سرویس تجسمی هنرآنلاین :نمایشگاه آثار جلیل ضیاپور و هنرآموختگان محضر او بعد ازظهر روز گذشته 23 دی ماه در گالری هنرستان هنرهای زیبای پسران تهران افتتاح شد.
در آیین گشایش این نمایشگاه تعدادی از هنرمندان مطرح کشور چون غلامحسین نامی، عباس مشهدی زاده، جعفر نجیبی، بهزاد شیشه گران و بهنام کامرانی، همچنین همسر و فرزند زنده یاد جلیل ضیاپور و جمعی از فارغ التحصیلان و هنرجویان هنرستان هنرهای زیبای پسران حضور داشتند.
همزمان با افتتاح نمایشگاه آثار جلیل ضیاپور و هنرآموختگان محضر او، نشست بررسی مدرنیسم در ایران نیز در سالن اجتماعات این مرکز آموزشی برگزار شد.
احمد رویایی، نقاش و مدیر هنرستان هنرهای زیبای پسران تهران در آغاز این نشست گفت: پیش از این نشست هایی را در زمینه گرافیک، مجسمه سازی و نقاشی معاصر ایران در موزه هنرهای معاصر برگزار کرده بودیم و امیدوارم بتوانیم سلسله نشست های بررسی مدرنیسم در هنرهای تجسمی ایران را که به پیشنهاد آقای نامی برنامه ریزی شده، در شکل مطلوبی برگزار کنیم.
متاسفانه همانطور که در مورد هنر کلاسیک ما بررسی های دقیقی به عمل نیامده، هنر مدرن ما هم به اندازه کافی واکاوی نشده است که امیدواریم با تداوم این نشست ها برای پژوهشگران و هنرمندان فرصتی ایجاد شود تا به بحث و گفت و گو در خصوص زوایای پنهان مانده هنر معاصر ایران بپردازند.
بخش بعدی این نشست دعوت از غلامحسین نامی از اساتید پیش کسوت هنرستان هنرهای زیبای پسران تهران بود.
غلامحسن نامی در ابتدای سخنانش اظهار کرد: شعاری که استاد ضیاپور در مجله "خروس جنگی" داشت و با این شعار به جنگ سنتگرایان و دشمنان خردگرایی رفت، این بود که؛ "سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر". ما هم امروز با همین جمله این رویداد را شروع میکنیم اما پیش از هر چیز باید یادآوری کنم از همه استادان بزرگواری که از بدو تاسیس هنرستان تا امروز جوانان این مملکت را آموزش دادهاند. جوانانی که امروز پایههای اصلی و اساس جنبش نوگرایی در ایران هستند. من به دلیل عشق و علاقهای که به این هنرستان دارم و بیش از ۲۰ سال از دوره جوانی خودم را در آن گذراندهام، تحقیق کردم ولی جایی ندیدم که یک چنین مرکز آموزشی در سطح متوسطه در دنیا باشد که آموزش هنر داده باشد و فارغالتحصیلاناش جنبشی را در مملکت خودشان به وجود بیاورند که پایه و اساس یک جریان بسیار مهم در آن مملکت شود. علیرغم اینکه ممکن است اغراقآمیز به نظر برسد ولی میخواهم تشابهی را بین هنرستان هنرهای زیبا و مدرسه باهاوس آلمان در اوایل قرن بیستم. در باهاوس هم یک عده استادان درجه یک دلسوخته گردهم آمدند و کسانی را تربیت کردند که پایه گذار بسیاری از جنبشهای نو بودند و هستند. البته نمیخواهم بر این تشابه تاکید کنم ولی هنرستان ما هم در کشور ما میتواند چنین جایگاهی داشته باشد چون اکثر کسانی که از این هنرستان فارغالتحصیل شدند نامداران جنبش نوگرایی هنر معاصر ایران شدند.
او در ادامه اظهار کرد: همینجا و در درجه اول باید از زنده یاد جلیل ضیاپور یاد کنم که طی یک سالی که مدیریت هنرستان را در ابتدای تاسیساش بر عهده داشت و در همان یک سال نگاهی را که باید برای تربیت هنرجویان در این هنرستان جاری باشد پایهگذاری کرد، همچنین از زنده یادان حسین کاظمی، مارکو گریگوریان، احمد اسفندیاری، محمود جوادیپور، شکوه ریاضی، جواد حمیدی و بسیاری از استادان دیگر که اگرچه حضور فیزیکی در کنار ما ندارند اما فضای فکری و نگاهشان در این مملکت جاری است. همچنین باید از زنده یاد اصغر محمدی دوست عزیزم که فداکاریهای بسیاری برای این هنرستان انجام داده یاد کنم. به خصوص در اوایل انقلاب که این هنرستان به تعطیلی کشیده شد و با کوشش اصغر محمدی و دیگران دوباره به راه افتاد. هنرجویانی که اکنون اینجا نشستهاند باید در جریان ذره به ذره این اتفاقات باشند تا بدانند که این مدرسه به سادگی تا اینجا دوام نیاورده مخصوصا در بعد از انقلاب که ممکن بود از بین برود و نابود شود.
