به گزارش هنرآنلاین،هفدهمین آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی با شعار «میراث دیروز، اندیشه امروز» به همت سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ۲۷ بهمن با مشارکت نهادهای علمی و فرهنگی برگزار میشود. به همین بهانه با سید محمد عمادی حائری عضو هیئت علمی بنیاد دائرةالمعارف اسلامی (دانشنامه جهان اسلام) به گفت و گو نشستیم که در ادامه از نظرتان می گذرد:
میراث مکتوب چه بهرهای برای انسان معاصر در دنیای شتابندۀ کنونی دارد و چه گره ای از او خواهد گشود؟
اهمیت میراث مکتوب را، یعنی مجموعهای از متون کهن که بهعنوان میراث نوشتاری قدیم به دست ما رسیده، به دو جنبه میتوان تقسیم کرد. از یک جهت، متون کهن سرمایۀ دانش و فرهنگ و تمدن بشری است و میتوان در حوزههای گوناگون علمی از آنها بهره برد. حتی اگر در علوم محض یا علوم کاربردی، مثل ریاضی و نجوم و طب، متون کهن کارکرد مستقیم نداشته باشند و صرفاً به عنوان موضوعی برای تاریخ علم مطمح نظر باشند، در علوم انسانی، مانند ادبیات و فلسفه و دین، متون کهن هنوز منابع اصلی به شمار میروند. اما فارغ از این جنبه که به جایگاه علمی متون کهن برمیگردد، میراث مکتوب یک ملت شناسنامه و پشتوانۀ هویت ملی آن ملت است. همانگونه که میراث معماری باستانی ایران، از بازماندههای کاخ تیسفون در مدائن و تخت جمشید در فارس گرفته تا برجهای قابوس و رسکت در گرگان و مازندران و مسجد شیخ لطفاللّه و پل خواجو در اصفهان، شناسنامۀ فرهنگ و تمدن ایران است، میراث مکتوب نیز شناسنامۀ دانش و فکر و فرهنگ ماست. هر ملتی که اینها را نداشته باشد و نتواند آنها را درست بشناسد و بشناساند، در واقع مثل کسی است که شناسنامه ندارد. این مستندسازیهای راست و دروغ که برخی کشورها همۀ نیروی خود را در این باره به کار میگیرند، از عنوانگذاری نادرست ارّان به آذربایجان از سوی فلان کشور تا ساخت مزاری جعلی برای شمس تبریزی در بهمان کشور تا نسبت دادن فلان شاعر و فلان نویسنده به خود، همه به این انگیزه است که برای خود هویتی بسازند. البته ما نباید به هویت دروغین پناه ببریم و با تمسک به جعلیات و خیالات هویتسازی کنیم، اما پاسداشت هویت اصیل و واقعی عین هوشمندی و عقلانیت است؛ آن هم در جهان کنونی که میبینید قدرتهای استعماری در این سو و آن سوی دنیا خیلی واضح و بیپرده برای ملتها و کشورها برنامه میچینند و دنبال تجزیه و تغییر مرزها هستند. اینجاست که باید به موازات آن میراث ملموس باستانی یا موزهای که جنبۀ مادی و فیزیکی دارد به میراث مکتوب هم توجه کرد و بهعنوان مستند و پشتوانۀ هویت ملی در پاسداشت آن کوشید.
با توجه به نقش میراث مکتوب در احیا و انتقال مؤلفههای هویت ملی و تمدنی، آیا در کشور توجه و اهتمام کافی به انتشار و بازخوانی آن صورت میگیرد؟
به نظرم بله؛ کاری به دولتها که میآیند و میروند نداشته باشیم. این دانشوران این سرزمین بودهاند که با وجود تعداد نهچندان پرشمارشان، این میراث را با پژوهش و انتشار و ترویج، هر یک به سهم خود و در حد خود، نگاه داشته و به نسل امروز انتقال دادهاند. علاقه به علم و دانش و فرهنگ و تمدن نیز همیشه، هرچند با فراز و فرود و شدت و ضعف، در میان عامۀ مردم جاری بوده است. بهویژه وقتی جامعه برخوردار از رونق اقتصادی باشد و نیازهای اولیۀ مردم برآورده شود، آن علاقه و عطش بیشتر خود را نشان میدهد و در سطح جامعه گسترش مییابد. دنبال کمیت نباشید. همیشه این کیفیت بوده است که فرهنگ را نگاه داشته است.
دانشگاههای کشور چه نقشی میتوانند در آموزش و پژوهش مطالعات مربوط به میراث مکتوب ایفا کنند؟
بسیار زیاد؛ چه به طور مستقیم و چه بهطور غیرمستقیم. شما سلسلۀ محققان و مصححان طراز اول را از همین یکی دو دهۀ اخیر دنبال کنید و به عقب برگردید. ریشۀ همهشان را به نوعی در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران پیدا میکنید. به ملکالشعراء بهار و فروزانفر میرسید و در نسل بعدی معین و صفا و خانلری و همین طور تا به امروز که به استادانی مانند دکتر علیاشرف صادقی و دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و دکتر محمدامین ریاحی خواهید رسید. این بدنۀ اصلی شاخههای فرعی بسیاری دارد که در هر دوره محققانی در آنها جوانه زده و رشد کردهاند. فراز و فرود داشته است، اما هیچگاه نمرده است. من حتی محققانی را که شغل رسمیشان بیرون از دانشگاه بوده است و کارهای ارزندهای در مطالعات متون کهن اعم از تصحیح یا شرح و تفسیر دارند، مانند استاد محمدعلی موحد، جزء همین جریان دانشگاهی در نظر میگیرم. چون شکل و شیوه تحقیقات آنها کاملاً مبتنی بر آن جریان دانشگاه است.
