سرویس تئاتر هنرآنلاین: پس از گذشت 11 سال از اجرای موفق نمایش "کسی نیست همه داستانها را به یاد آورد" در تالار قشقایی، اینبار رضا حداد، کارگردان شناخته شده تئاتر قصد دارد این اثر نمایشی را در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه ببرد .
تمام بازیگران تقریبا آماده شروع تمرین هستند و به جز یکی دو نفر که مشغول لباس پوشیدن هستند، بقیه هر کدام در گوشهای از سالن روی نقشهای خود تمرکز کرده و خود را آماده اجرا میکنند.
بالاخره با اندکی تاخیر سیامک انصاری و لیلی رشیدی هم از راه میرسند. آمدن انصاری و شنیدن خبر اینکه ظاهرا برزو ارجمند او را به چالش سطل آب یخ دعوت کرده و شوخیهای خاص انصاری با ارجمند در نوع خود جالب توجه است. نهایتا رشیدی و انصاری نیز به سرعت آماده شده و به بقیه بازیگران میپیوندند.
سوالی که مطمئنا برای کسانی که با کارهای حداد آشنا نیستند پیش از آغاز تمرین به وجود خواهد آمد، دیدن چیزهایی مثل چند نردبان، یک میز، دو صندلی، یک هندوانه تو خالی بزرگ، تعدادی سرنگ، دو تشت بزرگ آرد، مقداری خمیر، چند سطل رنگ و قلم مو، لاستیک ماشین، یک لگن مسی بزرگ آب، دبه 4 لیتری و... در گوشه و کنار محل تمرین است. در واقع برای کسانی که با کارهای رئال تئاتر را می شناسند حتما این سوال پیش میآید که آیا قرار است از این چیزها در نمایش استفاده شود یا به طور اتفاقی در این سالن از قبل بوده؟!
سرتاسر محل تمرین با چند لایه پلاستیک پوشیده شده و آکسسوار اصلی و ثابت صحنه از سه نوردبان تشکیل شده که سه آتشنشان با شنلهایی آبی رنگ و کلاههای قرمز (که در واقع نور اصلی صحنههای نمایش را نیز به وسیله پروژکتورهای دستی تامین میکنند) روی هر یک از آنها ایستادهاند، آتشنشان چهارم نیز بین این آنها بسته به موقعیت صحنه در حرکت است.
رضا حداد پس از گفتوگوی کوتاهی با کیومرث مرادی، نکاتی را به مسئول فنی صدا و درباره چیدمان آکسسوار صحنه به منشی صحنه متذکر میشود. حالا دیگر تمام گروه و عوامل آماده شروع یکی از مهم ترین تمرینهای پیش از اجرا هستند.
کیومرث مرادی که در این اجرا نیز رضا حداد را همراهی میکند از مسئول فنی میخواهد که 20 ثانیه بعد خاموش شدن چراغهای سالن کار را آغاز کند.
- گزارش اول مامور آتشنشانی (با صدای آتیلا پسیانی): طبق اظهارات شاهدان عینی در ساعت 23 و 47 دقیقه و 27 ثانیه روز گذشته به یکباره بوی تندی ناشی از اشتعال مواد سوختنی در کوچههای منتهی به بنبست ملک به مشام میرسد. جستجوی اولیه شاهدان جهت....
صحنه اول
سیامک انصاری به عنوان یکی از اعضاء اصلی گروه تئاتر سایه که در اجرای قبلی این نمایش نیز حضور داشته حالا پس از مدتی دوری از صحنه بار دیگر با رضا حداد و نمایش "کسی نیست همه داستانها را به یاد آورد"، در حالی که لاستیک کهنهای در دست دارد وارد صحنه میشود.
