سرویس موسیقی هنرآنلاین: در عرصه موسیقی باید پخته شد و به قول قدیمیها جور استاد برد و راه را آموخت. در این مسیر اما خوانندگان جوانی هم هستند که با توانایی و پشتکارشان مسیرها را با سرعت بیشتری طی میکنند، از آنجا که موسیقی یک هنر شنیداری است گوشها زود با صدا و سبک کارشان عجبین میشود و آنها را در جوانی به چهرهای شناخته شده تبدیل میکند. وحید تاج، خواننده جوان موسیقی ایرانی یکی از همین افراد است که طی مدت فعالیت خود توانسته موفقیتهایی را کسب کرده و توجه مخاطبان موسیقی ایرانی را به خود جلب کند. این خواننده جوان دارای مقام نخست آواز جشنواره موسیقی خوزستان سال 85، مقام نخست جشنواره موسیقی جوان کشور سال 86 و چند مقام دیگر کشوری است و همچنین توانسته با قطعه "پارسی" برگرفته از شاهنامه فردوسی در جشنواره بینالمللی ایتالیا مقام نخست را کسب کند.
او کارهای موفقی را هم با گروه آوازی تهران داشته و خواننده آلبوم "برفخوانی" به آهنگسازی علی قمصری هم بوده است. "خانه غریب" و "شیدا و عارف" از جمله آلبومهای موفق این خواننده است که در انتظار انتشار آلبوم تازهاش با نام "زندان شب یلدا" است. تاج تاکنون در عرصه آواز ایرانی فعالیتهای خوبی داشته و چنانچه میگوید عاشق آوازخوانی است و آواز را هنر خواننده و تصنیف را هنر آهنگساز میداند. با او به بهانه آخرین اجرای او در بزرگداشت فردوسی گفتگویی داشتهایم:
درباره آخرین اجرایتان در مراسم بزرگداشت فردوسی شروع کنیم، از بخش آغازین که شاهنامهخوانی بود و مشکلاتی که داشتید بگویید؟
من فکر میکنم تجربه خیلی خوبی بود. چرا که هم آهنگسازی و هم خوانندگی روی اشعار شاهنامه کار سختی است. شاهنامه در ادبیات ما وزن و آهنگ خاصی دارد و تنوعی در آن نیست. به همین دلیل شما باید فقط روی همان وزن کار موزیک و ریتمها را انجام دهید. شاهنامه یک متن روایتی است، مثل حافظ و سعدی نیست که بتوانیم یک بیت از اول، یک بیت از آخر و یک بیت از وسط انتخاب کنیم. چرا که در این اشعار هر تک بیت برای خودش یک معنای کامل دارد. اما شاهنامه اینگونه نیست، شما نهایتا بتوانید یک یا دو بیت آنرا حذف کنید. در عین حال باید به مفهوم و داستان آن آگاه باشید تا متناسب با معنی بخوانید. بدین ترتیب دست خواننده تا حدی بسته است و همانند آواز خوانی کلاسیک نیست که ما تک بیتی بخوانیم و تحریر بزنیم. از این جهت محدودیتهایی هست. اما از جهت لحن خواندن، شاهنامه در خیلی از قسمتهایش حالت حماسی دارد. اینکه صدا و لحن خواننده چگونه باشد که با حالات اشعار خودش را هماهنگ کند مقداری سخت است. ولی تجربه خوب و موفقی بود و کنسرت خوبی از آب درآمد. من از اجرا راضی بودم البته باید دید نظر مردم چیست.
شما شیوهٔ آوازی خودتان را دارید. امروز در موسیقی ما این روش تا حدی کنار گذاشته شده و بیشتر تاکید روی تصنیف است. برای اینکه این شیوهٔ آوازی به دست فراموشی سپرده نشود چه کاری باید انجام شود و پیشنهاد شما چیست؟
یک بخش از آن مربوط به ما و بخش دیگر مربوط به رسانه ملی یعنی رادیو و تلوزیون میشود. ما تا حدی که سلیقه و نیاز جامعه است میتوانیم آواز بخوانیم. خود من همیشه در نظر داشتم در کنسرتهایم یک قطعه آوازی وجود داشته باشد. چرا که در گذشته آواز یکی از فرمهای موسیقی بوده است. بدین ترتیب که در قدیم موسیقیهایی که اجرا میشده است ابتدا یک فرم پیش درآمد داشته، بعد مثلا ۴ مضراب داشته سپس تصنیف و آواز و رنگ. در حال حاضر آواز حذف شده است. حالا ممکن است رنگ هم حذف شده باشد اما آواز یکی از مهمترین رکنهای موسیقی ماست. در حالی که وقتی شعر هست باید آواز هم باشد. به نظر من اشکال در نبودن فرهنگ آوازی در روزگار ماست و من این ایراد را در تلویزیون میبینم. رسانه ملی باید تمهیداتی برای معرفی فراهم کند. الان دو یا سه برنامه موسیقایی در تلویزیون هست. چطور آموزش گلدوزی و آشپزی و غیره بسیار است اما موسیقی که یکی از دغدغههای فرهنگی این مملکت است اینقدر کم به آن پرداخته میشود. به طور مثال در برنامه دستان آقای علی جهاندار مختصر درباره ردیفها توضیح میدهد ولی آیا این کافیست؟ وقتی جوان ایرانی یاد بگیرد و ببیند (که حالا دیدنش هم خودش داستانی است) مطمئن باشید کمتر به سراغ موسیقیها و شبکههای دیگر میرود.
