به گزارش هنرآنلاین به نقل از روابط عمومی خانه سینما، نخستین نشست گفتگومندی در سینمای ایران همراه با نمایش فیلم «باشو، غریبهای کوچک» ساخته زندهیاد بهرام بیضایی، با حضور بهمن نامور مطلق استاد مطالعات تطبیقی دانشگاه شهید بهشتی، مسعود سفلایی عضو هیئت علمی گروه سینما دانشگاه هنر ایران و میثم یزدی عضو هیئت علمی گروه نمایش و سینمای دانشکده هنرو معماری آزاد (دبیر نشست) عصر روز گذشته سه شنبه ۶ مرداد در سالن سیفالله داد خانه سینما برگزار شد.
جامعه و سینما نیازمند رویکرد چندصدایی است
در ابتدای این نشست میثم یزدی با اشاره به موضوع گفتگومندی و مفاهیم وابسته گفت: گفتگومندی وضعیتی بنیادین است که در آن هر گفته در نسبت با گفتههای پیشین و در انتظار پاسخهای آینده شکل میگیرد. در واقع معنا نه در ذهن گوینده و نه در ذهن شنونده بلکه در مرز میان آگاهیها زاده میشود. همچنین ضد تکگوییگرایی یعنی صدایی که خود را تنها حقیقت ممکن میداند و صدای دیگری را به موضوع فرو میکاهد. از این رو جامعه و سینما نیازمند رویکرد چندصدایی به معنای همزیستیِ آگاهیهای مستقل و با حقوق برابر در یک اثر است؛ از این منظر صدای مؤلف و حتی شخصیتهای یک داستان یا فیلم فقط یکی از صداهاست، نه داورِ نهایی.
وی درباره ضرورت بحث گفتگومندی در سینما ادامه داد: گفتگومندی از پرسش پیام فیلم و شیوه تولید فیلم عبور کرده و به معماری برخورد صداها در فیلم توجه دارد. سینما همزمان چند زبانه و بالطبع، گفتگومند است. چهار سطح تصویر، کلام، صوت، و مونتاژ هر یک میتواند دیگری را تایید، تضعیف و یا نقض کند. بر این اساس سه سوءتفاهم درباره گفتگومندی عبارت است از اینکه یا دیالوگ برابر نیست با مکالمه (دو نفر میتوانند ساعتها حرف بزنند و رابطهشان کاملاً مونولوگی باشد (هرکس صدای خود را تکرار کند) و دو نفر میتوانند ساکت باشند و رابطهشان گفتگومند باشد)، یا چندصدایی برابر نیست با کثرت شخصیتها (معیار، استقلال آگاهی است، نه شمار کاراکترها. اگر همه شخصیتها بلندگوی رویکرد و نظر مولف یا فیلمساز باشند، اثر مونولوگ است) و یا همچنین گفتگومندی برابر نیست با آشتی و همدلیِ پایانی (دیالوگ باختینی تنش را حذف نمیکند؛ آن را بهرسمیت میشناسد).
یزدی عنوان کرد: بیضایی با پیشینه عمیق و غنی تئاتری و آشنایی با سنتهای نمایش ایرانی و نظریههای روایت، فیلم را به مثابه میدان برخورد صداها، زبانها، بدنها و منظرهها در نظر میگیرد. او جنگ را به عنوان پسزمینهای ناپیدا اما طنینانداز که خانواده باشو را نابود میکند، تعریف کرده و او را از جنوب به شمال کشور پرتاب میکند. این فیلم نه روایت ادغام ساده غریبه در خود بلکه فرآیند دشوار، پرتنش و ناتمام گفتگو به شمار میرود.
صدا در این فیلم متراکم شده است
بهمن نامور مطلق در ادامه اظهار کرد: فیلم «باشو غریبه کوچک» را می توان با رویکردهای گوناگون مورد بررسی قرار داد و هر رویکردی بخشی از رمزگان این فیم را رمزگشایی می کند. اما در اینجا رویکرد گفتگومندی پرداخته میشود هر چند اشاراتی هم به رویکرد نامشناسی که در ایران ناشناخته است و رویکرد اسطوره ای هم خواهد شد.
وی با نگرشی اسطوره شناسانه ادامه داد: در این اثر ۲ شخصیت اصلی وجود دارند؛ باشو و نایی که هر یک موجب هویتدار شدن یکدیگر میشوند. باشویی که همه چیز خانواده و سرزمیناش را از دست داده در زمین نایی دوباره متولد میشود و نایی که یکی از جامعه محلی بود با حضور باشو هویتی مستقل و صدادار پیدا میکند، یعنی او هم تولدی دیگر را تجربه میکند. البته اتفاق دراماتیک اصلی نزد نایی میافتد که از انطباق پذیری بی صدا در جمعیت به انطباق ناپذیری صدادار میرسد. او با مراقبت از باشو از یک مادر بیولوژیکی به یک مادر زمین یا به گفته اریس نیومن به مادر اعظم مادر همه تبدیل میشود.
