سرویس سینما هنرآنلاین: قصهگویی و قصهنیوشی در نهاد انسان وجود داشته و خواهد داشت. از دیرباز، قرنها پیش از تولد سینما، افسانهسرایی و قصهگویی در بین جوامع مختلف رواج داشته و از اقبال بسیار بالایی در بین مردم برخوردار بوده است. عجیب اینکه حتی پیش از اختراع خط، داستانگویی و داستاننیوشی مورد توجه بشر بوده و آنان علاقه وافری به آن داشتهاند. این داستانها و افسانهها، دهان به دهان و سینه به سینه بین مردم و جوامع مختلف منتشر میشد.
لشگرکشیها و اقلیم گشاییها، باعث رواج هر چه بیشتر افسانهها در بین ملتهای مختلف شد. بسیاری از رویدادهای تاریخی نیز در قالب داستان بیان و در سینهها و اذهان ثبت میشد. با اینکه سالیان درازی از رواج داستانگویی در بین جوامع انسانی میگذرد، اما جذابیت آن برای مردم، نه تنها کم نشده، بلکه بیشتر هم شده است. در حال حاضر در سطح جهان شاهد فروش بالای کتابهای داستانی با تیراژهای چند میلیونی هستیم. این نشانه علاقه بیحد و حصر انسان به قصهگویی، قصهنویسی و قصه نیوشی و در عصر کنونی قصه بینی است.
سینما به صورت کودک ناقصالخلقهای متولد شد که برای ادامه حیات نیاز مبرم به هنرهای دیگر داشت. تئاتر، نقاشی، عکاسی و... به کمک این نوزاد ناقصالخلقه آمدند تا آن را سر پا نگه دارند. هر چند این کودک تازه متولد شده، با یاری هنرهای دیگر توانست روی پای خود بایستد، اما این هنر قصهنویسی بود که آن را به تکامل رساند. اگر هنر قصهنویسی به کمک سینما نمیآمد، در همان سالهای آغازین پس از تولد، دچار مرگ زودرس میشد. با ورود قصه به سینما، هنر هفتم شکل گرفت و جهانگیر شد.
آثار نویسندگان بزرگ و بیشماری به فیلم تبدیل شده است که فقط ذکر نام آنها "مثنوی هفتاد من کاغذ" خواهد شد. در این نوشته محدود اشارهای خواهیم داشت به یکی از آثار ماندگار نویسنده سرشناس و جهانی هرمان ملویل یعنی رمان جاودان "بیلی باد" ملویل از جمله نویسندگانی است که آثارش همواره مورد توجه تئاتریها و سینماییها بوده است.
"موبی دیک" اثر درخشان این نویسنده توانا شهره خاص و عام است. "بیلی باد" آخرین اثر ملویل است، اثری که بارها از آن اقتباس شده، چه در تئاتر و چه در سینما، حتی یک مجموعه تلویزیونی نیز از روی آن ساخته شده است. فیلم مورد نظر این نوشته، اقتباسی است که پیتر یوستینوف از این اثر داشته. یوستینوف بازیگر توانای سینمای انگلیس و جهان با ساخت "بیلی باد" درخشانترین اثر از این اقتباس را ارائه میدهد. وی بیش از هر کارگردانی به اثر وفادار مانده است. داستان این فیلم درباره جوانی به نام ویلیام، ملقب به بیلی باد است که نقش آن را ترنس استامپ بازیگر جوان بازی میکند. این ملوان جوان و معصوم که در یک کشتی تجاری به کار مشغول است، طبق قوانین دوران جنگ انگلیس، به جبر از کشتی تجاری به یک کشتی جنگی منتقل میشود.
معصومیت، سادگی، توانایی و مهربانی این ملوان جوان باعث میشود، بین ملوانان، خدمه، افسران و حتی ناخدای کشتی محبوب شود. تنها کلا گارت سر ملوان خشن، سرد و بیرحم که نقش آن را رابرت رایان بازی میکند، با او رابطه خوبی ندارد. کلا گارت، ملوان بیماری را با زور روی یکی از دکلها میفرستد. بیلی باد جوان وقتی ناتوانی ملوان را روی دکل میبیند به کمک او میرود، اما نمیتواند به ملوان کمک کند. او از روی دکل پرت شده و بر کف کشتی میمیرد. وقتی ناخدا که نقش آن را پیتر یوستینوف بازی میکند، از ملوانان علت را جویا میشود، همه آنان از ترس کلا گارت مهر سکوت بر لب میزنند. زمانی که کلا گارت لبخند سرد پیروزی همیشگیاش را بر لب میآورد، بیلی باد ساده و شجاع، به ناخدا اصل ماجرا را میگوید. کلا گارت کینه او را بیش از پیش به دل گرفته و در صدد انتقام بر میآید. کلا گارت بیلی را به آشوبطلبی متهم میکند، بیلی که زبانش لکنت دارد ناتوان از حرف زدن، در یک لحظه ناخودآگاه مشتی بر صورت کلا گارت میزند که سر وی به دکل خورده و با لبخند سردی پیش چشم همه از دنیا میرود.
