هنرآنلاین:

ما مردمان شادى بودیم، هر چند آن دور دورها اما واقعا خوش بودیم، مى گویند ماه و فصلى نبود که بهانه اى براى شادى مهیا نباشد، اما کى،کجا،چرا آدم هایى شدیم که بیشتر درد دل داریم و سگرمه هاى مان شده چند کیلو از وزن مان، حسابش از دست یکى مثل من در رفته است؛ شاید شادى هاى جمعى، همین شادى هاى خیابانى به بهانه پیروزى هاى فوتبالى ، انتخاباتى ، هسته اى و هر چیز دیگرى، مى توانست ما را از چنباتمه زدن در قوطى کبریت هایمان به راه باز آورد اما گویا در چاه این آبادى، چکه اى آب نمانده است؛ مثلا یکشنبه ٢٧ دى که مردم اولین صبح بدون تحریم را به هم خیر باش مى گفتند، به کل یادشان رفته بود براى جشن به خیابان بیایند؛ گویا جشن گرفتن، خندیدن، پایکوبى کردن هم مقدمه معروفى به نام دل خوش مى خواهد که لابد نداریم؛ برخى کارشناسان این آلودگى هوا را پاس مى دارند چون ماسک ها این صورت هاى دمق و خموده را پشت سفیدى پنهان مى کنند ...

اما صبح بدون تحریم، "محسن چاووشى" با قطعه اى بسیار شاد آمد، آنقدر شاد که تقریبا از او این همه شیش و هشت بعید بود؛ به خصوص این روزها که قطعه هاى نفسگیر "شهرزاد" او داغ دل عشاق ناکام را تازه کرده است؛ " قلاش" چاووشى با متن مولانا یادمان آورد هنر مى تواند به متن جامعه تلنگر بزند، انرژى بدهد؛ کمااینکه خود چاووشى ذیل این قطعه نوشته است:" مردم ایران حق دارند شادترین مردم دنیا باشند."

اکنون بعد دیپلماسى نوبت هنر است که حال مردم را بهبود بخشد،

بماند که خود هنر به خصوص موسیقى به دیپلماسى، دارویى براى درمان دلواپسى و شکستن تابوى کنسرت نیاز مبرم دارد.

- این یادداشت امروز ٣٠ دى در روزنامه ایران صفحه أخر به چاپ رسیده است