سرویس تجسمی هنرآنلاین // بهنام کامرانی شخصیتی چندوجهی در هنرهای تجسمی ایران است. او نقاشی می‌کند، مدرس و پژوهشگر هنر است و علاوه بر این ها نقد و تحلیل هنری یا به قول خودش ادبیات هنری هم می‌نویسد. کامرانی یکی از کیوریتورهای برجسته ایران هم هست و به گواه نمایشگاه‌هایی که تاکنون کیوریت کرده فعالیت‌اش در این زمینه از موفق‌ترین تجربه‌های نمایشگاه‌گردانی‌ در ایران محسوب می‌شود. همه این‌ها و البته برپایی چهاردهمین نمایشگاه انفرادی‌اش با عنوان ˝آنجا که مهم نیست!˝فرصتی به‌دست داد تا مروری بر کارنامه هنری این هنرمند داشته باشیم. گفت‌وگو با بهنام کامرانی را در دوبخش می‌خوانید.

موضوع گفت‌وگو شخصیت هنری و سوابق و فعالیت‎های شماست، اما بد نیست کمی به عقب برگردیم و از جرقه‌هایی که در ابتدای راه مسیر هنری شما را تعیین کرده است صحبت کنیم.

من متولد 1347 شیراز هستم. فعالیت هنری را مانند بسیاری از هنرمندان از سال‌های کودکی و با تشویق پدر و مادر و عمه‌ام آغاز کردم. آموزش هنری من نیز با کلاس‌هایی که می‎رفتم شکل گرفت و من قبل از ورود به دانشگاه هنر بسیاری از سبک‎های هنری را تجربه کرده بودم. نخستین معلم من که در پنج سالگی به من آموزش می‎دادند آقای رویایی بودند که اکنون مدیریت هنرستان هنرهای تجسمی تهران را برعهده دارند. پس از آن با آقای حسام ابریشمی و مدتی نیز نزد آقای عطروش آموزش هنری دیدم. البته این آموزش‌ها در فضایی کاملا آزاد انجام شد و به همین دلیل من تحت تاثیر هیچکدام از این استادان نبودم. رشته من در دوران دبیرستان تجربی بود و در دانشگاه نیز دو سال در رشته پزشکی تحصیل کردم اما به دلیل علاقه بسیار زیادم به نقاشی به تهران رفتم و لیسانس نقاشی را از دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و فوق لیسانس نقاشی و دکترای پژوهش هنر را از دانشگاه هنر گرفتم.

در آن دوره‎ای که آموزش خصوصی را آغاز کردید به چه شیوه‎هایی کار کردید و این آموزش‎ها با شیوه‌های آکادمیک در دانشگاه چگونه تلاقی پیدا کرد؟

نکته جالب در آن دوران تشنگی زیادی بود که برای نقاشی داشتم. ما در آن سال‎ها خودمان را به شکل قهرمانان تاریخ نقاشی می‏دیدیم و به خاطر دارم که تجربه ای زیادی از نقاشی داشتم مثلا برای تجربه یک شب زیر باران رنگ روغن کار کردم. طبیعت بکر شیراز و کوچه‎باغ‌های زیبایش در کار هنری ما بسیار تاثیر می‎گذاشت. حسن تدریس آقای عطر وش، استاد آخرم پیش از دانشگاه این بود که هیچگاه چیزی را تحمیل نمی‎کرد و ما آزاد بودیم با هر شیوه‎ای که دوست داشتیم کار کنیم و این موضوع دلیل موفقیت شاگردانی بود که در آن کلاس کار می‎کردند. با ورود به دانشگاه من کمی دچار سرخوردگی شدم زیرا آموزش‌های بسیاری پیش از آن دوران دیده بودم و فضای آن موقع دانشگاه نیز فضای پویایی نبود. به همین دلیل من خودم کار می کردم و کارهای فکری خود را در کتابخانه‎ها پیگیری می‎کردم و هیج کتابخانه هنری در تهران نبود که من نرفته باشم. این مطالعه در باز شدن نگاهم تاثیر بسیاری داشت. پروژه لیسانسم را با مرحوم نامی پتگر گذراندم. پایان نامه عملی من "آقای عید" نام داشت که به شخصیت اسطوره‎ای پیام آوردان نوروزی یا حاجی فیروز می‎پرداخت. نمایشگاه‎های من از شیراز آغاز شد و "آقای عید" نخستین نمایشگاه من در تهران بود. تا امروز 14 نمایشگاه انفرادی داشته‌ام که چرخش‌های متنوعی از موضوع و شیوه در آن قابل مشاهده است . می‎توانم بگویم که من یک هنرمند تجربه‎گرا هستم. هیچ تعصبی در مورد رسانه‌‌ای که در آن کار می‌کنم ندارم هرچند نقاشی همیشه برایم از اهمیت ویژ‌ه‌ای برخوردار بوده است. از طرفی روی استایل و شیوه‎ کاری‎ام نیز اصرار خاصی ندارم به همین دلیل من شیوه کارهایم را بر اساس موضوعی که مد نظر دارم انتخاب می‌کنم. گاه مدیاهای مختلف هنری که با آنها کار می‎کنم با هم همراه می‎شوند هرچند بیشتر رسانه‌های دیجیتال و به ویژه عکس‌های دیجیتال، چیدمان، نقاشی و ویدئو رسانه‌هایی هستند که به آنها علاقه ی بیشتری دارم. در سال‎های اخیر کارهای دیجیتالی و ویدئوهایم با نقاشی‌هایی که کار می‎کنم داد و ستدی برقرار کرده است و در واقع هرچه در زمان به جلو حرکت کنیم موضوعات من از فضاهای اسطوره‌ای و آرکائیک به فضای روزمره‎تر و در عین حال اجتماعی‎تر رسیده است. اما همچنان بیشتر موضوعات من چه در گذشته و چه در حال موضوع فرهنگ به معنای کلی کلمه است.

