هنرآنلاین: خدا این جاده هراز را از ما نگیرد؛ نه به سبب اهمیت استراتژیک آن در تعطیلات و نه اینکه لوکیشن خاطرهانگیز براى سینماى ماست و نه حتى بدین خاطر که هر بار در این جاده بین شهرى، چنان دچار ترافیک میشوید که هزاران بار دلتان براى ترافیک تهران تنگ میشود و تا مدت مدیدى بعد از سفر، قدرت تحملتان بالا میرود؛ بلکه بدین سبب که معطلى چندین ساعته در جاده هراز شما را به کشف و شهود تازه در آثار هنرى وامیدارد؛ یعنى در فاصله آن همه کوه و دره، وقتى با کمربند ایمنى چسبیدهای به صندلى و ساعتها اتومبیلتان درست مثل خودتان از جایش جم هم نمیخورد، چارهای غیر از غور در عالم معنا نمییابید! معمولاً رسانه اول و آخر جاده هراز، موسیقى ست، آن هم از نوع پاپ که حالا دیگر بیاغراق، اقبال به نوع وطنیاش از لس آنجلسى سبقت گرفته است؛ جاده هراز در ایام تعطیل، بورس ترانههایی ست که تازه به بازار آمده و یا حتى قرار است به بازار بیاید! در آن وانفساى ترافیک، جوانترها با منتخبى از ترانههای مورد علاقهشان "دور دور" نوینى به راه میاندازند که بهانهای هم به دست دلواپسان نمیدهد! بگذریم... سه نکته جالب توجه در این نوع خاص گوش سپردن به دستم آمد: اول اینکه متن اغلب ترانهها، غمگنانه و افسرده حال است، گویا رسم هم شده لعن و نفرینهایی کنند که به جگر آدمى خراش بیفتد! دوم اینکه: بدون تردید بیشترین نقدها و گلایههای منتشره در ترانهها متوجه شخص شخیص "خدا" است که هى چرا چنین شد و چنان نشد؟! واقعاً اگر این میزان نقدپذیری خداوند مهربان به مسئولین محترم سرایت یابد، جامعه آرمانى که آرزوى همگانى ست در دسترس خواهد بود؛ و سوم اینکه جامعه شناسان ما باید براى بررسى این زاویه نگاه نسل جوان امروز ایران وقت بگذارند و چارهاندیشی کنند؛ چرا جوانان ما با انباشت گلایهها مواجهاند؟ چرا این همه غر به لب دارند؟ لطفاً جامعه شناسان و حتى مسئولین تصمیمساز کلان، در تعطیلات چند روزه سرى به جاده هراز بزنند.
این یادداشت امروز سهشنبه ٣٠ تیر در روزنامه شرق صفحه ١٤ به چاپ رسیده است.