این استاد در پایان بیان کرد: ۲ گونه گفتگومندی بیرونی و درونی وجود دارد. گفتگومندی بیرونی یعنی ارتباط اثر با زمان و مکان خود و داشتن یک صدای مستقل در گفتمانی که شکل میگیرد. در این خصوص فیلم باشو یک فیلم گفتگومند است و یک صدای تازه و مستقلی را به سینمای ایران عرضه میکند. اما در عرصه گفتگومندی درونی فیلم چندان صدادار نیست و نمیتوان از دیدگاه باختین یا هیلمن آن را چندصدا تلقی کرد. به همین دلیل من این فیلم را نه بی صدا بلکه کم صدا به شمار میآورم. در این فیلم جامعه محلی این جمعیت نسبتا پرتعداد صدایی ندارند و صداها در باشو و به ویژه نایی متراکم شده اند.
بیضایی در باشو یک آزمایشگاه بصری خلق کرده است
مسعود سفلایی پس از آن درباره اهمیت فیلم «باشو، غریبه کوچک» گفت: وقتی زبان و کلام در این فیلم به دلیل عدم همزبانی باشو و نایی از کار میافتد، سینما چگونه میتواند مفاهیم پیچیدهای همچون پذیرش اجتماعی، طرد شدگی و قدرت را صورت بندی کند؟ بیضایی در اینجا یک آزمایشگاه بصری خلق کرده است که در آن، مرزهای جامعهشناختی از طریق خطوط کادر و فیزیک بازیگر تعریف میشوند.
وی با اشاره به مفهوم کودک در سینما ادامه داد: تصویر کودک در سینما همواره دارای جایگاهی ویژه بوده است. از دوران نئورئالیسم ایتالیا تا موج نوی سینمای ایران و تا انیمیشنهای معاصر، کودک بهمثابه عنصری روایی و زیبایی شناختی مورد استفاده قرار گرفته است. اما پرسش اساسی این است که آیا کودک در سینما صرفا ابژهای برای نگاه بزرگسالان است یا میتواند بهمثابه سوژهای مستقل حضور یابد؟ تمایز میان این دو رویکرد، تاثیر بهسزایی در درک ما از روایت، فرم و ایدئولوژی فیلمها دارد.
سفلایی با تاکید بر نقش کودکان بهمثابه ابژه در سینما ابراز داشت: کودک در این جایگاه، بیشتر ابزاری در خدمت روایت، نگاه یا پیام کارگردان و مخاطب بزرگسال محسوب میشود. در این رویکرد میتوان سه ویژگی را در نظر گرفت: نخست اینکه کودک به عنوان «موضوع نگاه» مطرح میشود و نه صاحب نگاه. دیگر اینکه تصویر کودک در این رویکرد، به طور معمول حامل معصومیت، پاکی یا مظلومیت است و ویژگی سوم این است که سینما کودک را به نمادی از آینده، امید و یا قربانی تقلیل میدهد.
سفلایی درباره فیلم «باشو، غریبه کوچک» گفت: این فیلم با جهنمی از رنگهای گرم آغاز میشود؛ آتش جنگ جنوب را میبلعد. وقتی باشو در پشت کامیون بیدار میشود، بیضایی با تغییر ناگهانی پالت رنگی به سبز مرطوب شمال، یک شوک بصری ایجاد میکند. البته این تغییر پالت، صرفا تغییر جغرافیا نیست بلکه یک گسست هویتی به شمار میرود. باشو در این سبزی مفرط، یک لکه تاریک و ناهماهنگ و یا یک دیگری مطلق است.
این استاد دانشگاه در پایان صحبتهای خود عنوان کرد: بیضایی تغییرجایگاه اجتماعی باشو را با تغییر زاویه دوربین نشان میدهد. در ابتدای فیلم دوربین غالبا از بالا به باشو نگاه میکند که این موضوع حس ترحم و کوچکی را القا میکند. اما وقتی باشو نامه را میخواند یا در دفاع از مزرعه کنشگری میکند، دوربین همسطح چشم او و یا کمی از پایین او را نشان میدهد که نشان دهنده بازیابی عزت نفس و تثبیت قدرت اوست.
در انتهای این نشست که بیش از ۲ ساعت به طول انجامید بهمن نامور مطلق و مسعود سفلایی به سوالات مخاطبان پاسخ دادند.