به نظر شما واقف بودن کسانی که موسیقی ایرانی کار میکنند چقدر میتواند در این موضوع موثر باشد؟
قطعا یک بخشی از این کمبود به هنرمند هم برمیگردد. متاسفانه در رسانهها کمتر آواز از خوانندگان هم نسل ما پخش میشود. ما دوست داریم با توجه به سنتها و اصالتها یک اثری را به جا بگذاریم اما حمایت نمیشویم. چرا که فرهنگ سازی نمیشود.
آیا این موضوع صرفا به عهده رسانه ملی است؟ آیا سایتها در اینباره مسئولیتی ندارند؟
مسلما دارند. اما تاثیرگذاری تلویزیون بیشتر است چون مخاطبان گستردهتری دارد. الان در هر خانهای تلویزیون هست اما همه به رسانههای دیگر مثل سایتها دسترسی ندارند. ضمن اینکه مردم به تلویزیون و رادیو راحتتر اعتماد میکنند. به عنوان مثال اگر رادیو آوا در کنار سه قسمت موسیقی که پخش میکند بخش چهارمی هم اضافه کند که مربوط به آواز طاهرزاده و ضلی و اقبال آذر و... باشد، مردم با آنها و آوازشان آشنایی بیشتری پیدا میکنند. اگر این اتفاق بیافتد توقع مخاطب عام بالا میرود و به هر موسیقی سخیفی چه در موسیقی سنتی و چه در موسیقی پاپ رضایت نمیدهد. اشکال اینجاست که ما در موسیقی مراجعمان را فراموش کردهایم و کسی هم نیست که به ما آن را گوشزد کند.
خود شما که مدرس دانشگاه هستید چقدر در دانشگاه برای این موضوع تلاش کردهاید؟
کسی که در دانشگاه آواز را دنبال میکند دید جدیتر و ریشهدارتری نسبت به کسی که به صورت آزاد آن را دنبال میکند دارد. البته در گذشته وضعیت دانشگاههای موسیقی خیلی بهتر بود. چه از لحاظ امکانات آموزشی و چه از لحاظ دانشجوها و اساتید. الان استادان به نام ما اکثرا به دلیل کمبود بودجه دولت از دانشگاه بیرون آمدهاند که این خود یک معضل جدیست.
آیا اینکه شما آواز را دنبال کردهاید به خاطر شرایط خانوادگی علیالخصوص داشتن پدری آواز خوان بوده است یا از سر علاقه و استعداد به آن روی آوردهاید؟
آواز در خانواده من موروثی بوده است. پدر و همچنین خانواده پدری من همه آوازخوان بودهاند. من هم از دوران طفولیت بدون اینکه خودم بخواهم وارد دنیای آواز شدم. البته این به معنی اجبار نیست بلکه به معنی تاثیرپذیری از محیط است. وقتی پدرم در خانه تمرین میکردند من هم ناخودآگاه تقلید میکردم و در آن دوران هرگز به حرفهای شدن فکر نمیکردم. اتفاقی که در حال حاضر برعکس شده است. برخی هنرجوها میآیند و میگویند من چند جلسه دیگر میتوانم در تالار وحدت اجرا کنم؟! یعنی هنرجو انتظار دارد بعد از ۴ جلسه تبدیل به سوپراستار و یا یک برند شود. در حالی که این امکان پذیر نیست چون آواز نیازمند زمان و تمرین بسیار است.
یعتی معتقدید که آواز باید حتما به صورت آکادمیک آموخته شود؟
خیر لزوما اینگونه نیست. اولین چیزی که آموختن آواز نیاز دارد صدای خوب است. در دانشگاه هنرجو صرفا ایده میگیرد. در ۱۶ جلسه کلاس نمیتوان همهٔ مطلب را آموخت. از آنجا به بعد بر عهدهٔ خود هنرجو است تا با ایدههای که گرفته است موضوع را دنبال کند.
خود شما شیوه تدریس فعلی در آموزشگاهها را قبول دارید؟
در اکثر موارد اساتید در آموزشگاهها به آموزش ردیف میپردازند. اما آنچه که ما میبینیم و حس میکنیم این است که تنها آموزش مطالب تئوری کفایت نمیکند بلکه نحوهٔ اجرا هم خیلی مهم است. شیوه خود من به اینگونه است ابتدا ارزیابی میکنم شخصی که به کلاس مراجعه کرده صدا و استعداد دارد یا خیر و اگر داشت او را میپذیرم. سپس در کلاس مباحث مختلفی نظیر صداسازی به خاطر تنفس و نحوهٔ نتهای مختلف در پردههای مختلف، ردیف، تلفیق شعر و موسیقی، آشنایی با ادبیات و سولفژ را تدریس میکنم.