وی در ادامه با مرور جریان نوگرایی در ایران گفت: به عقیده من جنبش نوگرایی در هنر ایران از سال ۱۳۰۰ است که شروع میشود. ما اولین جرقههای نوگرایی را در سال ۱۳۰۰ داریم. نیما یوشیج در ۱۳۰۱ "افسانه" را میسراید. صادق هدایت در همین سالها "بوف کور" را مینویسد. ابوالحسن صدیقی در همین سالها آبرنگهایی به سبک امپرسیونیسم میسازد از چهره مادرش و بعد در ایتالیا منظره سازیهای آبرنگیاش را به تعداد زیاد ادامه میدهد. به معنای واقعی امپرسیونیسم. مقدم در تئاتر "جعفرخان از فرنگ برگشته" و میرزاده عشقی روزنامه معروفش را در همین سالها است که به عرصه میآورند.
نامی در ادامه با اشاره به اهمیت تاسیس دانشکده هنرهای زیبا در پیگیری جریان نوگرایی ایران اظهار کرد: دانشکده هنرهای زیبا که ابتدا در کوچه مروی بود و بعد به زیرزمین دانشکده فنی منتقل و در سال ۱۳۱۹ در دانشگاه تهران رسما تاسیس میشود و بعد از ۴ سال استاد ضیاپور و استاد حمیدی برای تحصیل در فرانسه بورسیه میشوند. استادان کاظمی و اسفندیاری هم در همین زمان فارغالتحصیل میشوند که استاد کاظمی با هزینه شخصی به فرانسه میرود و استاد اسفندیاری هم در ایران میماند. استاد ضیاپور در فرانسه و در آتلیه "آندره لوت" که از بزرگان کوبیسم در فرانسه بود، کار میکند و بعد از ۴ سال برمیگردد به ایران و فعالیتهای جدیاش را در سال ۱۳۲۷ با تشکیل انجمن و مجله "خروس جنگی" در یک مبارزه نفسگیر آغاز میکند.
این مدرس پیشکسوت هنرهای تجسمی کشور بیان کرد: چون امروز روز آقای ضیاپور است دوست دارم بیشتر در مورد ایشان بحث و صحبت کنیم. من در اولین سال دانشجویی یعنی سال ۱۳۳۹ برای اولین بار استاد ضیاپور را در نمایشگاهی که در دانشکده هنرهای زیبا برگزار شده بود ملاقات کردم. در حالی که با همان روپوشهای رنگی در نمایشگاه قدم میزدم ناگهان دیدم که در مقابل یکی از تابلوها جمعیتی شکل گرفته و استاد ضیاپور برای آنها حرف میزند. وقتی که گوش کردم جلو رفتم و اسمش را پرسیدم که گفت من ضیاپور هستم. به او گفتم که دانشجوی سال اول هستم و حرفهایتان امروز مرا تکان داده، چیزهایی را در ذهن من روشن کرده و تا امروز کسی در دانشگاه چنین حرفهایی نزده، دوست دارم باز هم شما را ببینم. مرا بغل کرد بوسید و بلافاصله نشانی خانهاش را که آن موقع روبهروی خیابان مرمر در انتهای کوچهای بود به من داد و قرار ملاقات گذاشتیم و از آن به بعد دیگر من مرتب با استاد بودم. اینها را اشاره کردم تا بگویم در ارتباط نزدیکی که با استاد به خصوص هنگامی که در دانشگاه همکار شدیم و تدریس میکردیم، احساس کردم که نقش او در روند جنبش نوگرایی در مملکت ما نه بیشتر به خاطر آثار هنری او که جایگاه بسیار ارزشمندی هم دارند، بلکه بیشتر به دلیل آن شهامت گفتار و بیپروایی در روشنگری، اعتقاد و ایمانی که به راه خودش داشت. نظریه پردازیها، بحثها سخنرانیهای او بود که در جامعه روشنگری میکرد. او به جنبش نوگرایی در فضایی پر از جنگ و جدال جایگاه بخشید و اگر امروز همه ما از آن استفاده میبریم مدیون فعالیتها و نگاه استاد ضیاپور است.