در دهههای اول پس از انقلاب، این جریان بهوِیژه از نظر کیفی کمی تضعیف شد، ولی در این سالها حضور برخی استادان و محققان جوان و دانشمند در دانشگاه و شاگردانی بهتدریج که از زیر دست آنها بیرون خواهند آمد، به نظرم آیندۀ روشنی را نوید میدهد. به نسبت دهههای شصت و هفتاد و حتی شاید دهۀ پنجاه، ما در یکی دو دهۀ اخیر پیشرفت بسیار چشمگیری در حوزۀ پژوهشهای متون کهن داشتهایم، هم بصورت کیفی و کمی. این نظر شخصی من است؛ ولی فکر میکنم شواهد موجود هم این ادعا را کاملاً تأیید میکند.
آیا کتابخانههایی که دارای گنجینههای خطی هستند، زمینههای لازم و مؤثر را برای دستیابی نسخهشناسان و متنپژوهان نسخههای خطی فراهم میکنند؟
متأسفانه در کشور ما هنوز بستگی دارد به اینکه چه کسی در رأس آن مجموعه قرار داشته باشد. یعنی خدمترسانی شایسته به اهل تحقیق هنوز بهصورت فرهنگ معیار و رسمی کتابخانههای دارای نسخ خطی درنیامده است. اگر آقای رسول جعفریان رئیس و مدیر یک کتابخانۀ نسخ خطی باشد، آنجا میشود بهشت مراجعان و بهویژه اهل تحقیق. اما اگر در رأس همان مجموعه کسی قرار بگیرد که نه ماهیت فرهنگ را میشناسد و نه از شیوۀ کار با نسخ خطی آگاه است و نه شخصاً علاقهای به نویافتههای علمی دارد، خوب پیداست که نتیجه چه خواهد شد. اگر آن شخص سلامت نفس هم نداشته باشد که دیگر هیچ!
با توجه به گسترده گی و اهمیت میراث مکتوب در کشور، تأسیس نهادی با عنوان «بنیاد نسخههای خطی ایران» چه ضرورتی دارد؟
بدون تعارف، هیچ ضرورتی ندارد! این همه بنیاد و مرکز تأسیس کردهایم. چه تعداد خروجی واقعی داشتهاند. همین مؤسسات علمی و بنیادهای پژوهشی که خروجی مشخص علمی دارند، مثل فرهنگستان زبان و بنیاد دائرةالمعارف، هر سال گرفتار بودجهاند و طرحهای علمیشان به کندی پیش میرود. آنها که کاری نمیکنند که جای خود دارند. یک گرفتاری بزرگ ما در کشور این است که برخی اول میخواهند یک بنیاد و مرکز درست کنند و بعد تازه فکر کنند که چه هدفی برایش بسازند. چند سال بعد هم میشود محل سکنای افرادی که از خود هیچ ابتکار و ایدهای ندارند و فقط بودجه میبلعند. به نظر من کار فرهنگ و تحقیق و نشر را باید به مؤسسات خصوصی و موقوفات مردمی واگذار کرد. آنها کار را بسیار بهتر پیش میبرند؛ خودشان بودجه میگذارند و خودشان مدیریت میکنند و بهترین نتیجه را هم میگیرند؛ چون دلشان برای سرمایهشان میسوزد، چه متولی موقوفه باشد و چه سرمایهگذار فرهنگی. اتفاقاً این شیوه در فرهنگ ما هم سابقه دارد و نتایج درخشانی هم داشته است. چه در حوزۀ تبلیغ دین و چه در حوزۀ ترویج علم.
چگونه میتوان با معضلی به نام «چاپهای بازاری از متون» برخورد کرد؟
به نظر من تنها راهش ارتقای سطح دانش جامعۀ مخاطب این متون است. اگر آگاهی علمی مخاطبان بالا برود، ذائقۀ و هاضمۀ فرهنگیشان چاپهای بازاری را پس میزند. آن وقت چاپهای بازاری بهمرور و بی سر و صدا محو میشوند. به یک باره میبینید که دیگر نیستند. وقتی ناشر کاسبکار ببیند که این چاپها خریدار ندارند خودش باب عرضۀ آنها را میبندد. به نظرم این امر الآن تا اندازۀ زیادی محقَّق شده است. در دهههای قبل ما چه قدر دیوان حافظ با عبارت «از روی چاپ محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی» بر روی جلد یا چه قدر کلیات سعدی و شاهنامه با عبارتهایی مثل «از روی چاپ محمدعلی فروغی» و «از روی چاپ ژول مول» بر روی جلد داشتیم! یا حتی چاپهای مبتذلی از برخی متون مهم با عبارت «بر اساس یک نسخه خطی و فلان تعداد نسخه چاپی»! خوب، الآن تعداد این چاپهای مبتذل خیلی کم شده است. مخاطبان آگاه شدهاند و سراغ اینها نمیروند. همین موجب شده که عرضۀ آنها هم بهطور طبیعی کم شود. این اتفاق بسیار خوبی است که به لطف آگاهی و ارتقای علمی جامعۀ مخاطب به دست آمده است.
نقش آیین بزرگداشت حامیان نسخ خطی را در ترویج مطالعات مربوط به میراثپژوهی و حمایت از مصححان و محققان و مروّجان میراث مکتوب چگونه ارزیابی میکنید؟
خیلی خوب است. خیلی مؤثر است. من البته خیلی در جریان همایشهای سالهای اخیر نیستم. ولی در آن چند دوره نخست تأثیر آن را بهطور محسوس و ملموس میشد دید.
منبع ایبنا
انتهای پیام