لحظاتی در این صحنه کوتاه و مهم (با عنوان "زاپاس" در نمایشنامه اصلی) هست که کمتر کسی نتواند جلوی خندهاش را بگیرد، همانطور که ما نیز نتوانستیم. سیامک انصاری در نقش مرد لاستیکفروشی که برای گرفتن لاستیک بریجستونی که گویا چند روز پیش از آن با یک لاستیک زوار در رفته تعویض کرده، در مراسم ترحیم مرد تازه درگذشتهای که در اثر تصادف جانش را از دست داده آمده تا بلکه بتواند لاستیک متوفی را پس داده و لاستیک بریجستون گرانقیمت خود را از ورثه پس بگیرد.
- مرد: ما اگه اینجا تشریف آوردیم خدمت حضرتعالی فقط واسه اینه که اون مرحوم زاپاسش پیش ما جامونده. آوردیم اگه وابستگانشون تو مجلس تشریف دارند بدیم خدمتشون، دِینی نَمونه گَردَنِمون. البته زاپاسش جیگر زلیخاست ولی خب بازم امانته. امانته مردم پیش آدم میمونه، یه جوریه. یعنی ما اینجوری هستیم، خواب و خوراک نداریم تا امانت رو به صاحبش برگردونیم. مخصوصا که وسیله خارجی هم پیش آدم امانت باشه. البته عرض کردم که زاپاس ایشون آبکشه، ولی خب، امانته دیگه....
صحنه دوم
صحنه دوم نوبت لیلی رشیدی است. او هم به عنوان یکی از اعضاء اصلی گروه تئاتر سایه که در اجرای سال 81 این نمایش حضور داشته در این اجرا نیز بازی میکند. رشیدی در این صحنه که در نمایشنامه اصلی "یک کودکانه شنگول" نام دارد بسیار پر انرژی و متفاوت ظاهر میشود.
او در این صحنه با تکیه بر نردبان انتهایی صحنه با تنها نوری که توسط یکی آتشنشانها تامین میشود نقش زن حاملهای را بازی میکند که به خاطر درد چند سرنگ بین انگشتان پاهایش قرار دارد. او مجبور است بعد از گفتن چند کلمه و به خاطر درد فراوان ناشی از این جنین عجیب و غریب هر از گاهی یکی از سرنگها را در بدنش تزریق کند.
- زن: یکی بود یکی نبود. یه خانم خرگوشه بود که خیلی خانم بود. زبر زرنگ و تپل موپول. خوب میخورد و خوب میخوابید و خوب ورجه ورجه میکرد. تا اینکه یه روز عاشق یه خرس گنده شد. نیست که خودش خرگوش بود و یه دل خیلی قشنگی داشت، خرسو رو هم خیلی قشنگ دوستش داشت. به خیالش همه عین خودشن. اما این خرسه بیچاره خیلی خرس بود. اصلا هیچی سرش نمیشد. یعنی اونم عاشق خانم خرگوشه بود اما چون خرس بود دلشم خرسی بود. آخه دل خرسا عین خودشون گندهست. زشت هم هست. هر چقدر هم...
صحنه سوم
داریوش فائژی در سومین صحنه که نمایشنامه اصلی "مرد کهر را بنگر..." نام دارد در حالی که پیراهن و شلوار سفیدی به تن دارد با یک موزیک ریتمیک هندی و در نقش محمود عاصفی وارد صحنه میشود.
- مرد: محمود عاصفی هستم. مانیکوریست، پدیکوریست، متخصص کاشت مو از اورئال پاریس. سازنده انواع سرشورهای ضد شوره، ضد چربی و انواع ژلهای طبیعی و شیمیایی فر، میزامپلی. رنگ و آرایش مو برای مجالس عقد و عروسی. دارنده لیسانسیه ایزو از اتحادیه پیرایشگران اروپا و آمریکا..... بفرمایید کارت بنده.... پیرایش مروارید در خدمت شما و دوستان محترم و خانواده گرامیست. با تخفیف ویژه کارمندی و دانشجویی........ بنده البت از راجع اینایی که بچههای معصومشون رو سوزوندن هیچ اطلاعی ندارم. اما به عنوان یک کارشناس زیبایی میتونم گواهی بدم که عکس این آقا نشون میده که اصلا کار زیبایی روی ایشون انجام نگرفته...
