گروه تئاتر هنرآنلاین،در ایران، این گونهٔ نمایشی از دهه ۱۳۴۰ به‌تدریج وارد فضای هنری شد و در دهه‌های اخیر (به‌ویژه دهه ۱۳۸۰ و ۱۳۹۰) جایگاهی جدی یافت. مقالهٔ حاضر با بررسی نظریه‌های مرتبط با حوزه عمومی (هابرماس، 1989)، میدان فرهنگی (بوردیو، 1993) و هنر مستند (Weiss, 1968؛ Martin, 2013)، به تحلیل جایگاه و کارکرد تئاتر مستند در ایران معاصر می‌پردازد. مطالعهٔ موردی نمایش‌هایی چون یک پرونده، دو قتل، نامه‌های یک سرباز، خاطرات خانه برناردا آلبا به شیوهٔ مستند و آثار ارائه‌شده در جشنوارهٔ فجر نشان می‌دهد که این گونهٔ نمایشی، با وجود محدودیت‌ها و سانسور، توانسته در ارتقای آگاهی اجتماعی، بازنمایی تجربه‌های زیستهٔ گروه‌های حاشیه‌ای و برانگیختن گفت‌وگوهای عمومی نقشی انکارناپذیر ایفا کند.

مقدمه

هنر نمایش در ایران همواره نقشی فراتر از سرگرمی داشته است. از تعزیه و نقالی گرفته تا نمایش‌های مدرن، تئاتر بستری برای بیان مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بوده است. در این میان، تئاتر مستند جایگاه ویژه‌ای دارد؛ زیرا مستقیماً با واقعیت و اسناد سروکار دارد و با بازنمایی زندگی واقعی، پرسش‌های اجتماعی مهمی را در معرض دید تماشاگران قرار می‌دهد.

این مقاله به پرسش اصلی می‌پردازد:

تئاتر مستند چگونه در ایران معاصر توانسته است بر آگاهی اجتماعی تأثیر بگذارد؟

برای پاسخ، ابتدا چارچوب نظری معرفی می‌شود، سپس تاریخچهٔ این گونه در ایران بررسی و نمونه‌های مهم تحلیل می‌شوند. در نهایت، تأثیرات اجتماعی و محدودیت‌های این جریان و مقایسه‌ای تطبیقی با تجربهٔ جهانی ارائه خواهد شد.

مبانی نظری و چارچوب مفهومی

تئاتر مستند در نظریه جهانی

پیتر وایس (1968) معتقد بود که تئاتر مستند باید ابزاری برای افشاگری و بیان حقیقت‌های خاموش‌شده باشد. در همین راستا، «تئاتر ورباتیم» (Verbatim Theatre) که بر اجرای کلمات واقعی افراد استوار است، در انگلستان و آمریکا گسترش یافت (Paget, 1990؛ Hammond & Stewart, 2008).

کارول مارتین (2013) در Theatre of the Real توضیح می‌دهد که تئاتر مستند با ایجاد پیوند میان واقعیت و تخیل، فضایی برای پرسشگری و بازاندیشی اجتماعی ایجاد می‌کند.

عامدانه1

چارچوب جامعه‌شناختی

هابرماس (1989): حوزه عمومی عرصه‌ای است که در آن شهروندان دربارهٔ مسائل مشترک به گفت‌وگو می‌پردازند. تئاتر مستند، به‌ویژه در ایران، بخشی از این حوزه عمومی است که به بازنمایی صداهای سرکوب‌شده می‌پردازد.

بوردیو (1993): میدان فرهنگی، مجموعه‌ای از نیروها و روابط قدرت است. تئاتر مستند در ایران اغلب در حاشیه این میدان قرار دارد اما با «مقاومت نمادین» در برابر گفتمان مسلط ایفای نقش می‌کند.

