سرویس تجسمی هنرآنلاین: کیارستمی در عرصه هنر ایران یک استثنا است. بدون اینکه قصد ردهبندی هنرمندان در میان باشد - که اساسا هم از این نگاه راه به جایی نخواهیم برد- واضح است که او در بیش از چهار دهه فعالیت هنریاش دستاوردهای بینظیری در هنر ایران و به جرات باید گفت در سینمای جهان بر جای گذاشته. او موفق شده بازتعریفی از شاخههای هنری متعددی که در آنها دست به آفرینش زده به دست دهد و ما را با شکلهایی تازه، بدیع و منحصر به فرد از آنها روبه رو کند.
تجربهگری او در مسیر خلق هنریاش هم تنها تجربه صرف تکنیک یا روایتگری نیست. انتزاع و تجرید هم نیست. کارهای او در یک عبارت شکلی از سیالیت و جریان داشتن در همه امکانات و ظرفیتهای فعالیت هنری است که در نهایت به محصولی سخت تازه و منحصر به فرد میانجامد.
او میتواند تمام پدیدههای اطرافش -طبیعی یا مصنوع- را ظاهرا به آسانی از آن خود کند و هویتی دیگرگون به آن ببخشد. این خصیصه حتی در فیلمهای دوره اول کاریاش مانند "گزارش" و "مسافر" که در ارزیابیها آثاری واقع گرا عنوان میشود محسوس و قابل شناسایی است. آن طور که او درام و روایت سهل و ممتنعاش از مناسبات روزمره را در گزارش خود منعکس - خلق- میکند یکسره با واقع گرایی آن هم از نوع مکتبی، بیگانه و ناآشنا است. اساسا قرار دادن آثار او در ملاحظات ژانری و نوعشناسانه تلاشی بیهوده و عبث خواهد بود.
کیارستمی با لایههایی از دریافت و درک هنری سروکار دارد که میان ذهنی و بینامتنی است. سینمای او به همان اندازه بصری است که عکسها، و چیدمان و ویدئوها همان قدر روایت گر که عکسها. به لطف این خصوصیت، دیگر برون متن وجود ندارد و جهان، فضای سیالی برای پیوسته متن شدن است.
زبان او هم درهیچ کدام از فرمهای تثبیت شده هنری باقی نمیماند. شعرنیست یا لااقل سعی در شاعرانگی ندارد. فراواقع گرا، متافیزیکال و نمادین نیست آن طور که در پس تصاویرش ملزم به وقوف به معنایی ثانوی باشی. پیشبرد درام آن چنان که فراز و فرود حوادث و رویدادها ایجاب میکند در آثارش دنبال نمیشود با این وجود روایتی سخت درگیرکننده، موجز و غیرمنتظره را پیش رو میگذارد به نحوی که وقتی از تماشای اثرش فارغ میشوی دیگرآنی نیستی که پیش از این بودهای. "خانه دوست کجاست؟" چنین شهودی را از دل سادهترین و کم افت و خیزترین پیرنگ داستانی ممکن بیرون میکشد. اینجا است که او مخاطبش را در یک فضای درون متنی بیتکلف قرار میدهد و جهانی با تمام مختصات لازم برای حیات یک اثر هنری را میسازد.
آثار کیارستمی چه در فیلمها، عکسها و چیدمانهایش کمتر به بیرون از خودشان ارجاع میدهند. او نیازی به دلالتهای ضمنی و پرداختن به مسائل انضمامی ندارد. زمان و مکان دغدغه اونیست. آثارش میتوانند آخرالزمانی باشند و در عین حال ازلی -ابدی و تقدیرگرایانه -ویدئوی "پرندگان" - و بیسرانجام. آثار او به مسأله ارجاع و تأثیر محدود نمیشود. حوزه عمل او مفاهیم بینامی است که خاستگاه آنها به ندرت قابل بازشناسی هستند، بازگوییها و دادههای بدون شناسنامه است و نه همانند مسیر یک شبکه قابل شناسایی یک پارچه تصویری که جایگاه نه یک باز تولید بلکه یک خلق هنری را رقم میزند. این آفرینش هنری به شکلی بروز پیدا میکند که در هر لحظه و هر مکان میشود آن را دریافت کرد. این فرآیند زبان روزمره، بازنمایی کننده یا بیانی را ساختار شکنی میکند و زبان دیگری را میسازد. به این ترتیب تأثیرگذاری برمخاطب و خوانش اثر امکان پذیر میشود.
