گروه فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین: حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام مشهور به امام موسی کاظم (ع)  در بیستم ماه ذی‌الحجه سال ۱۲۸ هجری قمری در قریه ابوا (میان مکه و مدینه) دیده به دنیا گشود. پدر بزرگوارشان حضرت امام جعفر صادق(ع) و مادر گرامی‌شان حمیده است.

امام هفتم شیعیان از حدود ۲۱ سالگى بر اثر وصیت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسیدند. زمان امامت حضرت سى و پنج سال بود و مدت امامت ایشان از همه ائمه بیشتر بوده است البته غیر از حضرت ولى عصر (عج).

حضرت امام موسی‌ کاظم (ع) را به دلیل کنترل خشم خود در برابر بدرفتاری دیگران، کاظم و به سبب عبادت بسیار، عبد صالح لقب داده‌اند. باب الحوائج نیز از القاب ایشان است. از دیگر القاب مشهورشان می‌توان به کاظم، صابر، صالح، عبدالصالح، قائم، نفس زکیه، زین المجتهدین، وفی و امین اشاره کرد. کنیه امام هفتم را ابوابراهیم، ابوالحسن اول، ابوالحسن ماضی و ابوعلی گفته‌اند.

آثار زیادی درباره امام کاظم (ع) در قالب کتاب، پایان‌نامه و مقاله به زبان‌های مختلف نوشته شده است. موضوع بیشتر این آثار ابعاد زندگی و شخصیت امام هفتم شیعیان است. هم‌چنین همایشی با عنوان «سیره و زمانه امام کاظم (ع)» در ایران برگزار شده که مقالات آن با عنوان مجموعه مقالات «همایش سیره امام کاظم علیه‌السلام» به چاپ رسیده است. برگزاری این همایش و پرداختن به سیره و زمانه امام هفتم شیعیان به دلیل دوران بسیار مهم و حیاتی در زندگانی ائمه (ع) بوده است. در واقع این دوران یک تغییر تاکتیک و تغییر روش در زندگی و سیره ائمه (ع) است و با این فعالیت همه ابعاد زندگی امام هفتم شیعیان، اعم از زندگی فردی، سیره سیاسی اجتماعی، میراث علمی و فرزندان و خاندان امام کاظم (ع) و به ویژه سیره سیاسی ایشان مورد توجه قرار گرفته است

درباره زندگی و ابعاد شخصیتی امام موسی کاظم (ع) کتاب‌های زیادی به زبان‌های عربی و فارسی نوشته شده است؛ عناوین هفده کتاب:

۱- «پرواز در زنجیر، داستان زندگی امام کاظم(ع)» رضا شیرازی، انتشارات پیام آزادی

۲- «پیشوای آزاده، امام کاظم (ع)» مهدی پیشوایی، انتشارات توحید

۳- «پیشوای هفتم، حضرت موسی بن جعفر(ع)» گروه نویسندگان، موسسه در راه حق

۴- «تحلیلی از اوضاع زمانی امام موسی (ع)» علی گلزاده غفوری، انتشارات پرتو

۵- «جامع الانساب در احوال اولاد و احفاد امام موسی کاظم (ع)» سید محمد علی روضاتی اصفهانی، اصفهان

۶- «چهل حدیث در فضایل و کلمات امام موسی کاظم (ع)»، انتشارات وزرات فرهنگ و ارشاداسلامی

۷- «حضرت امام موسی کاظم در شکنجه‌گاه» عبدالامیر فولادزاده، انتشارات اعلمی

۸- «حضرت موسی کاظم (ع)» فضل الله کمپانی انتشارات مفید

۹- «داستان‌های زندگی از حضرت امام موسی بن جعفر(ع)» سیدرضا تقوی‌دامغانی، سازمان تبلیغات اسلامی

۱۰- «زندگانی امام موسی کاظم علیه السلام» اکبر نواب شیرازی

۱۱- «زندگانی حضرت امام موسی کاظم» عمادالدین حسین اصفهانی شرکت سهامی طبع کتاب

۱۲- «سخنان حضرت موسی بن جعفر(ع)» سیدمحمدتقی حکیم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۱۳- «سیری در زندگانی امام هفتم» سید عبدالرسول حجازی، کانون انتشار

۱۴- «شخصیت حضرت رضا و موسی الکاظم (ع)» احمد مغنیه، ترجمه سید جعفر غضبان، انتشارات اردیبهشت

