سرویس استانها هنرآنلاین؛ بحث دربارۀ نظریه های انسان شناسی و مـردم شناسی دارای پراکندگی وسعت ، و درعین حال پیوستگی است که بزحمت می توان مردم شناسان را دقیقاً پیرو این و یا آن نظریه دانست . معـمولاً از خلال تحقیقات و آثار آنهاست که می توان نقطه نـظر و یا اظهار عقیده شان را دربارۀ یک مکتب تشخیص داد . بعلاوه ، آنچه که درمردم شناسی به نام مکتب عنوان می شود ، در واقع عرضه کردن روش یا روش هایی است بــرای اینکه آسان تر ، دقیق تر و جامع تر به شناخت زندگی اجتماعی و فرهنگی انسان و تمدن نایل آییم .
در این یک قرن و نیمی که تقریباً از عــمر مــردم شناسی می گذرد ، نظریه ها و نقطه نظرهای فراوان : متفاوت و متنوعی در اروپا و آمریکا عــرضه شده است ، که در مجموع ، ادبیات مردم شناسی معاصر را تشکیل می دهد . شناخت نظریه ها فقط با مطالعۀ این ادبیات میسر است.
نظریۀ تکامل ، که به وسیلۀ لامارک و داروین در زیست شناسی عنوان شد نمی توانست صاحب نظران مردم شناسی را تحت تأثیر قرار دهد . این نظریه تکاملیون که بشر با خود استعداد و آمادگی دائمی دارد که به نسبت پیشرفت جامعه توسعه یابد ، در مطالعۀ همه نهادهای اجتماعی و فـــرهنگی مــورد توّجه مردم شناسان قرار گرفت و هر کس به نحوی به تجزیه و تحلیل این تحول پرداخت . از این منظرگروههایی که بشر را تشکیل می دهند از یک سلسله مراحل می گذرند که با یکدیگر قابل مقایسه اند.
نظریه های اشـاعه از انتقاداتی کـه به تکاملیون و تحولیون ، خصوصاً نـظریۀ ســیر یک خطی و موازی تحولات فرهنگی میشد ، بوجود آمد . بر اساس این نظریه ، بـرای شناخت احوال و خصوصیات فعلی یک جــامعه باید تاریخ فرهنگی آن جامعه را ، با توّجه به روابطشان با جوامع دیگر ، جستجو و ترسیم کرد . البتّه فرض بر اینست که ، به علّت محدود بودن نسبی ابداعات ، اکثریت فرهنگ ها از چند« کانون اشاعه» گرفته شده است ، به عبارت دیگر، به نظر تکاملیون دو نهاد و زمینه فرهنگی مشابه در دو جامعه متفاوت به منـزلۀ دو سیر تحولی مستقل و مــوازی تلقی می شود که که هر کدام بدون تأثیر و تأثر فرهنگ های دیگر در خط پیوستۀ تحول قرار دارند . در صورتی که به نظر اشاعیون این شباهت ، به علّت آمد و رفت و داد و ستدها و مهاجرت ها ، نتیجۀ أخذ ـ مستقیم یا غیر مستقیم ـ یکی از آنها از دیگری است.
نظـریه های "ساخت" ، که در واقع روشی برای مطالعه است ، ابتدا در زبان شناسی بکار رفت و به همین خاطر سهمی بسزا در معرفی و توسعۀ آن دارد . موضوع روش تحلیلی در مردم شناسی عبارت از مطالعۀ استقراری ساخت ها و سازمانهایی است که در مـجموعۀ جامعه غیر صریح و نا آشکارند و ممکن است به کمک منابع تاریخـی ، اطلاعات تجربی و مردم نگاری آشکار شوند .مانند قوانین خویشاوندی ، اساطیر ، مناسک ، هنـر ، نظریه های سیاسی ، آداب و اعمال مربوط به تهیۀ غذا و طبقه بندی گیاهان و نظایر آن .
درمجموع باید گفت که نظریات و مکاتبی که بدین ترتیب آشـکار می شوند مـعرف سطـح ویژه ای از فـرهنگ نیستند . ولـی آنها را ـ خواه کاملاً مشابه و خواه با استخراج از قوانین سادۀ تغییر ـ در هــمه جا می بینیم .