اینکه همهٔ آوازخوانهای هم نسل شما و یا حتی نسل قبل شما به نوعی شبیهخوانی میکنند و یک نفر را الگوی خود قرار میدهند موضوع صحیحی است؟
اینکه کسی شاگرد شخصی مثل آقای ناظری باشد روا نیست که به سبک کسی دیگر بخواند چرا که در مکتب آن استاد آواز را یاد گرفته و بهتر است از استاد خود الگو بگیرد. استاد شجریان در موسیقی ایرانی خیلی زحمت کشیدند و موسیقی ایرانی را به کمال رساندند. آواز ایشان مثل شعر حافظ است. شما اگر بخواهید اشعار کلاسیک خوبی بشوید باید سراغ حافظ و سعدی بروید و از آنها تقلید کنید نه نیما. چرا که آنها استاندارد ادبیات ما هستند. ما در آهنگسازی مقولهای داریم با این عنوان که آهنگسازهای مدرن ابتدا باید آثار کلاسیک مثل باخ و موتزارت و بتهوون را بشناسند و یاد بگیرند. تا جایی که بتوانند آنرا تجزیه تحلیل کنند بعد سراغ موسیقی مدرن و خلق آثار جدید بروند. اول باید استانداردهای موسیقی را پیدا کرد و شناخت و توانست مانند آنها آهنگ ساخت آن زمان میتوان آهنگسازی مدرن کرد. همچنین منی که شاگرد استاد شجریان بودهام خیلی طبیعی است ویبراسیون در صدایم، رنگ آمیزی نتها و به طور کلی مسائل تکنیکی من مانند ایشان شود و شبیه ایشان شکل بگیرد. وقتی شاگرد این مکتب بودهام مشخص است سبکی که دنبال میکنم نشان دهندهٔ سبکی است که ایشان آموزش دادهاند. اما با موضوع تقلید صرف مخالفم. اینطور نیست که وقتی وحید تاج میخواند شما فکر کنید که شجریان میخواند. ولی معلوم است که دنباله رو آن مکتب است چون شاگرد آن مکتب بوده است. ضمن اینکه آنهایی که شاگرد استاد شجریان نبودهاند اما شبیه ایشان میخوانند دلیلش این است که از وقتی چشم باز کردهاند صدای وی را شنیدهاند. مگر صدای استاد گلپایگانی یا ایرج از رسانه ملی پخش شده است؟ چرا در ساز اینگونه نیست؟ نسل ما یک انتخاب داشت و آن هم استاد شجریان بود.
شما بیشتر کدام شیوهٔ آوازی را میپسندید؟ از آن در کارهای خودتان هم استفاده میکنید؟
من چون شاگرد استاد شجریان بودهام پس همین شیوه را میپسندم و همان را هم به دانشجویانم آموزش میدهم. البته این به آن معنا نیست که از آنها بخواهم صدای آن استاد را تقلید کنند. بلکه منظور تکنیکها و مسائل ریزی که در نوع آواز هست که به نوعی تداعی کنندهٔ همان شیوه است.
از کارهای جدیدتان بگویید؟
در آلبوم "اسب آتش" یک قطعه با شعری از استاد شفیعی کدکنی به نام شهر خاموش داشتم. همچنین به طور مستمر همراه با گروه آقای اردشیر کامکار همکاری میکنم. همچنین کنسرتهایی در شهرهای تهران اصفهان و کرمانشاه داشتیم و در صدد برگزاری تور در شهرهای دیگر هستیم. آلبومی هم به زودی منتشر خواهیم کرد. اما در خارج از کشور هنوز برنامهای با این گروه ندارم. موسیقی که کار میکنیم موسیقی سنتی و محلی است که خواننده بخش محلی آن آقای حشمت رجبزاده است که موسیقی مناطق زاگرسنشین مثل کردی و لری و بختیاری را میخواند.
اساتید شما چه کسانی بودهاند؟ و پدرتان چقدر روی شما تاثیر گذار بوده است؟ و آیا دوست ندارید با ایشان هم آلبومی داشته باشند؟
آقای مظفر شفیعی، آقای حمیدرضا نوربخش، در ۴ سال دانشگاه استاد ردیف من آقای کریم صالح عظیمی بودند. همچنین پدرم و استاد شجریان. اما درباره سوال دوم شما باید بگویم خیلی، پدرم از دوران کودکی استاد من بود و من همین الان هم از ایشان بسیار کمک میگیرم. راجع به آلبوم مشترک هم خودم این اواخر به آن فکر کردم و امیدوارم این کار صورت پذیرد.