سرویس سینمایی هنرآنلاین: فیلم "خندههای آتوسا" به کارگرانی علیرضا فرید و با بازی محمدرضا فروتن، باران کوثری، پژمان بازغی، امیر جدیدی و بهار نوحیان یکی از فیلمهای معمایی است که این روزها در سینمای ایران در حال اکران است.
داستان فیلم در یک قطار میگذرد که از تهران به سمت استانبول در حال حرکت است. قصه، قصه سفر است. آدمهایی که بدون هیچ شناختی از هم ساعاتی را با هم در یک کوپه و یک قطار سر میکنند تا به مقصد برسند هر کدام با هدفی سفر میکنند. یکی بدنبال گمشده خود میگردد و دیگری برای فرار از اتفاقی که گریبانش را گرفته است، سفر میکند. آن یکی هم مجبور به سفر است، چرا که شغلش در این مسیر تعریف شده است.
"خندههای آتوسا" روایتگر سفری است که پایانی برای آن تعریف نشده است. مخاطب با تعدادی شخصیت آشنا میشود که هر کدام به دلیلی درگیر هستند و قصد سفر دارند، اما این که چرا این آدمها قصد سفر دارند، روایتی یک خطی شده است که "خندههای آتوسا" را پیش میبرد. شخصیت اصلی این فیلم مرجان است، با بازی باران کوثری که فیلم با حضور او آغاز میشود. مخاطبی که همراه این فیلم شده است تا نیمی از راه نمیداند که چرا مرجان در حال فرار است و چرا تا این اندازه استرس دارد. در سوی دیگر نیز آتوسا قرار گرفته است دختری که برای امرار معاش سفر میکند و نام فیلم نیز از نام او گرفته شده است، اما نوع بازی بهار نوحیان حکایت از این ندارد که آتوسا، صرفاً برای امرار معاش سفر داشته باشد و بیشتر از آن چیز دیگری را برای مخاطب تداعی میکند. پژمان بازغی دیگر بازیگر این فیلم است که دائماً با این سؤال که "چرا دخترها به استانبول سفر میکنند" قصه را پیش میبرد. محمدرضا فروتن که زمانی یکی از سوپراستارهای سینمای ایران بود، این روزها افول کرده است و دیگر آن طور که باید بازی درخشانی را از او شاهد نیستیم، او در این فیلم در قالب پزشک قطار ظاهر شده است که ظاهراً از جانبازان جنگ است، اما نوع بازی او کلیشهای است و تنها در راستای یک همدم به نمایش گذاشته شده است که در اواسط فیلم حتی مخاطب را سردرگم میکند که آیا او واقعاً پزشک قطار است یا یکی از آدمهایی است که قرار است مرجان را بکشند، تلاش او برای حفظ جان مجروحان حادثه قطار تلاش یک پزشک را تداعی نمیکند بلکه او بیش از هر چیز فردی است که کاری از دستش برنمیآید و تنها نظارهگر مرگ دیگران است.
اما امیر جدیدی، بازیگر جوانی است که این روزها خوش میدرخشد. او که ظاهراً یک افسر پلیس است و به دنبال یک پرونده اختلاس به این سفر گام نهاده، در قالب جوانی گنگ بهخوبی ایفای نقش کرده است.
ایکاش علیرضا فرید فیلمنامه جانداری مینوشت که بازیگران توانمندش بتوانند جان کلام آن را به تصویر بکشند. چرا که "خندههای آتوسا" فاقد قصه است و شخصیتهای سرگردانی دارد که داخل کوپههای قطار حضور دارند و اصولاً هیچ کاری هم برای انجام دادن ندارند. این افراد قصه را پیش نمیبرند و رفتارهایشان که تیپ کامل است، باعث میشود اتفاق خاصی در فیلم رخ ندهد. بهطور مثال بیننده تا انتهای فیلم متوجه نمیشود فردی که داخل یکی از کوپهها خود را حبس کرده است چه کسی است و چرا با این استرس و تشویش خود را پنهان کرده است. آیا او یکی از سرکردههای این اختلاس است یا اینکه قرار است داستانی را پیش ببرد؟ فیلم تا اواسط مدت زمانش به شکل عجیبی هیچ حرفی برای گفتن ندارد و صرفاً به ارائه کدهای بیربط به مخاطب اقدام مینماید. اینکه شخصیتهای داستان بینامونشان باشند و فقط در صحنه حاضر شوند که یک دیالوگ مبهم بگویند، هرگز دال بر پرداخت شخصیت و درک شدن آنها نیست. همین مشکل سبب شده تا هیچکدام از شخصیتهای "خندههای آتوسا" از تیپ خارج نشده و تبدیل به شخصیت نشوند.
اشارات سیاسی و انتقادات اجتماعی بسیاری در فیلم وجود دارد که اصلاً و ابداً ظرافتی در مطرح شدن آنها اعمال نشده است. ظاهراً دغدغه فیلمساز این بوده که تمام مشکلات اجتماعی-سیاسی که فکر میکرد باید در موردشان صحبت کند را به فیلم آورد و در یک دیالوگ بیظرافت از زبان شخصیتهای داستان جاری ساخت تا شاید از این طریق اثر، نقد اجتماعی هم محسوب شود. اما این اشارات سیاسی - اجتماعی به بدترین شکل ممکن در فیلم به مخاطب ارائه شدهاند.
آنچه به نظر میرسد تنها افتخار این فیلم ضبط آن در 4 روز و در قطاری است در حال حرکت، که نیازمند یک تمرین فشرده است. بازیگران به خوبی از ایفای نقش خود برآمدهاند، اما متأسفانه نبود یک فیلمنامه خوب چفتوبست دار و یک کارگردانی خوب موجب شده است تا آن اتفاقی که باید رخ دهد و آن سینمای معمایی که مخاطب از آن انتظار دارد به ثمر ننشیند. ستاره امیری