گروه تجسمی هنرآنلاین، جباری با بهره‌گیری از آهن، فولاد آینه‌ای و پوشش‌های متالیک، صرفاً حجم و بازتاب نیست، او ساختاری می‌آفریند که در آن ادراک، مهم‌تر از ابژه است. آثار او چنان به لحظه و زاویه‌ی دید ما متکی است که هر بار اثری تازه است و جهانی برخاسته از نگاه ما را ‍‍خلق می‌کنند. آنچه از شکست نور به تولد هنرش کمک می‌کند معناهای عمیقی را در بر می‌گیرد. نور در مسیر این نمایش به عنوان عاملی جدی به شمار می‌آید.

هنرمند در معرفی مجموعه‌اش نوشته است: «نور در لبه‌ها می‌شکند، سایه‌ها جابه‌جا می‌شوند و چشم، در هر لحظه تصویری دیگر را تجربه می‌کند». 

جباری

این جمله، کلید ورود به جهان «بسامد» است. در این جهان،اثر هنری در یک وضعیت ثابت نیست و به عنوان رخدادی بصری با حضور مخاطب تکامل می‌‌یابد.

جباری از تکرار صفحات فلزی و چینش‌های منظم استفاده می‌کند اما این نظم، هدف نهایی نیست. آنچه اهمیت دارد، رفتار نور بر سطح اثر است. استیل آینه‌ای، تصویر محیط را می‌بلعد و دوباره بیرون می‌دهد. آهن متالیک، نور را نرم‌تر و کنترل‌شده‌تر بازتاب می‌دهد در نتیجه، مجسمه‌ها در هر زاویه، کیفیتی تازه پیدا می‌کنند. از این روی مجسمه‌های جباری در باگالری میدانی برای وقوع تغییر است. اثر هر لحظه در حال وقوع و رخ دادن است و این رخدادها در خصوص آثار رنگی او نیز از طریق ترکیب رنگ‌ها معنا می‌گیرد.

جباری در متن خود از «هندسه‌ی کهن» سخن می‌گوید. این اشاره، صرفاً یک ادعای فرمی نیست. آثار او باوجود ظاهر صنعتی‌شان، ریشه در سنت‌های بصری ایران دارند. تکرار ریتمیک صفحات، یادآور مقرنس و ساختارهای لایه‌لایه‌ی معماری ایرانی است. 

بسامد2

شکست نور در لبه‌ها، کیفیتی شبیه نقوش هندسی و بازی‌های بصری کاشی‌کاری دارد و بازتاب‌ها و انحناها، نوعی خوشنویسی انتزاعی را تداعی می‌کند اما جباری این عناصر را بازسازی نمی‌کند و آن‌ها را ترجمه می‌کند. ترجمه‌ای که از دل ماده‌ای صنعتی و تکنولوژیک بیرون می‌آید و به همین دلیل، کاملاً معاصر است.

در آثار، تصویر مخاطب ناگزیر وارد اثر می‌شود. این حضور، تصادفی نیست و بخشی از منطق اثر است و ادراک، بخشی از معنا.

به این ترتیب، «بسامد» از مرزهای مجسمه‌سازی سنتی عبور می‌کند و به حوزه‌ای نزدیک می‌شود که می‌توان آن را مجسمه‌سازی ادراکی نامید، جایی که اثر، اتفاقی نو محسوب می‌شود.

همچنین باید در نظر گرفته شود که با توجه به سابقه جباری در عکاسی، خوشنویسی و مجسمه‌سازی، «بسامد» را می‌توان نقطه‌ای در نظر گرفت که تجربه‌های پیشین او در یک مسیر واحد همگرا شده‌اند، به طور مثال از عکاسی، حساسیت به نور، از خوشنویسی، ریتم و تکرار  و از مجسمه‌سازی، ماده، حجم و هندسه را بازنگری کرده است.  این مجموعه یک زبان بصری تثبیت‌شده است.

انتهای پیام