سرویس سینمایی هنرآنلاین: محمدمهدی عسگرپور در بخش اول گفت‌وگو با هنرآنلاین بیشتر درباره اقتصاد در حوزه فرهنگ و هنر و مدیریت سینما صحبت کرد. او در بخش دوم این گفت‌وگو از فیلم جدید خود "میهمان داریم" گفته است که این روزها در حال اکران است.

در سینمای امروز شاهد فیلم‌هایی هستیم که شاید جنگ در آن مفهوم میدان جنگ و پیکار نباشد، اما به نوعی مضمون این دسته از فیلم‌ها به حاشیه‌های موجود در زمان دفاع مقدس بر می‌گردد. این اتفاق را می‌توان یک موج تازه درسینمای امروز نامید؟

ما در مورد یک وضعیتی صحبت می‌کنیم که بر گرفته از یک سری از ارزش‌ها است. اگر آن ارزش‌ها دچار فراموشی یا مسائل دیگر شوند، خود به خود ذهن ما را درگیر خواهند کرد. متاسفانه وضعیتی وجود دارد که ارزش‌ها را در دوره‌های مختلف، به نسبت وضعیت اجتماعی و اقتصادیمان ترجمه می‌کنیم. مثلاً ممکن است گروهی بیایند و بگویند ارزش‌ها از میان رفته و ما می‌خواهیم هر خانمی که مو‌هایش بیرون است نهی از منکر کنیم. حتی اگر شده با آن‌ها به صورت فیزیکی درگیر شویم. این یک نوع نگاه است و نگاه دیگر این است که می‌گوید من می‌دانم برای اینکه دو دوست از یک معبر عبور بکنند کدامشان پیشقدم می‌شود. یعنی از خود گذشتگی برای دوستِ خودش، بدون اینکه چرتکه بیندازد و حساب کتاب کند. خب این به چه معنا است؟ من دارم درباره روزهایی حرف می‌زنم که یک نوجوان وقتی می‌خواست از میدان مین عبور کند و پوتین‌هایش را تازه گرفته بود، می‌گفت این پوتین حیف است. اگر من روی مین بروم این‌ها تکه تکه می‌شوند. پس پوتینش را بیرون می‌آورد تا برای نفر بعدی سالم بماند. این یک از خود گذشتگی است. کدام یک از این ارزش‌ها باید حفظ شوند؟ ممکن است هر کسی چیزی بگوید و شخصی بیان کند که ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که روابط آزاد شده‌اند و ماهواره آمده است و ارزش‌ها از بین رفته‌اند.

من فکر می‌کنم باید نگاه کلی تری به این مسئله بیندازیم. مسئله اصلی ما این است که باید آن فرهنگی که در آن آرمان‌هایم شکل گرفته بود و در آن برادری و دوستی و از خود گذشتگی بود، از بین نرود. اگر این نوع نگاه و فرهنگ باز گردد، به طبع بسیاری از مشکلات نیز حل می‌شوند. وقتی شما می‌بینید که فرهنگ دروغگویی جایگزین فرهنگ راستگویی شده است، فرهنگ ریاکاری جایگزین خود واقعی بودن می‌شود، خود به خود شما ذهنتان در گیر می‌شود که ما چه گناه بزرگی انجام داده‌ایم که جامعه ما به این سمت می‌رود که برخی از مقامات اجرایی کشورمان در تلویزیون به مردم دروغ بگویند و شما هم این را بپذیرید و پس از مدتی دروغگویی روش و شیوه شما در زندگی شود. اگر شما دغدغه این را داشته باشید که چرا اینجوری شده‌ایم، به دنبال سر منشاء آن می‌گردید و آن وقت است که به دوران جنگ می‌رسید، یعنی یکی از آن اتفاقات مهمی که باعث شد تا ما الان در این موقعیت زندگی کنیم.

البته می‌دانیم که ساخت فیلم‌های جنگی در ایران با بودجه‌های کلانی روبرو است. ممکن است فکر کارگردان در ابتدای ساخت یک فیلم، به این مسائل هم کشیده شود؟

من فکر می‌کنم موثر هست. ما از اول برای فیلم "میهمان داریم" بودجه مشخصی داشتیم و همین موضوع هم ما را محدود می‌کرد. باید بگویم اینطور نیست که هر لحظه که خواستم می‌توانم بنشینم و فیلمنامه‌ای بنویسم که در آن محدودیت بودجه لحاظ نشده باشد. من سریال "گل‌های داودی" را که می‌ساختم، سکانس‌های اشغال خرمشهر را که می‌خواستیم نشان دهیم، نیازمند تعدادی زیادی تانک و نفربر بودیم ولی امکان گرفتن چهار عدد تانک را نیز نداشتیم. در ‌‌نهایت مدیر تولید ما از پروژه دیگری که در حال ساخت بود سه تانک و دو عدد نفر بر آورد که روز اول کار می‌کردند؛ ولی به مرور زمان تنها یکی از ان‌ها کار می‌کرد. چون اسقاطی شده بودند. فکر کنید که ما باید با این‌ها نشان می‌دادیم که خرمشهر اشغال شد.

