سرویس سینمایی هنرآنلاین: نامتعارف بودن فیلم کیارستمی از این رویکرد برمی آید که رازوارگی و معماگونگی طرح داستانی آن پیرامون رابطه ساده و عادی یک زن و مرد شکل میگیرد که فقط با هم حرف میزنند و از دل یک گفتگوی معمولی جدال ازلی ابدی میان زن و مرد در جهان را نشان میدهد که نه توان از هم گسستن دارند و نه مجال به هم پیوستن. نوعی رابطه پیچیده و متناقض مبتنی بر تعلق و گریز که هر زوجی را به سرگشتگی در برزخی میان وصل و جدایی وامی دارد.
ظاهرا زن و مردی ناآشنا بطور اتفاقی یکدیگر را میبینند و شروع به گفتوگو درباره آثار هنری میکنند. در ابتدا گفتوگویشان همانقدر خوددارانه و محترمانه به نظر میرسد که ممکن است میان دو غریبه شکل بگیرد اما به تدریج نشانههایی ظاهر میشود که گمان میکنیم آنها از قبل آشنا بودهاند و درحال یادآوری خاطرات مشترکشان هستند و هرچه این مکالمه ادامه مییابد و طولانیتر میشود، از نوعی نزدیکی و پیوند در گذشته خبر میدهد و سپس حرفهایشان که به نظر میرسید مباحثی عام درباره رابطه همه زن و مردهاست، شکل بحث و جدل شخصی میان یک زن و شوهر را میگیرد.
شاید هم واقعا همه چیز تصادفی است و زن و مرد بیآنکه همدیگر را بشناسند و ارتباطی در گذشته با هم داشته باشند، از لابلای گفتوگوهای اتفاقیشان به احساسی مشترک دست مییابند و به هم نزدیک میشوند و بعد با تلنگر حرفهای پیرزن در کافه تصمیم میگیرند خود را به جای یک زن و شوهر قرار دهند و فقدان همسر و غیاب رابطهای عاشقانه با او را با حضور غریبهای از راه رسیده جایگزین کنند و سپس چنان نقش خیالی خود را باور میکنند که رابطه گذرا و ناپایدار آنها نیز به همان مشاجره و اختلاف میان زن و شوهرهایی کشیده میشود که هنوز پس از سالها زیستن در کنار هم نتوانستند به تفاهم برسند.
با چنین رویکردی داستانی که ظاهر ساده و سرراستی دارد، در هالهای از ابهام و تردید فرو میرود وتعریف و تبیین رابطه شخصیتها با عدم قطعیت همراه میشود و دیگر به راحتی نمیتوان لحظه واقعی را از لحظه نقش بازی کردن در ارتباط آن دو تشخیص داد و درنهایت با این پرسش مواجه میشویم که اساسا چقدر روابط زن و شوهرها در زندگی مشترکشان واقعی و اصیل است و چه چیزی ملاک و معیار تمایز یک رابطه اصل از کپیها و تقلبیهای آن به حساب میآید و چگونه میتوان از میان انبوه زن و مردانی که در اطرافمان میبینیم، زوجی را پیدا کرد که پیوند عمیقی و راستینی میانشان برقرار است؟
بنابراین فیلم به نوعی سفر شهودی و اشراقی پیرامون تشکیک در موجودیت اصالت میماند که از سیر و سیاحت در هنر شروع میشود و به واکاوی و تفحص در درون آدمی و رابطهاش با دیگری میانجامد. به همین دلیل است که دوربین کیارستمی بجای گشتوگذار در چشم اندازهای دیدنی ایتالیا، زاویه دید خود را محدود به خلوت زن و مرد در فضای زیبا و باشکوه اطرافشان میکند و نگاهش را بر رابطه آن دو متمرکز میسازد. چون آنچه پیوسته در حال تغییر و تحول است و مدام شکل و صورتبندی خود را عوض میکند، احساسات و عواطف رد و بدل شده میان زن و مرد است و جهان پیرامون آنها همان مکانهای ثابت و همیشگی هستند که فقط احساس آدمی به همسفرش در هر بار تماشایشان به آنها حس و حال متفاوتی میبخشد و همین استحاله دائمی انسانهاست که تعیین اصالت موجود در ارتباط آنها را به امری دشوار و دست نیافتنی تبدیل میکند.
پس میتوان فیلم را تلاشی برای رازگشایی از رابطه میان زن و مرد دانست که کیارستمی آگاهانه میداند که دست به کوششی میزند که فرجامی نخواهد داشت و سرگذشت عاشقانه آدمی همچون معمایی حلناشدنی و بیانتها به نظر میرسد و به همین دلیل است که هرچه بیشتر به فیلم فکر میکنیم، همه چیز پیچیدهتر و مبهمتر به نظرمان میرسد و درنهایت به یاد رولان بارت میافتیم که در "سخن عاشق" نوشت: "این معمایی بزرگ است که من هرگز کلید حل آن را به کف نخواهم آورد: چرا من مشتاق فلان کس میشوم..."