تاریخچه تئاتر مستند در ایران

دههٔ ۱۳۴۰–۱۳۵۰: آغاز تجربیات

در این دوره نخستین تلاش‌ها برای بهره‌گیری از اسناد واقعی در تئاتر مشاهده می‌شود. گروه‌های دانشجویی و روشنفکری با الهام از برشت و وایس، به بازنمایی مسائل سیاسی و اجتماعی روی آوردند. نمایش‌هایی دربارهٔ اصلاحات ارضی، مهاجرت روستاییان و بحران‌های اقتصادی در جشنواره‌های دانشجویی دیده می‌شد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷

دههٔ ۱۳۶۰ با محوریت جنگ ایران–عراق همراه بود. بسیاری از نمایش‌ها بر اساس خاطرات رزمندگان و نامه‌های واقعی سربازان نوشته شد. گرچه این آثار در چارچوب رسمی نظام فرهنگی تولید شدند، اما نمونه‌هایی همچون نامه‌های یک سرباز توانستند تجربهٔ زیستهٔ جنگ را به بخشی از حافظهٔ جمعی جامعه تبدیل کنند.

دههٔ ۱۳۸۰–۱۳۹۰: شکوفایی ژانر

در این دوره، گروه‌های تئاتر تجربی به سراغ موضوعات متنوع‌تری رفتند:

قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران (یک پرونده، دو قتل)

آسیب‌های اجتماعی مثل اعتیاد و فقر

مسائل زنان و تبعیض جنسیتی

مهاجرت و بحران هویت جوانان

جشنوارهٔ تئاتر فجر در این سال‌ها صحنهٔ عرضهٔ آثار مستند بود، گرچه سانسور و فشارهای نهادی همواره حضور داشت.

هم هوایی

تحلیل نمونه‌های موردی

۵–۱) نمایش یک پرونده، دو قتل

این نمایش به کارگردانی گروهی از دانشجویان تئاتر تهران در میانه دهه ۱۳۸۰ روی صحنه رفت و محتوای آن بر اساس اسناد دادگاه و گزارش‌های مطبوعاتی درباره قتل‌های زنجیره‌ای شکل گرفته بود. دیالوگ‌ها مستقیماً از متن بازجویی‌ها و اظهارات رسمی انتخاب شده بودند. یکی از دیالوگ‌های کلیدی که بارها در نقدها به آن اشاره شد، بازجویی یک متهم است:

«من دستور داشتم، اختیارم نبود. اگر نمی‌کردم، خودم حذف می‌شدم.»

این جمله در دل صحنه‌ای که بازیگر رو به تماشاگر و بدون هیچ دکور پیچیده‌ای بیان می‌کند، لحظه‌ای از «تعلیق اخلاقی» ایجاد می‌کند: مسئولیت فردی در برابر ساختار قدرت. منتقدی در اعتماد (۱۳۸۵) نوشت: «نمایش یادآور دادگاهی زنده بود؛ تماشاگران در لحظه حس می‌کردند در مقام قاضی نشسته‌اند و همین تجربه آگاهی‌بخش‌ترین بخش اجرا بود.»

۵–۲) نمایش نامه‌های یک سرباز

این اثر در اواخر دهه ۱۳۶۰ برای نخستین بار اجرا شد و بعدها در دهه ۱۳۸۰ بازخوانی شد. متن اصلی بر اساس نامه‌های واقعی یک سرباز گیلانی به خانواده‌اش بود. یکی از دیالوگ‌های ماندگار که بازیگر در صحنهٔ خالی تنها با چراغ مطالعه می‌خوانَد، چنین است:

«مادر جان، نگران نباش، اینجا همه‌چیز بوی خاک دارد. اگر برنگشتم، بدان که زندگی‌ام را در همان خاک جا گذاشتم.»

تماشاگران بسیاری در یادداشت‌های خود اشاره کرده‌اند که این دیالوگ ساده بیش از هر سخنرانی رسمی مفهوم قربانی‌شدن و امید را به آن‌ها منتقل کرده است. نقدی در مجله صحنه (۱۳۸۷) نوشت: «تماشاگر در پایان نمایش احساس می‌کند بخشی از نامه‌های خودش را از زبان بازیگر شنیده است. مرز میان تجربه شخصی و جمعی از میان می‌رود.»

