هنرآنلاین:
- ١
سرانجام تلویزیون به لطف سریال هاى تلویزیونى این روزهایش توانست در انبساط خاطر و نشاط عمومى موفق از کار دراید، شبکه هاى مجازى که به دماسنج هاى جامعه تعبیر مى شوند دقایقى پس از پایان هر سریال، لبریز از جوک ها و طنزهایى مى شوند که نشان مى دهد دستندرکاران تلویزیون تا چه حد از نکته سنجى و هوشمندى مردم غافل اند؛
به موازات سریال هاى این روزهاى تلویزیون کارى کرده اند کارستان؛ توانسته اند اتفاق نظرى در سطحى وسیع از جامعه پدید اوردند که دستیابى به این میزان هم نظرى در این روزگار که هر کس خود را علامه اى مى پندارد به یقین دشوار است!
٢-
جامعه ایرانی به هوشمندی و فراستی رسیده می تواند صلاح خودش را تشخیص دهد، از این رو نگرانى بابت آزادی دسترسی به اطلاعات یا فراگیری ماهواره و افزایش سرعت اینترنت ... دلواپسى بیهوده به دل راه دادن است؛ لذا بدون دغدغه باید به مردم حق داد به جهت برهوتى که در تلویزیون شان موج مى زند به سراغ دیگر سرگرمى سازها بروند.
٣-
مشکل تلویزیون کسرى بودجه نیست، کسرى خلاقیت است؛ پیش تر اگر تصور مى شد تلویزیون به فقر شناخت مخاطب دچار است، اکنون به وضوح مى توان گفت درد واقعى تلویزیون، لجاجت با مخاطب است؛ بدین معنا که مى داند مخاطب چه مى خواهد اما به نوعى غرض ورزانه خود را به ندیدن و ندانستن مى زند؛ مردم، خود را در آیینه تلویزیون نمى یابند، به جاى آنتن به دیش پناه مى برند؛
تلویزیون گرفتار تابوهایى ست که مدتهاست در جامعه مان حل شده است: سانسور ساز ، سانسور سلبریتى ها، سانسور انبوه خبرها و رویدادهاى هنرى که تلویزیون هاى دنیا را پر بیننده مى کند اما تلویزیون ما از پخش تیزر یک فیلم داخلى که همه گونه مجوزى دارد مى پرهیزد ... این رسانه توانسته به شکل باورنکردنى خلاق ترین و محبوب ترین چهره ها را از خود براند و فهرستگان ممنوع التصویرهایش دیگر نیاز به فرهنگ لغت دارد ...
درست است که براى سرگرم شدن مردم نباید غمى به دل راه داد، آنها راهش را مى یابند، اما بلاخره تلویزیون سرمایه ملى ست و آیندگان نخواهند بخشید رسانه اى که اختصاصى براى هفتاد هشتاد میلیون ایرانى در نظر گرفته شده در سراشیبى ریزش مخاطب، به رسانه اى حداقلى مختص یک اقلیت نزول کند.
این یادداشت امروز ششم بهمن در روزنامه شرق صفحه 14 به چاپ رسیده است