به گزارش هنرآنلاین،محسن میرکلایی، شاعر و پژوهشگر که مستند «باور کنید این هم یک شوخی بود» را درباره زندگی علی باباچاهی ساخته است در تماس با ایسنا این خبر را اعلام کرد و گفت: غزل باباچاهی، فرزند این شاعر  گفت او بعدازظهر دیروز (دوشنبه، ۴ اسفندماه) پس از دوره‌ای بیماری بر اثر ایست قلبی در بیمارستانی در کرج از دنیا رفت.

جزئیات مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری این شاعر متعاقبا اعلام خواهد شد. 

علی باباچاهی، شاعر و منتقد ادبی متولد سال ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر بود.

او دوره دبستان و دبیرستان را در بوشهر گذراند. در دوره اول متوسطه، به شعر و ادبیات علاقه‌مند شد که در این دوره شعرهایش در مجلات تهران، با نام مستعار «ع. فریاد» چاپ می‌شد. اما وقتی یکی از شعرهای این شاعر در مجله امید ایران به عنوان «بهترین شعر هفته» به چاپ رسید، شعرهایش را به امضای خودش در مجلات چاپ کرد.

باباچاهی حدود سال ۱۳۴۵ وارد آموزش و پرورش شد و به مدت ۱۸ سال در بوشهر به تدریس ادبیات مشغول شد.

این شاعر و منتقد ادبی در سال‌های قبل از انقلاب، در مجلات «خوشه»، «روشنفکر»، «رودکی»، «کتاب هفته» و جنگ‌های ادبی حضوری مستمر داشت و بعد از انقلاب، بیشتر مجلات و نشریه‌های ادبی او را به نوشتن مقاله و انجام مصاحبه دعوت می‌کردند. باباچاهی در کنار مصاحبه‌های متعدد و طرح مقولات جدید، به طرح «شعر پسا نیمایی» پرداخت و بعداً «شعر در وضعیت دیگر» را مطرح ساخت که بحث‌های زیادی را دامن زد.

«در بی‌تکیه‌گاهی»، «جهان و روشنایی‌های غمناک»، «از نسل آفتاب»، «صدای شن»، «از خاک‌مان آفتاب برمی‌آید»، «آوای دریامردان»، «منزل‌های دریا بی‌نشان است»، «نم نم بارانم»، «عقل عذابم می‌دهد»، «قیافه‌ام که خیلی مشکوک است»، «رفته‌ بودم به صید نهنگ»،‌ «پیکاسو در آب‌های خلیج فارس»، «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی‌خورَد»، «هوش و حواس گُل شب‌بو برای من کافی‌ست»، «گُلِ بارانِ هزار روزه»، «دنیا اشتباه می‌کند»،‌ «بیا گوش‌ماهی جمع کنیم»‌، «به شیوه خودشان عاشق می‌شوند»، «باغ انار از این‌طرف است»، «در غارهای پُر از نرگس»،‌ «این کشتی پراسرار»،‌ «اتاق بر آب راه می‌روم»،‌ «قشنگی دنیا به همین است»‌، «آدم‌ها در غروب اسم ندارند» و «آئورا و دیگران من» از مجموعه شعرهای او هستند.

«زندانیِ اختیاری»

مردی که خودش را تمام روز

در یک اتاق زندانی می‌کند

اصلاً دیوانه نیست

یا انار متراکمی‌ست که در پوست خودش جا خوش کرده

یا پیاز متورمی‌ست که لایه‌لایه پرده برنمی‌دارد از تنهایی‌اش

در بیروت مردی را دیدم با پای گچ‌گرفته

که از تابوت بیرون نمی‌پرید

پلنگ هم در قفس آهنین تصوّری از آزادی دارد

در جنگ تن به تن هر دو پا گذاشتیم به فرار

من از یک طرف

منِ دیگر من از طرف دیگر

و شانه به شانه به خانه رسیدیم دقیقاً

و من زیر یک سقفِ دراز به دراز

دراز کشیدم.

خیلی خوب شد

چند تابلو مختلف دور و برم میخکوب شد

نه عاشقِ عاشقم

نه کُشته ـ مُردهٔ شهری که ساکنانش در صدف خودشان

گوش‌ماهیِ خودشانند

قطع امید نمی‌کنم / امّا

از مردی که در یک اتاق زندانی شده

یا مُرده‌ای که روی تختخواب دراز کشیده.

هنرآنلاین در گذشت این شاعر و منتقد ادبی توانا به خانواده و اهالی فرهنگ و ادب تسلیت می گوید.

انتهای پیام