هنرآنلاین: ١- حکایت امروز نیست: هر زمان "دولت فرهنگى" روى کار آمده، "دستان" پدیدآورندگان آثار فرهنگى هنرى در جیب دولت بود و هرگاه "فرهنگ دولتى" زمام امور را در دست داشت، "چشمان" اهالى فرهنگ و هنر به جیب دولت بوده است؛ راستش نه این و نه آن؛ آنسان که حتى نمىتوان گفت کدام یکى در دراز مدت بیشتر به زیان هنر و جامعه هنرى است؛ همین دور تسلسل سبب شده در یک جامعه ٧٠ و چند میلیونى که براى هر کالاى فرهنگى دستکم بازار مصرف ٢٠ - ٣٠ میلیونى مىتوان متصور بود، گاهى براى شمارش تیراژ کتاب و روزنامه، تماشاگر سینما، تئاتر، تجسمى... انگشتان دو دست هم کافى است!
جلب اعتماد مردم به عنوان سرمایه اصلى هر اثر هنرى، در امضاى پدیدآورندگان اثر نهفته است و این چیزى نیست که در الاکلنگهاى سیاسى و آمد و شدهاى این دولت و آن دولت، شکل گیرد؛ به گمانم حالا که " حسن ظن "، فصل مشترک جامعه هنرى و دولت است و خود دولت پیشگام واگذارى امور به اهالى فرهنگ و هنر، باید این فرصت را قدر شناخت و به استقلال مالى آفرینشهاى هنرى از جیب دولت اندیشید؛ راهکار اساسى که بیش از همه به تغییر نگاه بنیادین خود جامعه هنرى نیاز دارد؛ رنگ باختن این تفکر نادرست که دولت پول بدهد تا تئاتر روى صحنه ببرم یا فیلم بسازم!
٢- مهندس سیدمحمد بهشتى (که به یقین چهره آشناى این صفحه است) امیدوار بود بىپولى دولت تازه آمده، براى جامعه هنرى، یک توفیق اجبارى همراه آورد: " استقلال " ؛ مهندس مىگفت: " ثمرات ریاضتها و فشارهاى هشت ساله دولتهاى نهم و دهم بر اهل فرهنگ، یکى باید این باشد که اهل سینما به توان خود اتکا کند و روی پای خود بایستد؛ سینمای ما باید یاد بگیرد از تکیه دادن به دولت دست بردارد؛ متاسفانه در طول هشت سال دولت قبل، این اتکا افزایش هم یافت؛ من با حیرت فیلمسازان و تهیهکنندگان را میبینم که میگویند منتظریم ببینیم چقدر پول میدهند تا فیلم بسازیم! "
به بهانه ١٠٠ روزگى "دولت تدبیر و امید"، با مهندس سینماى دهه طلایى ٦٠ در "کافه موزه موسیقى" گفتگو مىکردم؛ در بخش پایانى این گفتگو، لنگر بحث به اقتصاد هنر افتاد و تاکید موکد بر اینکه جامعه فرهنگى هنرى ما اگر خواهان تحول و تغییر با ثبات است باید منابع مالى تازه را خارج حوزه دولت جستجو کند.
٣- انصاف بدهیم این بار این راهىست که خود هنرمندان باید قدمهاى نخستش را بردارند؛ چشم بستن بر بودجههاى دولتى و یافتن سرمایهگذارانى در بخشهاى خصوصى؛ پیداست که ترک عادت دشوار است و چه بسا ممکن است یکى دوسال امراضى هم حادث شود اما واقعا چارهاى نیست؛ باید باور کنیم " آقا دولت اجازه !" زیبنده جامعه ایرانى نیست لذا یک بار براى همیشه باید از حالت جنینى و اتصال به جفت درآید و رفته رفته روى پاى خود بایستد.
جامعه تجسمى مىتواند الگوى مناسبى باشد: فضاهاى گالرىها ، آوردههاى مخلصانه بخش خصوصىست که سرانه فضاى فرهنگى پایتخت را ارتقا داده است؛ هیچ هنرمندى براى برپایى نمایشگاه از دولت، بودجه درخواست نمىکند؛ و دولت هم آگاهانه تلاش دارد با اطمینان بخشى به سرمایههاى این بخش و نظارت دورادور ، نظم حاکم را حفظ نماید؛ البته کم و کاستى همه جا هست و براى نق زدن چه جاى بهترى از وادى هنر؛ اما منصفانه جامعه تجسمى از دور و نزدیک سیماى روند رو به پیشرفت دارد؛ جالب اینجاست که این روزها بخشى از جامعه تئاترى نیز عزم خود را براى نائل آمدن به چنین افقى آغاز کرده است و برخى چهرهها که به کار خود ایمان دارند و مىدانند مىتوانند تماشاگر به سالنهاى تئاتر بکشانند این پرچم را بالا بردهاند؛ موسیقى نیز در حوزههایى مثل پاپ یا برخى اساتید به نام موسیقى دستگاهى به چنین استقلالى نائل آمدهاند؛ کاش دولت هم با بسترسازىهایى مانند معافیت مالیاتى براى بخشهاى خصوصى که در عرصه هنر سرمایهگذارى مىکنند، اختصاص بودجههایش به امور زیربنایى مثل ساخت سالنهاى هنرى، فرهنگسازى براى افزایش مصرف کالاى فرهنگى در سبد خانوار و صد البته اتخاذ فرایندهاى تازه براى صدور مجوز و ... دل گرمىها را دو چندان کند.
انتهای پیام/
این یادداشت ، همزمان در روزنامه شرق به چاپ رسیده است.