رضا حداد در اواسط این صحنه بدون اینکه توقفی در روند اجرا ایجاد کند به آرامی زاویه نوری را که باید توسط آتشنشانها تامین شود به آنها تذکر داده و اصلاح میکند.
صحنه چهارم
برزو ارجمند، یکی دیگر از اعضاء اصلی گروه تئاتر سایه است. او نیز همانند انصاری و رشیدی در اجرای قبلی نمایش "کسی نیست همه داستانها را به یاد آورد" نقشآفرینی کرده و در این اجرا نیز حضور دارد. در این صحنه برزو ارجمند بالای یکی از نردبانها رفته و یکی از آتشنشانها نور میزانسن او را با پروژکتوری که در دست دارند تامین میکند.
- مرد: مادر، اینجا زمینه، اونجا آفتاب. خاک رو زمینه ابر تو آسمون. خاک رو زمین میدوه و ابر تو آسمون. پرندهها اما هر دو جا. هم رو زمین هم تو آسمون. این ماییم که فقط ایستادیم رو زمین مادر. به سمت هیچ کجا. بالا و پایین ماییم مادر. جلو و عقب، چپ و راست ماییم مادر. ما حل شدیم تو ایستادنه خودمون مادر...
صحنه پنجم
لیلی رشیدی در این صحنه که در نمایشنامه "هنوز هم مادر، مادر است آقای برشت" نام دارد، با سرعت با یک کالسکه وارد صحنه میشود.
- زن خطاب به نوزادش در کالسکه: بابا کجاست؟ خودت خوب میدونی که نیست، سالهاست که نیست. (تکرار) بابا کجاست؟ خودت خوب میدونی که نیست، سالهاست که نیست. (تکرار) بابا کجاست؟ بابا کجاست؟ نیست، نیست، نیست، نیست..... همیشه منتظر اینجوری مردنش بودم. حتم داشتم آدمی نیست که اینجوری تو تختخواب بمیره. بچهای که به دنیا بیاد و مثل بچههای دیگه گریه نکنه حتما به اونای دیگه ثابت کنه که باهاشون فرق داره، و فرق هم داشت. انقدر حرف نزد تا حرف زدن رو با یک جملهای شروع کرد. اونم جملهای که تو این همه سوال داره. بابا کجاست؟ خوش میدونست که نبود. سالهابود که نبود....
این صحنه تنها صحنهای است که حداد برای چند ثانیه آن را متوقف کرده و نکتهای را به رشیدی متذکر میشود.
در ادامه خواندن یک ترانه با تکنوازی گیتار توسط برزو ارجمند و همراهی دیگر بازیگران فرصتی برای آماده کردن صحنه بعدی ایجاد میکند.
صحنه ششم
لیلی رشیدی در نقش یک معلم پشت میز نشسته و مشغول آموزش حروف البفا به زبان فرانسوی است.... روایت زنی که چند روز پیش با گوشت کوب همسرش را کشته و اعترافات زن جوان از رادیو پخش میشود..... قاضی داداگاه پس از شنیدن اعترافات زن جوان او را به دو بار اعدام محکوم کرد...
صحنه هفتم
امیر جنانی در نقش یک بازجوی خشن مشغول اعتراف گرفتن از متهم خود (برزو ارجمند) است. او در حالیکه چشمها و دستهای ارجمند را بسته با یک دست مدام سر او را در ظرف آبی فرو میکند و لحظاتی بعد سر او را از آب بیرون آورده و تفنگ را پشت سرش میگذارد تا او حرف بزند. اما نکته جالب توجه این صحنه جنس اعترافات ارجمند به عنوان یک متهم زیر شکنجه است.
- مرد: الو مریم خونه نیستی؟ من زنگ زدم بهت بگم من پشت اون کاناپه بزرگه.... درهارو باز بزار کوران بشه بو نپیچه.... راستی من این کوله پشتی تو رو برداشتم کوله خودم خراب بود.... به مامان بگو چرا این پیرهن منو ندوخته بود....