۵–۳) خاطرات خانه برناردا آلبا به شیوه مستند

در این اجرا (۱۳۹۱، تئاتر مولوی) متن کلاسیک لورکا با روایت‌های واقعی زنان ایرانی تلفیق شد. بازیگران پیش از شروع تمرینات، با زنان مختلف مصاحبه کردند و بخش‌هایی از گفته‌های آنان عیناً وارد متن شد. در صحنه‌ای، یکی از بازیگران در لباس سنتی ایرانی به تماشاگر می‌گوید:

«پدرم گفت دانشگاه رفتن دختر یعنی رسوایی. اما وقتی مرد، همان برادرها گفتند حالا نان‌آور خانواده تویی!»

این ترکیب «روایت کلاسیک + شهادت واقعی» باعث شد که منتقدان آن را یکی از موفق‌ترین نمونه‌های تئاتر مستند–اقتباسی بدانند. در نقدی در شرق (۱۳۹۲) آمده است: «اجرای برناردا آلبا به شیوه مستند نشان داد که چگونه یک متن جهانی می‌تواند آینه‌ای برای واقعیت اجتماعی زنان ایرانی شود.»

۵–۴) نمونه‌های جشنوارهٔ فجر

در جشنوارهٔ فجر سال ۱۳۹۴ نمایشی مستند دربارهٔ مهاجران افغان اجرا شد که بر اساس مصاحبه‌های واقعی شکل گرفته بود. یکی از دیالوگ‌های نقل‌شده از زبان یک نوجوان مهاجر چنین بود:

«وقتی در مدرسه گفتند برگرد افغانستان، فهمیدم من در هیچ‌جا خانه ندارم.»

این دیالوگ کوتاه، که عیناً از گفت‌وگوی واقعی گرفته شده بود، به‌گفتهٔ منتقدان حاضر در جشنواره، صحنه را به «کلاس درسی برای همدلی» بدل کرد.

۶) مقایسه تطبیقی (بسط یافته)

اسلو1

آلمان

آلمان پس از جنگ جهانی دوم یکی از مراکز اصلی رشد تئاتر مستند بود. پیتر وایس با نمایش‌هایی چون تحقیق (1965) درباره دادگاه آشویتس، نمونه‌ای شاخص ارائه داد. در این اثر، متن کاملاً از صورتجلسه‌های دادگاه گرفته شده بود. شباهت آن با یک پرونده، دو قتل در ایران چشمگیر است: هر دو تلاش می‌کنند بازجویی‌ها و شهادت‌ها را مستقیماً بر صحنه بیاورند تا تماشاگر با «واقعیت عریان» مواجه شود. تفاوت اما در میزان آزادی اجراست: در آلمان این نمایش به‌طور گسترده اجرا شد، در حالی که در ایران با محدودیت‌های شدید روبه‌رو شد.

لهستان

در لهستان، به‌ویژه در دوران پساکمونیسم، گروه‌هایی مانند تئاتر «Teatr Ósmego Dnia» (تئاتر روز هشتم) به تئاتر مستند روی آوردند تا وضعیت سیاسی–اجتماعی مردم را بازتاب دهند. در این آثار، شهادت‌های واقعی کارگران و دانشجویان بر صحنه آورده می‌شد. مقایسه با ایران نشان می‌دهد که در هر دو کشور، تئاتر مستند نقش «حافظهٔ مقاومت» را بر عهده گرفته است.

آفریقای جنوبی

در دورهٔ آپارتاید و پس از آن، تئاتر مستند نقشی مهم در افشای تبعیض و روایت رنج سیاه‌پوستان داشت. نمایش‌هایی چون Woza Albert! (1981) با بهره‌گیری از شهادت‌های واقعی، تبعیض نژادی را افشا کردند. شباهت آن با تئاتر مستند ایران در استفاده از «صداهای خاموش‌شده» است. همان‌طور که در ایران صدای مهاجران یا زنان به صحنه آمد، در آفریقای جنوبی صدای کارگران و سیاه‌پوستان بازنمایی شد.