اما دوره بعد که من بخواهم در مورد اشغال و یا حتی آزادی خرمشهر بنویسم خود به خود محدودیت‌ها را لحاظ خواهم کرد. چون محدودیت‌ها و نبود امکانات یا بودجه، اجرایی کردن یک فیلمنامه را دچار اشکال می‌کند. به‌‌ همان مقدار که در حوزه جنگ سوژه بسیار داریم، در تبعات جنگ نیز موضوعات به نسبت زیادی هستند که شاید جامعه ما، آن‌ها را امروز بهتر از خود جنگ درک کند. بنابراین هر چه قدر در این حوزه کار کنیم و فیلم بسازیم، باز هم جای کار وجود دارد.

چه طور به انتخاب پرویز پرستویی برای نقش اصلی این فیلم رسیدید؟

وقتی طرح را با چند دوست مطرح کردم، برای بازیگر‌هایش اولین انتخاب‌ام پرویز پرستویی بود و آقای پرستویی خیلی زود به ما ملحق شدند. برای بازی نیز خیلی انرژی گذاشتند. در مورد شخصیتی که پرویز پرستویی بازی کرد باید بگویم که آن نسل، نسلی هستند که با وجود اینکه خیلی چیز‌ها در این دوره عوض شده، فکر می‌کنند همه چیز را بلد هستند.

اگر یک پدیده مدرنی در خانه‌شان رخ بدهد از آدم‌هایی است که می‌گوید "من خودم بلدم درستش کنم". با اینکه توانایی‌هایش تغییر کرده است؛ اما از نسلی است که فکر می‌کند باید از پس خودش بربیاید. این ابهت و توانایی نیز در کلامشان مشهود است. در صورتی که ممکن است واقعیت زندگیشان چیز دیگری بوده باشد و این لحن پرویز پرستویی تا جایی ادامه دارد که در گلخانه در کنار دخترش گریه می‌کند.

شنیده‌ایم که خیلی از منتقدان گفته‌اند، پایان فیلم‌‌ رها می‌شود. نظر شما در این باره چیست؟

به نظر من به چند شیوه می‌توان به این موضوع نگاه کرد؛ برخی دوست دارند ببیند میهمان کیست و به حواشی دیگر کاری ندارند. بنابراین بر اساس این سئوال تمام فیلم را ترجمه می‌کنند. بعضی دیگر دوست دارند بدانند بعد از شکستن لوله گاز، آیا همه این‌ها خواب و خیال بوده است؟ و من از زمانی که فیلمنامه را می‌نوشتم، می‌دانستم که تماشاچی با این دو گزینه روبرو خواهد شد. منتها مسئله اصلی من هیچکدام از این‌ها نبود. چون اگر یکی از این‌ها موضوع من بود، من باید ته داستان مد نظرم را نشان می‌دادم، اما در واقع می‌خواستم بگویم که برای خانواده‌ای، موقعیت استثنایی پیش می‌آید و آن‌ها می‌توانند مدتی با هم زندگی کنند.

برخورد این واقعیت و فراواقعیت از نگاه شما چیست؟

من در کارهای قبلی‌ام از بیننده نخواستم که بیاید و در موضوعی که در فیلم مطرح می‌کنم مشارکت داشته باشد. ولی در این فیلم روی مشارکت بیننده خیلی حساب کردم. از زمان نوشتن فیلمنامه احساس می‌کردم که این اثر به شکلی است که باید بیننده در آن مشارکت کند و تصمیم بگیرد که میهمان خود من هستم و یا شخص دیگری است. من فکر نمی‌کنم بتوان اسم این را "پایان باز" گذاشت. بلکه من فکر می‌کنم این پایان، یک جور معادله ساده هست که بیننده باید در حل آن مشارکت کند.