صحنه هفتم
شبنم فرشادجو از بازیگران مطرح تئاتر در سالهای اخیر و یکی دیگر از اعضاء اصلی گروه تئاتر سایه در صحنه هفتم که در نمایشنامه اصلی "یک استکان چای تلخ" نام دارد، روی سن میآید. او نیز همانند رشیدی، انصاری و ارجمند از روز نخست با این گروه در اجراهایش همراه بوده است.
فرشادجو در این صحنه نقش زنی را بازی می کند که سال ها خاطرخواه مردی بوده و سال هاست پس از مرگ آن مرد هنوز هم نتوانسته عشق او را از دلش بیرون کند.
یکی از ابتکارات جالب حداد در این صحنه نشان دادن قبر شوهر زن عاشقپیشه با یک تکه پارچه سیاه رنگ ساده که روی آن با رنگ سفید مشخصات شوهر از جمله سال تولد و مرگ و... نوشته شده، است. فرشادجو که این نقش را نیز مانند دیگر نقشهایش به درستی درآورده و شناخته، پس از اینکه قبرشوهرش را روی سن میاندازد (خنده حاضران پس از دیدن با نام شوهر) و با یک بطری آبی که در کیفش دارد روی قبر را میشوید.
- زن بر سر مزار شوهرش که سالها خاطرخواه او بوده: حال پیری و کوری ندارم که، اسیر خاکم و فارغ از تن لرزه دیروز و دی. صد سال ما عینهو یک چشم به هم زدن اوناست. البته اگه چشم به هم بزنن..... گفتم من اهل حرف زدن نیستم ولی به روح خودش قسم اگه اینارو هم میخوام بگم واسه اینه که یادی ازش کرده باشم. وگرنه سالهاست ما به جز با دل خودمون حرف نزدیم..... اونم چی حرف دلگیری دلسوزی، یا مفت. اونم واسه اینکه یه وقت نَپُکیم وگرنه خودمونم میدونیم که زخم چرکیم. باید ما رو برید تا جای دیگه ناسور نشه...... چی بگم که گفتنش بهتر از نگفتنش باشه......
صحنه هشتم
این صحنه که در نمایشنامه اصلی عنوان "چت" دارد، پیامگیری زنی به نام سُلی پخش میشود که دوستش مدام برای او پیام گذاشته و از اینکه سُلی و از اینکه پاسخ او را نمیدهد دلخور است. دوست سُلی که در پیامهای ابتدایی از دست او ناراحت شده، کمکم نگرانش میشود و سعی میکند خودش را به او برساند اما...
حرفهایی که از پیام گیر تلفنی سُلی پخش میشود نکتههای جالب و طنز ظریفی وجود دارد که کمتر کسی را شاید نخنداند. (که البته این امر شامل تمام افراد گروه و دیگر عوامل نیز در این تمرین شد.)
صحنه نهم
صحنه نهم و یکی از تاثیرگذارترین صحنههای این نمایش را خسرو پسیانی و هاله گرجی رقم میزنند. در این صحنه که در نمایشنامه اصلی "درد میکشم پس هستم" نام دارد، پسیانی در نقش پسر جوانی دست پای دختری را که ظاهرا عاشقاش بوده (گرجی) به یک صندلی چوبی بسته است. پسر جوان در این صحنه با گریه و بغض از احساسات و عواطف خود میگوید و در حالیکه هیچ اجازه هیچ دفاعی به دختر نمیدهد....
هاله گرجی نیز از جمله بازیگرانی است که در اجرای قبلی این نمایش حضور داشته است. ضمن اینکه در این صحنه خسرو پسیانی بسیار تاثیرگذار از عهده نقشاش برمیآید.
صحنه دهم:
عنوان صحنه دهم در نمایشنامه اصلی "لیلی و مجنون" است. در این صحنه برزو ارجمند و شبنم فرشادجو، در حالی که رو بهروی یکدیگر در کنج صحنه نشستهاند.