یکی دیگر از نابترین وجوه هنری آثار کیارستمی در فیلم "شیرین" است که به ظهور میرسد. روایتی تقلیل گرایانه که وجه دراماتیک سینما را در چالشی عمیق تجربه میکند. در همین اثر است که نمود چندوجهی بودن آثار او به کاملترین شکل بروز پیدا میکند و عملا مرز میان رسانههای گوناگون هنری ازمیان برداشته میشود. کیارستمی در شیرین نمایشگاهی از پرترههای انسانی را مقابل رویمان قرار میدهد. شیرین از جنبه آوانگاردیسم مسحورکننده است و ما را به بازخوانی عادتها در تلقیمان از سینما وامی دارد. او با این اثر ظرفیتهای تازهای در هنر سینما را معرفی میکند.
کیارستمی در مجموعه عکس "باران" فضایی میان ذهنی از دیدن و نادیدن میسازد که دریافت حسی و عاطفی بیننده را مخاطب قرار میدهد. مجموعه عکس "کلاغها ودرختها" سکون و ایستایی خاصی در متن خود دارد. او در این مجموعه عکسها به بعضی امکانات عکاسی چون سایه روشنهای تاکید شده بیاعتنا است. اساسا عکس را در مفهوم» ثبت لحظههایی غیرقابل تکرار به چالش میکشد. عناصری که او در این مجموعه با آنها سروکار دارد میتوانند بازهم تکرار شوند. این ویژگی فضا و کارکرد مجموعه را در وضعیتی مابین عکاسی و نقاشی قرار داده که دستاوردی تالیفی از دریافت هنر به دست میدهد.
عکسهای جادهها و راهها را باید پروژههایی بلند مدت دانست که او در مسیر آفرینش هنریاش بارها به آنها رجوع کرده و نگاهی دوباره به آنها انداخته. زمان در این مجموعه آن چنان که به عنوان یک هویت مستقل جریان دارد و بخشی از ماهیت وجودی این عکسها را شکل میدهد. میتوان گفت انتقال مضمون این آثار در گرو سیال بودن در زمان است. در سینمای کیارستمی هم فضا نسبتی ناگسستنی با زمان دارد و این دو بدون یکدیگر معنا نمییابند.
ویژگیهای سبکی - و نه سبک- او در همه شکلهای فعالیت هنریاش ذاتی و تا حدی ثابتاند. او از طریق سبکی خودساخته، جهان بینیاش را به طرزی بیواسطه بیان میکند. اما صداقت هنری اومستلزم یک سبک معین نیست. او خود حقیقیاش را با از آنِ خود کردنِ شیوههای بیان هنری شکل میدهد. با این حال این امر نه امکان تغییر و نه امکان تنوعهای بیسابقه و نه ابداعات فردی در افق پیش روی فعالیتهای هنرمند را نادیده نمیگیرد. او از احتمال فرسودگی ابزارهای هنری رهایی پیدا کرده است بنابراین به ظرفیتهایی جانبی و نامحدود در خلق هنری دست پیدا کرده که او را موفق به فرارفتن از محدوده ابداع کرده است.
سبک در آثار او نه تنها برای اشاره به ویژگیهای هنری شاخص، بلکه برای بیان مفاهیم ذهنی است که کارکرد خود را پیدا میکند.، این سبک ذهنی - با هر کارکردی که داشته باشد- دلیلی است بر ویژگیهای بارز مربوط به ساختار در آثار او. سبکی که اگر چه شکل میگیرد و از خلال اثر ظاهر میشود اما با این همه ثابت میماند. اگر دوست داشته باشید، میتوانیم بگوئیم این همان شخصیت هنری کیارستمی در همه آثار اوست.