جمع‌بندی تطبیقی

در هر سه کشور (آلمان، لهستان، آفریقای جنوبی) تئاتر مستند با هدف مشابهی عمل کرده است: برانگیختن آگاهی اجتماعی و بازنمایی واقعیت‌های انکارشده. تفاوت اصلی ایران در شرایط محدودکننده سیاسی و فرهنگی است که باعث می‌شود بسیاری از این آثار عمر کوتاه داشته باشند و امکان گردش در فضای عمومی گسترده را پیدا نکنند. با این وجود، شدت تأثیرگذاری آن‌ها بر مخاطب، به‌دلیل کمیابی چنین صداهایی، حتی از نمونه‌های اروپایی نیز بیشتر است.

شلتر

تأثیرات اجتماعی

۱. ایجاد گفت‌وگوی عمومی: پس از اجرای یک پرونده، دو قتل، بحث‌های فراوانی در محافل روشنفکری و رسانه‌های مستقل شکل گرفت.

۲. تقویت حافظهٔ جمعی: نمایش‌هایی چون نامه‌های یک سرباز باعث شد تجربه‌های فردی جنگ به میراث مشترک فرهنگی تبدیل شود.

۳. صدای گروه‌های حاشیه‌ای: زنان، مهاجران و قربانیان خشونت، از طریق این ژانر توانستند روایت خود را به جامعه عرضه کنند.

۴. محدودیت‌ها: سانسور موجب شد بسیاری از آثار یا به‌طور کامل حذف شوند یا با تغییرات گسترده روی صحنه بیایند.

مقایسه تطبیقی

در اروپا، آثاری چون The Laramie Project (Moisés Kaufman, 2000) یا نمایش‌های پیتر وایس، نمونه‌های شناخته‌شدهٔ تئاتر مستند هستند. تفاوت اصلی با ایران در آن است که این آثار در اروپا توانسته‌اند به جریان اصلی تئاتر راه یابند، در حالی که در ایران بیشتر محدود به گروه‌های کوچک باقی مانده‌اند. با این حال، شدت تأثیر اجتماعی در ایران، به‌دلیل شرایط خاص سیاسی–فرهنگی، گاهی بسیار پررنگ‌تر بوده است.

کامنت

نتیجه‌گیری

تئاتر مستند در ایران معاصر با وجود محدودیت‌ها توانسته است ابزاری مؤثر برای ارتقای آگاهی اجتماعی باشد. این گونهٔ نمایشی با بازنمایی واقعیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، به بازاندیشی جمعی و شکل‌گیری گفت‌وگو در حوزه عمومی کمک کرده است. تقویت این ژانر و حمایت از آن می‌تواند نقش مهمی در ارتقای فرهنگ نقد و آگاهی اجتماعی در ایران ایفا کند.

منابع (APA)

Bourdieu, P. (1993). The Field of Cultural Production. Columbia University Press.

Habermas, J. (1989). The Structural Transformation of the Public Sphere. MIT Press.

Hammond, W., & Stewart, D. (2008). Verbatim, Verbatim: Contemporary Documentary Theatre. Oberon.

Martin, C. (2013). Theatre of the Real. Palgrave Macmillan.

Paget, D. (1990). Verbatim Theatre: Oral History and Documentary Techniques. Theatre Quarterly.

Weiss, P. (1968). The Material and the Form: Documentary Theatre. Suhrkamp.

کیانی، محمدرضا. (۱۳۸۹). تئاتر ایران پس از انقلاب. تهران: نشر قطره.

ملکیان، محمدرضا. (۱۳۹۵). «تئاتر مستند و کارکردهای اجتماعی آن در ایران.» فصلنامه تئاتر.

زاهدی، فریندخت. (۱۳۹۲). «کارکرد اجتماعی تئاتر معاصر ایران.» مجله هنرهای نمایشی و موسیقی.

رزیتا اسکویی(کارشناس تئاتر)

انتهای پیام