گروه رادیو و تلویزین هنرآنلاین، «سووشون» رمانی معروف که بهترین اثر سیمین دانشور محسوب می‌شود و جزو رمان‌های مهم ایرانی است و «بامداد خمار» هم نوشته فتانه حاج سید جوادی جزو رمان‌های عامه‌پسند است.

آبیار در به تصویر کشیدن هر دو رمان دو اصل را رعایت کرده است: وفاداری کامل به رمان و دیگری پرداختن به جزئیات.

واقعیت این است که در دنیای سینما کمتر فیلمسازی سراغ رمان‌های بزرگ می‌رود. چون واژه گان و جملات آن قدر مهم هستند که تبدیل آن به تصاویر به این راحتی‌ها نیست! به همین دلیل اغلب سراغ رمان‌های پرفروش و عامه‌پسند می‌روند که هم فیلمساز کمتر دچار عذاب می‌شود و هم چنین اقتباسی فرصت عرض اندام به فیلمساز می‌دهد تا نگرش خود را هم وارد داستان و به عبارتی روح اثر را آداپته کند. ضمن این که هیچ فیلمی نمی‌تواند جزئیات را به همان زیبایی‌ای که در کتاب وصف شده بازسازی کند.

بامداد

حالا وفاوداری کامل آبیار به رمان «سووشون» گاهی دستش را در کارگردانی بسته بود که البته به وقتش درباره آن می‌توان نوشت، اما در سریال «بامداد خمار» توجه به جزئیات فرصتی را به کارگردان داده است که دغدغه‌های همیشگی‌اش و مضامین مورد نظر خود را دنبال کند. بدون شک آبیار در همه فیلم‌هایش طرح مسائل و مشکلات زنان جایگاه خاصی دارد و دیگر این که اغلب مساله تمامیت ارضی و تهدید مملکت توسط دشمنان و یا ورود نیروهای متخاصم و سلطه‌طلب در جامعه - مطابق با نوع داستان شکل مخصوص به خودش را می‌گیرد - نقش‌مایه‌ای است که ناخودآگاه در ذهن مخاطب جای می‌گیرد.

چون چنین چالشی مهم در سطح جامعه فرصتی فراهم می‌کند که درامی شکل بگیرد و شخصیت‌ها را درون فرصت‌ها و مخمصه‌هایی گیر بیاندازد که تا یا خلاف خواسته و علاقه‌مندی خود تصمیم بگیرند و یا دست به توطئه‌هایی بزنند که در هر دو صورت در تلاطمات میان دو نیروی خیر و شر، طبق قواعد درام مخاطب را با خود همراه می‌کند. به عبارت دیگر در چنین کارزاریی سرنوشت شخصیت‌های داستان رقم می‌خورد.

بامداد4

حال با این رویکرد باید گفت آبیار در سریال «بامداد خمار» با بهره‌مندی از بازیگران - که اغلب در آثارش یا از بازیگران شناخته شده بهره می‌گیرد و یا فرصت مهمی برای ایفای نقش‌های ماندگار به بازیگران کمتر شناخته‌شده می‌دهد مثل الناز شاکردوست، هوتن شکیبا، نوید پورفرج و یا حتی بازیگر تازه‌کاری مثل فرزانه فرنام و البته هر کدام به فراخور خود - آن قدر آن‌ها را به فضای داستانش نزدیک می‌کند که گویی همگی شخصیت‌هایی هستند که از دل تاریخ آمده‌اند و یا در زمان قاجار می‌زیسته‌اند و در ترسیم زندگی طبقه اشرافی درون جامعه قحطی‌زده آن زمان، تماشاگر را درگیر می‌کنند و می‌خواهند در آن فضا از این نمد کلاهی نصیب‌شان شود.

ترسیم چنین زندگی ای نیاز به رنگ و لعابی دارد. استفاده از لوکیش‌های واقعی که چشم‌نواز هستند و بخشی از دوره تاریخ ایران را به رخ می‌کشند. طراحی لباسِ قابل تحسین و لباس‌های فاخر  و پارچه‌های زیبنده بر تن شخصیت‌ها رشک برانگیزند.

بامداد5

زیورآلات چشم‌نواز زنان، حتی آکسسوارهای خرد و کلان موجود در صحنه‌ها مثل لیوان و فرش و تابلو و صندلی‌ها و غیره که از این نظر گاهی فیلم‌های علی حاتمی را به یاد می‌اندازد که همه چیز حتی میوه‌های فیلم قشنگ به نظر می‌رسیدند - چون سیب‌ها را هم رنگ می‌کرد تا خوش رنگ و لعاب شوند - همگی در فضاسازی موثر هستند و قطعا برای هر مخاطبی جالب است.

اما داستان فیلم درباره عشق است، داستان اغلب فیلم‌های معمولی درباره عشق دو طبقه متفاوت جامعه یعنی ثروتمند و فقیر که همگان با چنین عشق‌هایی آشنا هستند؛ از فیلم‌های هندی گرفته تا فیلم‌های هالیوودی.

پس داستان فیلم با وجود جذاب بودنش، تازه نیست! با این حال همیشه عشق میان زن و مرد جذاب است، اما چگونگی نمایش این عشق مهم‌تر است. به عبارت دقیق‌تر روایت یک قصه از خود قصه مهم‌تر است. نرگس آبیار که از دنیای ادبیات به سینما آمده به این موضوع واقف است. به همین دلیل در فرم بیان داستان سعی کرده حداکثر تعلیق را رعایت کند، هر چند از اصل رمان فراتر نرود.

رفت و برگشت‌های زمانی و بیان تصویری عاشقانه‌های این دو، گره خوردن نگاه‌های محبوبه (ترلان پروانه) و رحیم نجار (نوید پورفرج) و دلدادگی هر دو پا را از تعبیرهای پیش پاافتاده فراتر گذاشته است. از سویی بازی گرفتن از بازیگران هم رنگ و لعابی را به کارگردانی داده است.

بامداد3

مثلا لهجه دده خانم (بهنوش بختیاری) که هم غر می‌زند و هم قر می‌دهد و یا راه رفتن دایه خانوم (مرجانه گلچین)، نحوه نشستن او روی صندلی  و قربون صدقه‌هایش برای محبوبه (ترلان پروانه) همراه با دیالوگ‌های عصر قاجاری‌اش فضا را بامزه می‌کند.

هر یک از بازیگران همچون رضا کیانیان، علی مصفا، لاله اسکندری، پریوش نظریه، بهناز جعفری و کلا همگی تا همین شش قسمت کار را دیدنی کرده‌اند. الحق هم نگارش فیلمنامه توسط حسین کیانی با این که از تئاتر می‌آید به کمک سریال آمده است.

بامداد1

خلاصه این که ظاهرا نرگس آبیار نبض تماشاگر را در دست دارد، بدون این که بخواهد به مرز ابتذال بیفتد. حالا باید منتظر قسمت‌های دیگر بود تا نتیجه را درست‌تر بررسی کرد.

فرانک آرتا(منتقد سینما)

انتهای پیام