این دو بازیگر در این صحنه ایفاگر نقش زن و مرد فقیر اما عاشقی هستند که مرد در حسرت پولدار شدن، دائم به زنش قول میدهد که تمام نیازهای او را برآورده میکند و هر چه که او بخواهد را برایش میخرد و به قول خودش هر چیز که خریدنی باشد.
صحنه یازدهم
دیالوگی سریع، کوتاه و اعتراضی بین یک مادر و دختر. این صحنه با ریتمی تند و با یک فضاسازی متفاوت از نوع فضاسازیهای رضا حداد مانند پُتک تماشاگر را آماده یک فینال تماشایی عمل میکند.
صحنه فینال
موزیک ریتمیک تندی پخش میشود. ستاره پسیانی بدون هیچ کلامی بر کف صحنه، خانهای را با رنگ سیاه ترسیم میکند و.... پایان.
رضا حداد از کار گروه راضی است و به جز سه صحنه پایانی که نیاز دارد کمی روی آنها بیشتر کار شود، معتقد است بقیه صحنهها درآمده است.
دقایقی پس از پایان این اجرای تقریبا ژنرال، بازیگران هر کدام به سراغ حداد میآیند تا درباره وسائل مورد نیازشان و... با حداد صحبت کنند. حداد که مشخص است هنوز ذهناش بر روی کار متمرکز است از بازیگران می خواهد که هر آنچه برای اجرا نیاز دارند را با کیومرث مرادی در میان بگذارند و مرادی نیز مل همیشه به دقت حرفها و خواستههای بازیگران را گوش داده و از یکی از دستیارانش میخواهد که تمام موارد را یادداشت کرده و حتما تا فردا آنها را تهیه کنند.
کمکم بازیگرانی که زودتر نقششان تمام شده لباسهایشان را تعویض کرده و خداحافظی میکنند. یک لایه دیگر از کف پوش پلاستیکی توسط چند تن از بچههای گروه از سالن تمرین برداشته میشود و تا تمرین بعدی.
نمایش "کسی نیست که همه داستانها را به یاد آورد" کاری از گروه تئاتر سایه را نخستین بار رضا حداد در سال 1380 با بازی سیامک صفری، رزیتا فضایی، انوشیروان فاطمی، سیامک انصاری، لیلی رشیدی، نیما بانکی، برزو ارجمند، شبنم فرشادجو، هاله گرجی در بیستویکمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر اجرا کرد. این اثر پس از اجرای عمومی، در بخش مرور بهترین آثار نمایشی جشنواره بیستودوم تئاتر فجر اجرا شد و در ادامه در جشنوارههای تئاتر "لائوکن" هامبورگ (۲۰۰۳) ، "فیتوک کازای" مراکش (۲۰۰۷) و نیز "هانوفر" (۲۰۰۷) روی صحنه رفت و با استقبال عمومی مواجه شد.
همچنین گروه تئاتر سایه که امروز بیش از 20 عضو اصلی و فعال دارد در سال 1380 توسط رضا حداد، سیامک انصاری، لیلی رشیدی، برزو ارجمند و پانتهآ پناهیها و... تاسیس شد و در طول یک دهه فعالیت مسمتر خویش، تمرکز خود را بر گسترهی تئاتر تجربی معطوف کرده است.
نکته دیگر اینکه در اجرای قبلی این اثر سیامک صفری، رزیتا فضایی، انوشیروان فاطمی و نیما بانکی رضا حداد را همراهی میکردند که در این اجرا بازیگران جدید جایگزین انها شدند.
نمایش "کسی نیست این داستانها را به یاد آورد" نوشته محمد چرمشیر با کارگردانی رضا حداد و نقشآفرینی سیامک انصاری، برزو ارجمند، نیما انصافیان، روزبه بمانی، ستاره پسیانی، خسرو پسیانی، امیرجنانی، لیلی رشیدی، داریوش فائزی، شبنم فرشادجو، هاله گرجی و امین موحدیپور، از 23 شهریور در تالار استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه میرود.
انتهای پیام/
حسین سینجلی