به دوران تحصیل شما بازگردیم. در آن دوران به مطالعه منابع هنری علاقه‎مند بودید اگر اشتباه نکنم در آن مقطع بیشتر منابع هنری که در دسترس بود به هنر مدرن خلاصه می‌شد. شما از این محدوده‎ فراتر رفتید و مطالعه بیشتری را ادامه دادید، چه چیزی باعث شد احساس کنید که آنچه در کتابخانه‎ها وجود دارد کافی نیست؟

شاید دلیل این مطلب را باید در فضای هنری شیراز جستجو کنید. با این حال من همیشه آن شعر نیما را در ذهن دارم که می‌گوید:"عاشقم بر آنکه رونده است". به هر حال اینکه من در راهی قرار گیرد که دیگران آن رفته‎اند برایم جذابیت نداشت؛ شاید به این دلیل که قبل از دانشگاه شیوه‎های مختلف نقاشی را کار کرده بودم و به همین دلیل فضای آکادمیک آن مرا دچار تعارض می‏کرد. آخرین کتاب‎هایی که از راه می‎رسید را دنبال می‏کردم و آن قدر به کتابخانه‎ها می‌رفتم که بسیاری از مجموعه‎های خوب تهران مثل کتابخانه فرهنگستان یا دانشگاه هنر از من می‎خواستند کتاب‎های جدید را برایشان انتخاب کنم. خود این علاقه به کتاب که تنها به هنرهای تجسمی محدود نبود و موضوعاتی مثل گل‎آرایی، دکوراسیون و جواهرات را نیز در بر می‎گرفت. به نظرم هنرهای تصویری همه با هم ارتباط دارند از طرفی من هم به کارهای بسیار تازه توجه داشته‌ام و هم به هنرهای کهن و مهجور مانده فرهنگ خودمان پرداخته‎ام. مثلا تز دکترایم درباره نقاشی گیاهان و جانوران در کتب طبی اسلامی است که ابتدا در کارهای دیجیتال و نقاشی من آمد و بعد نمایشگاهی بر اساس آن ترتیب دادم و ویدیویی نیز بر این اساس ساختم. من شاید جزو نخستین کسانی بودم که روی موضوع نقاشی‎های علمی کار کردم این نوعی نگاه معاصر است و تنها مختص ما هم نیست. امروز طرح‎های کسانی مانند گالیله و ادیسون که ما آنها را به عنوان دانشمند می‏شناسیم از نظر هنری مورد بررسی قرار گرفته است و جنبه‎های تازه آنها به نمایش درمی‎آید.

یعنی شما به این نتیجه رسیدید که منابع کاری یک نقش می‎تواند بسیار فراتر از سایر آثار هنری و مرور تاریخ هنر باشد.