ناخدا ویر با حضور افسران کشتی دادگاهی را برای محاکمه بیلی برپا میکند، همگان تصور میکنند وی تبرئه خواهد شد، حتی همه افسران نیز حکم به برائت بیلی میدهند، اما ناخدا علی رغم میل باطنی، با تکیه بر قوانین دوره جنگ، افسران را متقاعد یا وادار میکند حکم به محکومیت، یعنی اعدام بیلی باد دهند. پیش چشمان ناباور ملوانان داری بر پا و حلقه بر گردن بیلی میاندازند. هیچ کس باور ندارد این جوان معصوم و مهربان به دار آویخته شود. همه منتظرند تا هرچه زودتر او از حلقهدار رهایی یابد. چند لحظه قبل از اعدام، بیلی باد فریاد بر میآورد: "زنده باد ناخدا ویر". این جمله، ناخدا را در هم ریخته و دچار شک میکند، اما سرانجام دستور اعدام را صادر و بدن بیلی باد بیگناه بالای دار به رقص در میآید.
"بیلی باد" هرچند دارای قصهای محکم و گیراست و کارگردان، فیلمبردار و باقی عوامل آن نیز حرفهای عمل کردهاند، اما چون محور قصه بیلی باد است، باید بیشتر از همه به چشم آید، زیرا اگر بازیگر مورد نظر نتواند نقش را به خوبی اجرا کند، کل کار از دست خواهد رفت. پیتر یوستینوف کهنه کار که به این امر به خوبی واقف است، تمام هم و غم خود را میگذارد تا بازیگری توانا، جذاب و جوان بیابد تا از عهده نقش محوری و سنگین بیلی باد برآید. پس از جستوجوهای فراوان ترنس استامپ جوان و ناآشنا را کشف میکند. ترنس جوان نیز الحق از عهده کار بر میآید. او توانست با قدرت شخصیت ساده، اما چند بعدی بیلی باد را برای مخاطبان باور پذیر کند. وی توانست، زیبایی، سادگی، معصومیت و عدالت خواهی بیلی باد را به نحو احسن به نمایش بگذارد.
فیلمبرداری خوب رابرت کراسکر و نماهای بسته زیبایی که از بیلی باد به تصویر کشیده به گیرایی این کاراکتر کمک شایانی کرده است. هرچند که "بیلی باد" فیلمی قصه محور است، اما بدون یک بیلی باد جذاب و توانا هرگز نمیتوانست اثر خوبی از کار دربیاید. این فیلم پس از تولید با مشکلات زیادی روبرو شد، از جمله مخالفت دولت انگلیس، اما سرانجام روی پرده رفت. "بیلی باد" گرچه در گیشه توفیقی نیافت، اما بیشک یکی از آثار درخشان دنیای سینماست که در حافظه علاقهمندان و تاریخ مانده و خواهد ماند. ترنس استامپ پس از بازی در نقش بیلی باد یک شبه راه صد ساله را طی و شهره خاص و عام شد. هر چند وی فارغ التحصیل رشته بازیگری بود، اما هرگز نقش خاصی را در تئاتر یا سینما بازی نکرده بود. پیتر یوستینوف، رابرت رایان و دیگر بازیگران عرصه تئاتر و سینما، با نقش آفرینیهای حرفهای خود، در کنار ترنس استامپ جوان توانستند "بیلی باد" را به یک اثر درخشان تبدیل کنند. کل صحنههای این فیلم در یک کشتی میگذرد، اما فضاسازیها، نورپردازی، فیلمبرداری، کارگردانی خوب و بازیهای درخشان آن را به اثری پویا تبدیل کرده است.
باید از تلویزیون، با هر نیتی که به پخش آثار درخشان کلاسیک اقدام کرده دست مریزاد گفت. هرکدام از این آثار بزرگ کلاسیک سینما، درسی است برای تمام دست اندرکاران، هنرجویان و علاقهمندان سینما. سینماگر یا منتقدی که این آثار را ندیده و با آن زندگی نکرده باشد، هرگز نخواهد توانست در رشته مورد علاقه خود موفق باشد. سینماگران ایرانی باید بارها و بارها به تماشای اینگونه آثار بنشینند و پی به موفقیت آنها ببرند تا بتوانند در آثار خود از تجربههای آنها استفاده کنند. امیدواریم قصهنویسان ایرانی نیز با خلق رمانهای خوب که قابلیت به تصویر در آمدن را داشته باشند به کمک سینمای ایران بیایند و آن را تکامل بخشند. سینما، بدون قصه موجودی ناقصالخلقه بوده و خواهد بود. برای ساخت فیلم خوب و درخشان، باید قصهای گیرا و تصویرشدنی داشت.
انتهای پیام/
سیدرضا اورنگ