نامی در بخشی دیگر از سخنانش با یادآوری گفتوگویی با جلیل ضیاپور گفت: یک بار خودم از او پرسیدم کارهای شما به عنوان کسی که کوبیسم را برای ایران به ارمغان آوردید، ارتباط چندانی با کوبیسمی که میشناسیم و از جمله در آثار پیکاسو، براک و لژه مطالعه کردهایم ندارد. او گفت؛ کاملا درست است برای اینکه من با فلسفه کوبیسم آشنا شدم، آن را در خودم حل کردم اما من یک ایرانی هستم و پشتوانه فرهنگی و هنری این مملکت سنتهایی است که من نمیتوانم آنها را نادیده بگیرم و من فلسفه کوبیسم را در حقیقت با موتیفهای بومی و سنتی تلفیق کردم و اعتقاد دارم که کوبیسم من شکل ایرانی دارد و دیگر کوبیسم پیکاسوی فرانسوی نیست. به نظر من برای آن زمان یک استدلال درستی است و امروز هم میبینیم که با نمایشگاه نوسنت گرایی در موزه هنرهای معاصر به این جریان پرداخته شده که مدرنیسم متکی به سنت چگونه عمل کرده است که شاید این را بشود به پست مدرنیسم هم تعبیر کرد ولی من بین پست مدرنیسم و نوسنت گرایی تفاوت قائل میشوم چرا که احتمالا مولفههای پست مدرنیسم به بعضی از آثاری که در این نمایشگاه روی دیوار رفته ارتباطی ندارد. اما اینکه مدرنیستها چگونه به سنت نگاه کردند و سنت گراها چگونه مدرنیسم را دیدند و تلفیق کردند که در حقیقت کیفیتی است که در این نمایشگاه میبینیم که البته جای بحث دارد.
این هنرمند مطرح در ادامه بیان کرد: من در کانادا بودم که آقای رویایی با من تماس گرفتند و گفتند قصد داریم نمایشگاهی در یادبود استاد ضیاپور برگزار کنیم و من هم گفتم که آقای رویایی الان بهانه بسیار خوبی است برای اینکه ما در طول این ۹۳ سال جز در دوران استاد ضیاپور که به حق گفتوگو و نقد هنری و به چالش کشیدن آثار هنرمندان، ما تا امروز به واقع هرگز در بحث مدرنیسم در نقاشی گفتوگو و تحلیل درستی نکردهایم. الان با وجود این نمایشگاه که به نام استاد جلیل ضیاپور برپا شده بهانه خوبی است که این گفتوگو را آغاز کنیم. من به عنوان یک نقاش که از ابتدا تا امروز در این مملکت در شیوه مدرن فعالیت کردهام، اذعان میکنم که چطور ممکن است در یک جامعهای که تا دندان مسلح به سنت است ناگهان در یک مقطعی از زمان پنجرهای باز میکنیم به دنیای غرب. اگرچه نمیخوام حکمی کلی صادر کنم و باید بگویم که بسیاری از نقاشان ما آگاهانه و با مطالعه در این زمینه کار کردند اما اکثریت بدون هیچ گفتوگو و بدون هیچگونه بحث و جدلی نگاهی ظاهری به این موضوع کردند و کارهایی انجام دادند. خب، اگر به خصوص امروز و در بین بعضی از جوانها در جامعه نابسامانی به وجود میآید، دلیلش همین است که در این باب به اندازه کافی روشنگری نشده است.
غلامحسین نامی در پایان سخنانش تاکید کرد: به هرحال من امیدوارم به همین بهانه بحث و گفتوگو و چالشهایی ایجاد شود در این زمینه که اساسا چرا باید مدرنیسم وارد جامعه ما میشد. وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ما در سالهای آغازین این قرن چگونه بوده که باید تحت تاثیر تحولات دنیای غرب مانند آنها پیش میرفتیم و دیگر اینکه اگر قرار بوده اجبارا این کار را بکنیم، چگونه؟ به زعم من این چگونگی بسیار مهم است. نمیشود هر کاری را به اسم مدرنیسم مطرح و منتقد آن را هم مثلا به عقب ماندگی متهم کرد. سوم اینکه مدرنیسم، همانطور که شما بهتر از من میدانید از قرن ۱۶ تا قرن ۲۱ ادامه دارد و پایههایش از قرن ۱۶ شروع میشود، مدام و لحظه به لحظه تغییر میکند، قدم به قدم به امروز میرسد و یک تاریخ پشتاش هست. آیا ما بستر تاریخی مدرنیته یا مدرنیسم را طی کردهایم؟ اگر نکردهایم تکلیفمان چیست و چه باید کنیم تا آن را درست بفهمیم و درست انجام دهیم؟ این وظیفهای حیاتی است که این بحثها را مطرح کنیم و به نتیجه برسانیم.
انتهای پیام/