هنرآنلاین: سال گذشته آخرین سه شنبه سال، 26 اسفند بود، در این ستون برای تان تیتر زده بودم:" لطفا کتاب عیدی بدهیم" و در همان لید مطلب خواهش کردم:"لطفا بابت این تیتر پوزخند نزنید... "؛ مطلب از همان جور حرف‌ها داشت که هم امروز و هم آن روز، شما بهتر از من می دانیدش: کتاب خوانی نخستین‌قدم برای دستیابی به آرمانشهر است و... کلی شعار که این روزها سخت شده بگویی به خدا گاهی شعار هم لازم است، شعارهای خوب، برای یادآوری تثبیت اخلاق عمومی، مثل نان شب واجب است، هر چند کلیشه ای تلقی شود اما در عرصه فرهنگ تکرارشان می تواند آنها را ملکه ذهن کند، بسیار پیش آمده در هجوم ناهنجاری ها جامعه به خلقیات ناشایست مانند دروغ شنیدن عادت کند و آن را با دروغ گفتن تسری دهد، لذا دیدن "درباره الی..." ها و "ملبورن" ها الزامی می شود تا آدمی زشتی کردار خود را در آینه هنر ببیند و دستی به سیمای خود بکشد؛ این روزها هم نخواندن و ندانستن مد شده و این می تواند پاشنه آشیل هر جامعه تحول خواهی شود که بسیاری ایستاده اند سکندری خوردن و افتادنش را ببینند و دلواپسی خود را توجیه کنند. در این آخرین سه شنبه سال که ترقه ها به بمب شبیه شده اند و صدا به صدا نمی رسد، همراهی کردن با چنین شعارهایی دشوار است، اما اتفاقا انحراف آیین هایی مانند چهارشنبه‌سوری که دیگر نشانی از سور و سورچرانی ندارد، گویای فقر فرهنگی ست که در مرگ تیراژ کتاب و ندانستن اصالت ها دامان همه را گرفته است؛ آنها که دلواپس از آتش پریدن بودند امروز مانده اند چگونه آتشی که در پس انفجارها شعله می کشد را کنترل کنند، اما راهش پیداست، بازگشت به اصالت ها، گرامی داشت آیین ها و نوسازی برخی آموزه ها در سایه ارجاع به فرهنگ خواندن و دانستن... بنابراین حرکت نمادین عیدی‌دادن کتاب به کوچک‌ترها لوس نیست؛ یک‌جور پاشیدن بذر است... روز نو پیشاپیش مبارک؛ سپاس که سه‌شنبه‌های این سال کهنه‌شده هم، به پشت‌بوم تان سر زدید!

این یادداشت 25 اسفند 1394 در روزنامه شرق ص14 به چاپ رسید.