حتما شنیده‌اید که بعضی از فیلم‌ها پروانه نمایش دارند، ولی اکران نمی‌شوند و خود فارابی آن‌ها را می‌خرد در موردشان اطلاعاتی دارید؟

این موضوع عجیبی نیست. وقتی که شما مجوزتان را دولت می‌دهد و با حمایت دولت نیز ساخته می‌شود و نمی‌توانید آن را اکران کنید، به نظر شما چه کسی باید ضرر کند؟

به نظر شما یک فیلمساز می‌تواند توافق کند که فیلمش اکران نشود؟

اگر پول خوبی در آن باشد چرا که نه! البته به شرایط مختلف باز می‌گردد. مثلاً من فکر می‌کنم که الان اگر فیلم من اکران شود پانصد میلیون می‌فروشد اما در شرایط عادی فارابی آن را هفتصد میلیون می‌خرد؛ بنابراین می‌توانم توافق کنم. به هر دلیلی محیط یک محیط منطقی نیست و هر اتفاقی ممکن است رخ دهد. من این را طبیعی تلقی می‌کنم؛ برای اینکه وقتی شما با یک بازار آشفته روبرو باشید؛ پیشنهاد بالا‌تر برنده است.

تحت این شرایط ارزش کار یک فیلمساز مطرح نیست؛ بلکه مبحث مالی آن مد نظر است. و یک ذهنیت غلط در مورد فیلم یا فیلمساز شکل می‌گیرد.

اگر بازار روشنی داشته باشیم؛ تلکیف معلوم است. اما اگر بازار آشفته باشد، این رفتارخود به خود به وجود می‌آید و باعث می‌شود آدم‌ها همین شکلی بشوند که شما می‌گویید. در آن زمان شما می‌خواهید به فیلمسازش اعتراض کنید؟ بله می‌توانید این کار را انجام دهید. ولی او می‌تواند اعتراض شما را بازگرداند. ما الان به تهیه کننده‌ها می‌گوییم که امنیت شغلی یعنی از افرادی استفاده کنید که عضو صنف هستند و لطفاً پسر عموی خودتان را برای عکاسی یا صدا برداری نیاورید. تهیه کننده به ما اینگونه پاسخ می‌دهد که امنیت شغلی در ابتدای کار امنیت سرمایه گذاری هست. آیا شما می‌توانید تضمین بکنید که من وقتی هفتاد درصد سرمایه را می‌آورم و پروانه ساخت می‌گیرم و همین فیلمنامه را می‌سازم و بعد نمی‌توانم فیلمم را اکران کنم؛ امنیت من این وسط چه می‌شود؟ به این می‌گویند بازار اشفته.

پس این‌‌ همان ماجرای پراید هست که جایزه‌های جشنواره با تاخیر به هنرمندان واگذار شد و بعد هم اعتراض‌هایی در پی داشت؟

البته آن مسئله یک مشکل مالی نبود؛ بلکه یک زیاده خواهی بود. اگر در آرشیو‌ها نگاه کنید؛ دو یا سه تا از بچه‌های سینما اظهار نظر منفی کردند که چرا جایزه‌ها کم شدند و دلیلشان هم این بود که این کم شدن جایز‌ها، ارتقاء در سینما را از بین می‌برد. آن دو سه عزیزی که اظهار نظر کرده بودند؛ هر کدامشان حداقل قبلاً دو یا سه سیمرغ برنده شده بودند و متاسفانه فکر می‌کردند سه سیمرغ برای خانه‌شان کم است و پیش خوان خانه‌شان مثلاً برای چهار تا فیلم ساخته شده نه سه تا و این باز هم به بازار آشفته در سینمای ما برمی گردد.

از سال 1369 که فیلم "پرواز تا بی‌‌نهایت" را ساختید تا "فیلم میهمان داریم"؛ روند کاری خودتان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اتفاقی که برای من در این بازه زمانی رخ داد، این بود که من مدیریت و کار سینما را به شکل موازی با هم پیش بردم. طی سال‌های اخیر قضاوت کردن در مورد شرایط کاری‌ام سخت است. ولی من در مجموع راضی هستم. به این دلیل که در هر دوره‌ای به آنچه که می‌خواستم، رسیده‌ام. من وقتی سریال "نقطه اوج" را می‌ساختم، مدیر گروه کودک تلویزیون شدم و زمانی که "پرواز در ‌‌نهایت" را روی پرده سینما بردم، سمت سرپرست سینما تجربی را به من واگذار کردند. خیلی از فیلمسازان خوب کشور ما مانند عزیزالله حمید‌نژاد، احمدرضا درویش و بهروز افخمی فیلم اولشان را در‌‌ همان سال‌ها ساختند. آن دوره، مسئول سینما تجربی بودم که شرایط خوبی برای کارگردان‌های فیلم اولی مهیا بود و سینمای مستند تجربی هم واقعا فاعل بود. البته این کمک شامل مستند ساز‌ها و فیلمسازان فیلم کوتاه هم می‌شد. در‌‌ همان سال‌ها اگر در سال پنجاه فیلم کوتاه می‌ساختیم حداقل پنج تا از آن‌ها فیلم‌های برجسته‌ای بودند، که در جشنواره‌های معتبر جهانی شرکت می‌کردند.

