گروه فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین، داستان از یک روز صبح شروع میشود. دختری جوان به نام آلاله در خانه را میبندد تا راهی محل کار جدیدش شود، که کلانتری است. او پیشتر در دفتر روزنامه کارمیکرده و از امروز قراراست درکلانتری شاهد اخباری باشد که در آنجا اتفاق میافتد و آنها را برای صفحه حوادث آماده و ارسال کند.
محیط کلانتری متفاوت از دفتر فرهنگی روزنامه است و هضم این برای آلاله آسان نیست. هرروز عدهای مجرم و یا فاقد جرم در آن جمع میشوند تا به جرمشان رسیدگی شود یا دادخواستشان موردتوجه قراربگیرد. خیلی زود آلاله تصمیم به ترک کلانتری و بازگشت به روزنامه میگیرد، اما از یک سو دفتر روزنامه قبول نمیکند و ازسوی دیگر، رفتار سراسر حمایت و محبت رئیس کلانتری و دیگر اعضاء کادر باعث میشود او همچنان آنجا باقی بماند.
مرد اولی ایستاده رو به پسر نشسته گفت: «این خانوم زن منه، من شوهر این خانومم.» و اشاره کرد به همان زن. «ومده از شما موبایل خریده، شما بهش گرون فروختی. بعد اذیتش هم کردی، شمارهاش رو دادی به این و اون مزاحمش بشن.» پسر گفت: «اگه شوهرشی باید شناسنامه نشون بدی مشخص شه شوهرشی.» مرد با صدایی نکره جواب داد: «به شما ربطی نداره، به شما ربطی نداره.» حین گفتن این جمله چنان دستش را به سمت پسر حواله میکرد که منی که چند قدم آن طرفتر ایستاده بودم و در این قصه نه سر پیاز بودم و نه تهش وحشت میکردم.
درمیان اتفاقات هرروزه کلانتری، ماجرایی متفاوت رخ میدهد که برای آلاله از همه غیرقابل پیشبینیتر است. اتفاقی از جنس عشق.
«آله و آلاله» سومین رمان از نویسنده خود لیلا رعیت است. نویسنده پیشتر دو رمان عاشقانه روانشناسی به نامهای «آذرخش» و «پاندورا» را در کارنامه خود داشت. «آله و آلاله» در نمایشگاه کتاب سال 1402 رونمایی شد و پرفروشترین رمان انتشارات «نسل نواندیش» بود. مخاطبین علت علاقه خود را موفقیت دو رمان قبلی اعلام کردند. مطالعه این رمان را به تمامی طرفداران رمان عاشقانه خانوادگی ایرانی با مفاهیم روانشناسی-اجتماعی پیشنهادمیکنیم.