سرویس تئاتر هنرآنلاین: در نمایش «زبان اصلی» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی رسول کاهانی موضوع اختلاف خانوادگی یک زوج جوان ظاهرأ مستمسکی برای شکل دهی به یک هجویه میشود، اما اجرا در همان آغاز از چنین هجویهای فاصله میگیرد و همه چیز به شکل درهم ریخته و دلبخواهانهای به شوخیها، متلکها، کنایهها، نیش زبانها و جدلهای زبانی و گفتاری ارتباط پیدا میکند؛ نکته حائز اهمیت در مورد این نمایش آن است که نویسنده بلافاصله و به طور ناگهانی وارد موضوع میشود که تا حدی برای تماشاگر غافلگیرکننده است.
نمایش «زبان اصلی» فاقد «کنُش دراماتیک» و یا حادثهای تعلیق زاست، اما نویسنده سعی کرده که همان بده بستانهای دافعه آمیز کلامی و بیانی را جایگزین چنین حادثهای کند؛ او متلکها و شوخیهای غیرمستقیم با تماشاگر و جملات و عبارات طعنه آمیز و آزاردهندهای را که معمولأ در چندین دعوای زن و شوهری بر زبان جاری میشود، یکباره وارد متن این نمایش کرده و لفت و لعابی طنزآمیز و کمیک هم به آن داده است تا هرطور شده تماشاگر را بخنداند و البته به دلیل برخی اصطلاحات کوچه بازاری که اغلب مختص «لمپن»ها، تماشاگران واقعأ «مجبور» میشوند که بخندند، اما جدی بودن اصل موضوع و تلخی تلاش زیاد زن و شوهر برای جدا شدن، بسیار کمرنگ و نهایتأ کاملأ بیاهمیت نشان داده شده است. این در شرایطی است که اکثر متن با همین مضامین، کنایهها و متلکها شکل میگیرد و ضمنا در پایان نمایش بلافاصله و به طور ناگهانی (همان گونه که تماشاگر در آغاز نمایش هم شاهد آن بوده) زن و شوهر به بهانه بسیار ناگهانی تر و پرسش برانگیزتر «حامله بودن زن»، که اساسأ تمام موضوع و متن را به سبب جعلی بودنش بیپایه جلوه داده - با هم آشتی میکنند.
نمایش «زبان اصلی» داستان ندارد، ضمنأ موقعیتی را هم که برآن تأکید میورزد، در پایان نمایش عملأ بیاهمیت و ساختگی جلوه میدهد. در آن فقط نقطه اوج کمرنگی وجود دارد که به تردید شوهر در مورد پدر واقعی بچه مربوط میشود، اما آن هم بدون دلیل بسیار گذرا و بیاهمیت تلقی شده است. دراین اجرا «کلام» عملأ ابزاری برای «زبانپردازی» هرچه بیشتر است.
موضوع نمایش، حضور یک زوج جوان دارای اختلاف در دادگاه خانوادگی است. در این دادگاه، قاضی یک حضور فرضی و غایب دارد و زن و شوهر که دائم با هم درحال جدل زبانی هستند، قاضی را که در جایگاه تماشاگران به تصور در آمده، به طوری که سویهای مخاطب قرار می دهند و یک ریز حرف میزنند. این عارضه، اجرا را به یک «اتوود کارگاهی» شبیه کرده است، چون متن و اجرا بیساختار و عملأ یک رویه و یک نمایهاند؛ سعی شده تماشاگران هرگز از دعوای این زوج متأثر و ناراحت نشوند، بلکه بخندند و از آن لذت ببرند، و البته زن و شوهر مورد نظرهم بسیار کم مایه، سطحی، مضحک، عامی و عاری از اخلاق نشان داده شدهاند.
در بخشهای محدودی از گفتوگوها و حرفهای زن و شوهر که اساسأ دیالوگ هم به حساب نمیآیند، برخی از مشکلات پنهانی و نادیده فرهنگی، تربیتی، و اجتماعی به طور نسبی خوب به پردازش درآمده است، اما در کل آنچه در دادگاه توسط این زوج انجام یا بیان میشود، نه دعوا، شکایت و یک دادخواهی جدی، بلکه نمایشی ساختگی است و تماشاگر هم مجبور می شود از همین منظر به موضوع بنگرد.
در پایان نمایش هردو پرسوناژ به طور ناگهانی (و البته بنا به میل نویسنده) تغییر میکنند و به یک زوج ایده آل تبدیل میشوند. باید یادآور شد در نمایش «زبان اصلی» از مقوله بازیگری به آن صورت که در تئاتر مطرح است، خبری نیست؛ در تئاتر به روند قرار گرفتن یک بازیگر دربطن یک حادثه و تأثیر متقابل او برای شکل گیری یک حادثه بیرونی یا درونی توجه میشود و معمولأ هم نتایجی اجتماعی، روانشناختی یا فرهنگی و تربیتی در پی دارد که تاحدی فراتر از آن چیزی است که مخاطب ظاهرأ و در نگاه اول میبیند. با وجود این بازیگران نمایش «زبان اصلی» به نسبت میزان حضورشان در صحنه - در چارچوب همان تعریف «اتوود گونه» اجرا - سعی کردهاند بازیهای خوبی ارائه بدهند؛ ناگفته نماند که اگر جای بازیگران با دو تماشاگر زن و مرد علاقمند به تئاتر عوض شود و از آنها بخواهند هرچه دلشان میخواهد در مورد اختلافات خانوادگی خودشان به عنوان دوفرد متخاصم برزبان بیاورند و وانمود هم بکنند که در مقابل یک قاضی فرضی و غایب قرار گرفتهاند، حرفهای احتمالی چنین «تماشاگر- بازیگرانی» به مراتب به واقعیتها نزدیکتر و حتی موجزتر خواهد بود. دراین نمایش نویسنده به کمک میزانسن ذهنی (هنگام نوشتن) و میزانسن عملی (هنگام اجرا)، پرسوناژ «قاضی» را که، دیالوگها و نحوه قضاوتش میتوانست برای تماشاگر بسیار مهم و اساسی باشد، عملأ به طور محافظه کارانهای حذف نموده است.
طراحی و کارگردانی نمایش بسیار ساده و برآیندی از سادگی و یک سویگی موضوع و متن است. تصاویر ویدیو پروجکشن و اسفاده ازموسیقی پرشتاب و محرک نمایش هم کارکرد «چاشنیهای ضمنی» را پیدا کردهاند تا بلکه اجرا از یک نواختی بدرآید. این نمایش گرچه به کمک کلام و بیان تماشاگران را میخنداند، اما در نهایت - مخصوصأ در بخش پایانی - کسل کننده از کار درآمده است.
حسن پارسایی