١- هنوز هم بسیار وسواس دارد ، در ارائه عکس هایش روى دیوار چنان دقتى به خرج مى دهد که انگار اگر یک میل کج باشد، دنیا کج مىشود، " عباس کیارستمى " را مىگویم ، به گمانم سینماى ما این روزها چنین وسواسهایى منبعث از احترام به مخاطب را کم دارد، بسیار هم کم دارد؛ کیارستمى حتى در نمایشگاههاى گروهى که یکى دو عکس روى دیوار دارد هم ، روز پیش از افتتاحیه در گالرى حاضر مىشود و تا از صحت پرینت عکس روى بوم ، سلامت قاب و زاویه تابش نور به نقطه کانونى اثر اطمینان حاصل نکند، نمىرود؛ همین تیر ماهى که گذشت ، در دومین حراج تهران، عکس " گاو گریان " او در سهلت روى بوم ارائه شده بود و او از کیفیت چاپ یکى از لتها رضایت کامل نداشت، لذا اثر را روى دیوار نرفته پس فرستاد تا با کیفیتى شایسته اعتبار امضاى کیارستمى چاپ شود ، همین حساسیت را در سینماى کیارستمى سراغ دارم، به یاد دارم سال ١٣٨٦ در حاشیه بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر در سینماى رسانهها (سینما فلسطین) به اصرار خبرنگاران پذیرفت تا فیلم (به زعم من فتو آرت) "راهها"یش اکران شود، براى کیفیت صدا و تصویرش چه قدر حرص خورد... عدم وجود چنین وسواسهایى سینماى ما را شلخته و سالنهاى سینماى ما را خالىتر از همیشه کرده است.
٢- وقتى سالنهاى سینما را خالىتر از همیشه مىبینم، این نکته را باور مىکنم که همه ما به کسادى بازار سینما عادت کردهایم؛ از فیلمهاى نویى که روى پرده مىآیند پیداست، مقصد همین پرده و تسویه حساب مالى است، نه ذهن و جان مخاطب ! بیمارى اپیدمى شده "یک شبه پولدار شدن" که همه شئونات جامعه ایرانى را تحتالشعاع قرار داده، دامان سینماى ما را هم گرفته است: فیلمهاى بد قواره، شلخته با سوژههایى که کپى دست چندم خارجىاند؛ آثارى که با اطمینان از جیب دولت، مثل قارچ مىرویند، دیده نمىشوند و مىروند، نفس سینماى ایران را به شماره انداخته است؛ ساخت فیلمى ساده که همه چیزش سر جایش باشد، دغدغه کمتر فیلمسازىست، حتى آنها که روزگارى یک دیالوگشان یا چرخش دوربینشان براى خورههاى فیلم، یک دنیا فلسفه تعبیر مىشد... بازار این روزهاى فیلم ایران، بساز بنداز است؛ چندین گام عقبتر از بساز بفروش ساختمانسازها؛ زیرا اینجا، در سالنهاى سینما، مشترى وجود ندارد که بتوان به آن انداخت!
٣- سینماى دولتى به آخر راه رسیده است، آنهم در روزهایى که به لطف دو دولت گذشته آفتابه لگن هفت دست بود: شوراى عالى سینما به ریاست رییس جمهور!! یک سازمان سینمایى پر طمطراق، دو ساعت برنامه تلویزیونى زنده و ... حالا اما همه نگاهها و امیدها به مدیریت جدید است، انتظار شقالقمرى نیست، بازگشتن به نقطهاى که توهمى (از کوبیدن هالیوود تا شکایت از فلان فیلمساز جهانى و خانه فساد خواندن خانه خودى...) در بین نباشد و تصحیح مناسبات؛ همان استانداردسازى که جلیل اکبرى صحت، مدیر جشنواره فیلم پیش رو در رسانهها یادآوریش مىکند... انشاالله.
٤- عکس این متن را دوست هنرمندم " محمد نمازى " در یک سفر عکاسى گرفته است؛ سالیان سال پیش از این، جادههاى حوالى ارومیه، یک قهوه خانه بین راهى و بساط چاى قلیان؛ مرد قهوهچى ، عکس سوپر استارهاى سینما را روى سینىهاى چایش مىچسباند تا مشترى بیشترى جلب کند! مرد قهوهچى اهل سینما نبود اما مىشنید جوانان چه پولى بالاى عکس هنرپیشهها و بلیت سینما مىدهند ، لذا با این ایده مىخواست به کاسبىاش رونقى دهد، مرد قهوهچى نمىدانست با این ظرف خرما روى عکس سوپر استار سینما چه پیشبینى کرده است! از شما چه پنهان همین عکس بهانه نگارش این متن شد؛ راستى این سالنهاى خالى مرا وامىدارد از شما بپرسم با کدام یک از دو گانه تیتر موافقین؟!
٥- عکس " گاو گریان " عباس کیارستمى در دومین حراج تهران ٧٠ میلیون تومان به فروش رسید؛ او گرانترین عکاس خاورمیانه است، رکوردش خیلى بیش از اینها هم هست : " آوریل ٢٠٠٧ حدود ١٢٠ هزار دلار " ؛ سختگیرى به خود در ارائه اثر شایسته، محترم دانستن مخاطب و حرمت قائل شدن براى امضاى خود، هنرمند را بر صدر مىنشاند ، صد البته نه امشب و فردا شب؛ تازه سالنهاى سینما را هم از این سوت و کورى در مىآورد.
انتهای پیام/