نقطه طلایی آن سال‌ها اتفاقی بود که در جشنواره فرانسه افتاد و بخشی با عنوان چشم انداز سینمای ایران را تشکیل دادند که مجموعه‌ای از فیلم‌های کوتاه ایرانی بود و ما صد و ده هزار دلار از فیلم‌های کوتاه‌مان را فروختیم. البته این فروش برای اولین بار برای فیلم کوتاه رخ می‌داد و این شیرینی‌اش برای کسی که مدیر یک مجموعه می‌شود و چنین نتیجه‌ای می‌بیند خیلی زیاد است. بعد هم که به تلویزیون رفتم سریال‌های خوبی ساخته شد. در آن پنج یا شش سالی که من در گروه کودک بودم، عملکرد رضایت بخشی داشتیم. در آن سال‌ها خیلی از فیلمسازان بزرگ با ما همکاری کردند. کیانوش عیاری، ناصر تقوایی و خیلی‌های دیگر با ما کار کردند و در مجموعه آن دوره حضور داشتند و این‌ها به اندازه چند تا فیلم موفق به عنوان کارگردان برای من ارزشمند است.

شما خیلی خاطرات خوبی از آن دوره دارید و فکر می‌کنم نسبت به آن دوره، تلخی‌های زیادی را در سال‌های اخیر تجربه کردید؟

البته این هم خوب است. می‌دانید نسل ما یک نسل متفاوت با دوره‌های بعد‌تر و قبل‌تر از خودش است. من 24 سالم بود که در این مملکت مدیر شدم. این برای آن زمان طبیعی بود، اما برای این دوران طبیعی نیست. 22 سالگی ما از نظر تجربه مساوی بود با 40 یا 50 سالگی نسل قبل‌تر از ما و بعد‌ها هم اگر نگاه کنید به همین شکل است. برخی از سال‌ها تجربه‌ای که ما کسب می‌کنیم با دوره‌های قبل و بعد خود متفاوت است. این چهار سال دولت دهم برای من به اندازه 20 تا 25 سال تجربه کاری بود. من جهان پیرامون خودم را در این دوره بیش از هر دوره دیگری شناختم.

منظور شما به شناخت اطرافیان بر می‌گردد و یا مشکلاتی که برای خانه سینما بوجود آمد؟

در آن چهار سال دوره دهم خیلی از دوستان نزدیکم تبدیل به دشمن شدند و بسیاری از دشمنانم تبدیل به دوست شدند و این پدیده‌ای است که باعث می‌شود که شما شناختتان خیلی زیاد شود. از این جهت این چهار سال برای من چهار سال طلایی بود و اینکه توانستم با این همه کشمکش در این چهار سال فیلمنامه بنویسم برای من تجربه بزرگی بوده است.

در عرصه سینما یا تلویزیون چه برنامه‌ای برای آینده دارید؟

در حال نگارش یک فیلمنامه هستم و طرف قراردادم و با محمود رضوی تهیهکننده سینما هم صحبت‌هایی انجام شده است. در حال مذاکره با تلویزیون هستیم که برای ماه رمضان سال آینده سریالی را تولید و پخش کنیم.

درمورد سینمای "هنر و تجربه" که چند ماه می‌شود فیلم‌های مخاطب خاص روی پرده سینما می‌رود، نظری دارید؟

اتفاق خوبی است و خوشحالم که این بار کار به کاردان سپرده شده است. البته دیدم برخی از دوستان اعتراضی دارند و به نکاتی اشاره می‌کنند که قابل فهم است. ولی به نظر من مجموعاً حرکت خیلی مثبتی هست و برخی از فیلم‌ها هم فروش خیلی خوبی داشته‌اند. به نظرم یکی از کارهای خوبی که در دوره اقای ایوبی اتفاق افتاد در حقیقت همین حرکت است.

انتهای پیام/

صبا شادور