قالب پرده‌های روایی خیالی‌نگاری یا قهوه‌خانه‌ای را نمی‌توان صرفاً نقاشی‌هایی مذهبی حماسی یا عامیانه دانست.

آنها رسانه‌ای مردمی برای باز آفرینی حافظه جمعی و استمرار سنتی تصویری هستند که از "ارژنگ" مانی از خلال نگارگری ایرانی و شمایل نگاری شیعی تا آیین نقالی امتداد یافته است.

در این شیوه، روایت تصویر نه برای بازنمایی جهان، بلکه برای احضار آن خلق می شود. با این وصف بر خلاف خوانش زیبایی شناسی مسلط نقاشان این پرده‌ها، تصویرگرانی خام‌دست با هنری بدوی و یا نهایتا عاشقانی خوش‌ذوق نبودند، بلکه آنان هنرمندان معاصر جامعه خود بودند، هنرمندانی که در هر دوره یک سنت روایی چند صد ساله را متناسب با نیازهای اجتماعی، اخلاقی و سیاسی زمانه خویش بازآفرینی می‌کردند.

آنها حافظان منفعل گذشته نبودند، بلکه راویان روح جمعی زمانه و هنرمندانی‌اند که زبان تصویر را در خدمت عدالت خواهی بزرگداشت راستی و مقاومت در برابر ظلم باز می‌آفرینند.

در آثار آنان قهرمانان شاهنامه و شهیدان کربلا در امتداد یکدیگر قرار می‌گیرند و به بخشی از یک حافظه اخلاقی مشترک بدل می شوند؛ حافظه‌ای که جامعه را پیوسته به باز اندیشی نسبت خود با حقیقت قدرت و مسئولیت فرا می‌خواند.

یکی از مهم ترین ویژگی‌های این سنت بهره‌گیری از پرسپکتیو مقامی است، شیوه‌ای که نباید آن را با نظام سلسله مراتب ارزشی یا پرسپکتیو خطی رنسانس سنجید.

پرسپکتیو مقامی امکانی برای حاضر کردن و به شهادت گرفتن همه افراد همه زمان‌ها در یک لحظه واحد است. در این منطق، زمان خطی فرو می‌پاشد و جای خود را به زمان آیینی و حافظه جمعی می‌دهد.

نقاش، نقال و تماشاگر می‌تواند از صحرای کربلا به روایتی از دوران امام علی (ع) برود، به مجلس انتقام مختار گذر کند و ناگهان پس از رستاخیز به بهشت یا جهنم راه برد با از سویی دیگر همچون داستان‌های هزار و یکشب از سیمرغ دانا تا دیوان دروغ و از خویشان بدخواه تا بیگانگان همراه را در حماسه فردوسی گردهم آورد، بی‌آنکه این جابه‌جایی‌ها به توجیه زمان و مکان خطی نیاز داشته باشند.

روایت ایرانی در این پرده‌ها از خلال پیوند میان نقش مایه‌های وابسته و آزاد شکل می‌گیرد. عناصر وابسته روایت مرکزی را پیش می‌برند و عناصر آزاد امکان گسترش، تعلیق و بازگشت روایت را فراهم می‌کنند از همین رو این پرده‌ها نه یک تصویر ثابت بلکه نقشه‌ای زنده از جهان است. جهانی که در آن تاریخ اسطوره طبیعت و ماوراء آن به طور هم زمان حاضر می‌شوند.

این آثار در نهایت نوعی کیهان‌نگاری مردمی‌اند، فضایی که در آن جامعه از خلال تصویر خود را در برابر گذشته، اکنون و آینده به شهادت می‌گیرد. در اینجا هنر نه ابزاری برای بازنمایی جهان، بلکه امکانی برای ساختن جهانی عادلانه‌تر است؛ جایی که تصویر به زبان مشترک حافظه عدالت و مقاومت بدل می‌شود.

رزم از مهم‌ترین مضامین هنر ایران

محمد محمدی، استاد دانشگاه علم و فرهنگ در خصوص این آثار نوشته است؛ رزم یکی از مهم‌ترین مضامین هنر ایران در سرتاسر دوره‌های تاریخی خود بوده و جنگ و نبرد از زیرمجموعه‌های آن به شمار می‌روند.

تصاویر این مضمون در بطن خود، تصویری از کشمکش میان نیروی روشنایی (اهوژه‌ای یا حق) در برابر نیروی تاریکی (اهریمنی یا باطل) است.

نقاشی‌های این نمایشگاه، جلوه‌هایی از این مضمون در شکل صریح خود (مضمون‌های عاشورایی/سیاوش) تا مضمون‌های ضمنی و تلویحی (مضمون‌های حماسی/سوگناک ایران باستان) را در بر می‌گیرد.

در اغلب اینگونه نقاشی‌ها، ترکیب‌بندی کلی گرچه به اردوگاه یا جبهه روشنایی و تاریکی یا حق و باطل تقسیم می‌شود اما در نقاشی، فضاسازی تاریکی یا باطل رخ نمی‌دهد.

به عبارت دیگر نقاشی از نظر ساختار تاریک و روشن، به دو بخش تیره و روشن، بخش‌بندی نمی‌شود. این امر از آن رو است که دست کم در باورهای ایران باستان، اهریمن توان آفرینش مادی ندارد و هرمزد به مخلوقات اهریمنی جامه گیتیانه یا مادی می‌بخشد تا انسان بتواند آنها را ببیند. پس از اسلام نیز شیطان اساساً توانایی آفرینش ندارد.

بن‌مایه کلیدی هنرهای تصویری ایرانی آن است که جهان از نور و لطف ایزدی روشن و از همین رو صحنه‌ها فاقد خشونتی است که از این سنخ آثار انتظار داریم. در آثاری هم که این مسئله برجسته شده، به دلیل اثرگذاری نقاشی غربی است. نمادگرایی رنگی در این نقاشی‌ها به شدتی که در هنر غرب دیده می‌شود وجود ندارد.

در آثار حماسی رنگ طلایی، نماد سپاه و پهلوان ایرانی است و دشمن رو در روی او به ویژه اگر تورانی باشد، به رنگ شب آبی لاجوردی تصویر می‌شد.

در آثار شیعی نیز سبز، رنگ اولیا و سپاه امامان است و خصم آنها اغلب سرخ و آتشین تصویر می‌شدند. ترکیب‌بندی کلی آثار با چینش عناصر هر صحنه مجزا، اغلب دایره‌وار است.

آثاری که ترکیب‌بندی دایره وار ندارند و صحنه‌ها از راست به چپ یا چپ به راست، چیده شده‌اند به دلیل ماهیت روایت‌گری آنها در کاربردشان در نقالی بوده است. نقاشی‌های نقالان در ابعاد بزرگ پرده‌های قهوه‌خانه‌ای و ابعاد کوچک (تومار) اجرا می‌شدند.

گفتنی است؛ نمایشگاه «حماسه‌نگاری ایرانی؛ از شاهنامه تا عاشورا» دوم تیر ماه در موزه هنرهای معاصر تهران افتتاح شده و تا ۱۲ تیر ماه میزبان علاقه‌مندان به آثار هنری است.

منبع: ایرنا