۱۵- «امام موسی کاظم (ع)» مصطفی زمانی (۱۳۵۶ ۱۴۱۱ ق)، قم، بنیاد فرهنگی اسلام

۱۶- «امام موسی کاظم (ع) گروه کودکان و نوجوانان» بازنویسی مهدی رحیمی، بنیاد بعثت

۱۷- «امام موسی کاظم (ع)» سید کاظم ارفع، موسسه انتشاراتی فیض کاشانی

به مناسبت سال‌روز طلوع امام موسی کاظم (ع) شاعران و ادیبان، اشعاری سروده‌اند؛ نمونه‌ای از این اشعار:

ای آفتاب حسن به زیباییت سلام

وی آسمـان فضل به داناییت سلام

در صبر شاخصی به شکیباییت سلام

تنها تو کاظمی که به تنهاییت سلام

هر گه غضب به قلب رئوف تو یافت دست

از آب عفـو آتش خشمت فرو نشست

ای صرف گشته عمر گران تو در نماز

دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز

مطلوب ایزد است بیان تو در نمـاز

واجب بُود درود به جان تو در نماز

ای جلوه‌های لطف خدا دودمان تـو

این دوستی‌ست دوستی خاندان تو

تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست

هر ادعا ز قدرت و عزت، تو را سزاست

هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست

کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

قدرت از آن توست که بر ابر پیل وار

فرمان دهی و شیعـه خود را کنی سوار

سیدرضا موید

 

شد با صفا خانه ‌توحید

نور خدا در افق تابید

شد با صفا خانه‌  توحید

ششم امام جان به قربانش

یک گل شکفت از گلستانش

شد باصفا خانه‌ توحید

نسل بتول آیت کوثر

هفتم امام نسل پیغمبر

شد باصفا خانه‌ توحید

موساى کاظم گل ایمان

گلواژه‌ معنى قرآن

شد باصفا خانه توحید

نور وجود گشته تابنده

هستى زند بر رخش خنده

شد باصفا خانه‌ توحید

صادق تبار حضرت کاظم

زهرا نسب چون على عالم

شد باصفا خانه‌ توحید

یک جرعه از جام احسانش

شیرین کند کام یارانش

شد باصفا خانه‌ توحید

میلاد او برهمه تبریک

بر مهدى فاطمه تبریک

شد باصفا خانه‌ توحید

غلامرضا سازگار

 

السّلام ای وارث خبر الانام

بر تو ای نور خداوندی سلام

السلام ای حجت روی زمین

کعبه جان را ستون هفتمین

جانشین حضرت خیرالبشر

تاج شاهنشاهی عصمت به سر

باب رحمت نور قرآن مبین

موسی کاظم امام هفتمین

بر زمین و آسمان فرمان روا

مظهری از رحمت و صبر خدا

درگهت باب الحوائج عام را

قبله گاهی هر دل ناکام را

باچنین فضل و بزرگی و شرف

گوهری هستی و پنهان در صدف

حسان

 

هر که یک دفعه سر این سفره مهمان می‌شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می‌شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می‌شود

این کریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر که وسط باشد دو چندان می‌شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها کاظمین ما خراسان می‌شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر که می بیند تو را، از نو مسلمان می‌شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می‌شود

این دلِ ما، سینه ما، عرش ما، حتی بهشت

هر کجا موسی بن جعفر نیست زندان می‌شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می‌شود

علی‌اکبر لطیفیان

 

اگر بر آید چو مرغى ز پیکر خسته ‌ام پر

پرم سوى بارگاهى که باشد از عرش برتر

به بارگاهى که در آن، هزار موسى بن عمران

براى خدمت کند رو، به عرض حاجت زند در

به بارگاهى که یوسف گرفته دست توسل

بر آستانى که آن را گرفته یعقوب در بر

خلیل را کعبه جان، ذبیح را قبله دل

مسیح را بیت اقصى، کلیم را طور دیگر

هزار داوود آنجا زبور برگرفته بر کف

هزار عیسى بن مریم نهاده انجیل بر سر

بریز هست خود از کف، بر آر نعلین از پا

بیا چو موسى بن عمران به طور موسى بن جعفر

امام ملک ولایت، چراغ راه هدایت

محیط جود و عنایت، چراغ و چشم پیمبر

امام کلّ اعاظم که کنیه اوست کاظم

نظام را گشته ناظم، سپهر را بوده محور

حدیث خلق خصالش، حکایت خلق احمد

کلامى از کظم غیظش، روایت عفو داور

مقام والاى او بین، نیا و ابناى او بین

هم اوست شش بحر را دُر، هم اویَم هفت گوهر

ثناى او روح قرآن، ولاى او کل ایمان

نداى او حکم احمد، عطاى او جود حیدر

عجب نه گر ابن یقطین، به پاى جمالش افتد

جمال، جمّال او را ز جان ببوسد مکرّر

پیامى از اوست کافى که روح صد بشر حافى

ز چنگ دیو هوس‌ها زند به سوى خدا پر

درود بر خاندانش، سلام بر دود مانش

تمامى دوستانش هماره تا صبح محشر

به حبس در بسته طورش، به ازدواج افلاک نورش

چه غم اگر خصم کورش، ندارد این نور باور

نیاز آرد نیازش، نماز آرد نمازش

شرار سوز و گدازش، گذشته از چرخ اخضر

صبا بیاور غبارى زدامن کاظمین

مگو کنم از شمیمش مشام جان را معطر

دلم بود زائر او، نشسته بر حائر او

مزار او را گرفته، چون جان پاکیزه در بر

ز حبس در بسته بخشد به خلق عالم رهایى

به قعر زندان نهد پا ز اوج گردون فراتر

تمام خلقت همیشه کنار خوان عطایش

وجود هستى هماره به بحر وجودش شناور

جعفر رسول‌زاده

 

صالح‌ترین عبد خدا موسی بن جعفر

حق است هرکس هست با موسی بن جعفر

ما بنده و آقای ما موسی بن جعفر

محتاج‌ها گویند یا موسی بن جعفر

در پای جودش اغنیا محتاج هستند

قربانیش در ماه حج حجاج هستند

مستیم مست باده باب الحوائج

هستیم ما دلداده باب الحوائج

قربان خانواده باب الحوائج

آقاست آقا زاده باب الحوائج

با بچه هایش صاحب سرمایه هستیم

با مشهد و شیراز و قم همسایه هستیم

بال ملائک هست فرش زیر پایش

ایزد مسخّر کرده هستی را برایش

هستند در ایران ما فرزندهایش

معصومه‌اش آمد به دنبال رضایش

انوار او تقسیم شد بر مشهد و قم

او را زیارت میکنم در مشهد و قم

او آیت عظمای آیات خدا بود

شب تا سحر گرم مناجات خدا بود

مات رخش شد عرش او مات خدا بود

واضح‌ترین تصویر از ذات خدا بود

او جلوه رب بود، اما بندگی کرد

انسان کامل بود و ساده زندگی کرد

«والکاظمین الغیض»، صبرش حد ندارد

خوب است و در بین صفاتش بد ندارد

در مومنینش یک نفر مرتد ندارد

در صحبتش با خادمان «باید» ندارد

خاری رَوَد در پای فرزند عزیزش

اخمی نخواهد کرد بر روی کنیزش

تابوده این بوده ست «آقا؛ تو، گدا؛ من»

مدح تورا گفتن کجا آقا کجا من؟

تو جان بخواه و مابقی کار با من

بدکاره آمد محضرت شد پاک دامن

با دیدنت ذکر خدا ورد لبش شد

از تو سرودن کار هر روز و شبش شد

تو آمدی از عرش بر دامان مادر

دست تو را دادند بر دستان مادر

مثل طلای خالص است ایمان مادر

جان امام کاظم است و جان مادر

وقت ولادت مادرت تکبیر می‌گفت:

این عالمه بهر زنان تفسیر می‌گفت:

در عشق حق عاشق‌ترین عاشق تو هستی

مجرای فیض عالمی، رازق تو هستی

هرچند مخلوقی، ولی خالق تو هستی

تنها وصی حضرت صادق تو هستی

علم لدنّی پدر در سینه توست

جود و کرامت عادت دیرینه توست

تا پای جانت پای قرآن ایستادی

در فتنه‌ها،‌ای کوه ایمان ایستادی

رودرروی بدعتگذاران ایستادی

با رنج و زحمت کنج زندان ایستادی

تا یازده رکعت نماز شب بخوانی

در کنج زندان روضه زینب بخوانی

جان‌ها فدای آستان عمه جانت

دارد میآید کاروان عمه جانت‌

ای کاش بودم در زمان عمه جانت

تا می‌شدم قربان جان عمه جانت

تا روضه گودال‌ها چیزی نمانده

تا غارت خلخال‌ها چیزی نمانده

آرش براری