بله، به نظرم در بسیاری از بخش‎های تاریخ هنر هم این اتفاق افتاده است. به عنوان مثال اگر شما کشف‎های علمی لئوناردو را از او بگیرید بسیاری از نوآوری‎های هنری او نیز از بین می‏رود. به همین دلیل به نظر می‏رسد امروزه با دسترسی ساده‎تر به اطلاعات و برداشته شدن مرزهای قطعی بین رشته‎ها می‎توان به عرصه‎های جدیدتری رسید و اگر شما به جنبه‎های تازه هنری توجه کنید می‎بینید بخش‎های تازه در واقع همان قسمت‎هایی است که می‎توان آنها را بینامتنی یا بینارشته‎ای نامید. حتی در خود رشته‎های هنری نیز داد و ستد بسیاری می‎تواند شکل گیرد، امروز نقاشان بسیاری هستند که روی استفاده از مد در نقاشی کار می‎کنند. این موضوع همیشه در تاریخ هنر وجود داشته اما در سال‎های اخیر بیشتر به آن توجه شده است.

گفتید که شما تصمیم گرفتید که تحصیلات را تا مدارج عالی ادامه دهید. دلیل این امر چه بود؟

این موضوع دلایل شخصی داشت. شاید به این دلیل که رشته پزشکی را رها کرده بودم و خانواده از این موضوع بسیار ناراحت بودند،تصمیم گرفتم مدارج عالی را در رشته هنر کسب کنم. البته واقعیتی که در همه مصاحبه‌ها و فعالیت‌هایم آن را گفته‎ام این است که برای من بیشتر مسائل اندیشمندانه کارم و مسائل تئوریکی که می‎تواند بر کار هنری‌ام تاثیر بگذارد مهم بوده است و همیشه در کار هنری‌ام و سخنرانی‌هایم بر فضای اندیشمندانه تاکید داشته‌ام زیرا به نظر من قسمت مفقوده هنر مدرن و معاصر ما آنجاست. متاسفانه کمتر از هنرمندان قدیمی یا معاصر ما درباره بخش اندیشمندانه کار خود اطلاعاتی باقی گذاشته‌اند در حالی که در دستنوشته‌های هنرمندان غربی از لئوناردو تا ون گوگ و تا معاصران می‎توان اندیشه خلق یک اثر هنری را دید و با فضای ذهنی آن هنرمند هنگام خلق اثر آشنا شد. هنرمندان ما بیشتر بر اساس یک حس شهودی کار می‎کنند که به نظر من کاملا درست نیست زیرا به ویژه در آموزه‎های مدرنیسی همه چیز یک نظام و ساختار اندیشمندانه دارد. این فضای اندیشمندانه در هنر ما لتا اندازه ای مفقود است. خوشبختانه در سال‌های اخیر به دلیل افزایش رقابت در میان هنرمندان و پرداختن رسانه‎ها به جنبه‎های نوآورانه کار توجه به این نکات ببیشتر شده است.

شما کم کم به این نتیجه رسیدید که می‎توانید در کنار هنرمند بودن به عنوان یک نظریه‌پرداز نیز ظاهر شوید و به این بخش نیز توجه کنید.

من به هیچوجه خودم را نظریه‎پرداز و حتی منتقد نمی‎دانم. من اول از همه هنرمندم و درباره هنر حرف می‏زنم یا می‎نویسم. کار مهمی که در سال‌های اخیر کوشیده‌ام به آن توجه کنم ادبیات هنری است مسئله‎ای که بیش از هرچیز از طرق کاتالوگ‎ها به دست اهالی هنر و مردم عادی می‎رسد. به همبن دلیل سراغ کاتالوگ هنرمندان جوان و نوآور رفتم و سعی کردم در این کاتالوگ‎ها به نقاط ی از کار این هنرمندان که کمتر مورد توجه قرار می‎گیرد نوری بتابانم. به همین دلیل بیشتر حکم نورافکن را دارم تا چراغی که بخواهد راه را روشن کند به همین دلیل خودم را در مقام نظریه‎پرداز نمی‏بینم و همانطور که قبلا اشاره شد هنر مدرن و معاصر ما کمتر نظریه ای پشتوانه دارد.

در مورد نمایشگاه تازه شما سوالی پیش می‌آید. شما چقدر به رسالت هنرمند اعتقاد دارید و چقدر به این نکته که آدم‎های عادی با کار شما ارتباط برقرار کنند توجه می‎کنید؟

اولا آن رسالت را برای خودم و هیچ هنرمندی قائل نیستم. اگر هنری درست ارائه شده و به نمایش درآید تاثیر خود را می گذارد ،رسالت هنرمند کلمه ی کلی و مبهمی است که از جایی و فردی به جایی و فرد دیگر و در زمان تغییر می کند. این رسانه‎ها هستند که باید وظیفه تبیین هنر برای مردم عادی به هنر را برعهده گیرند. البته هنرمند می‏تواند اتمسفر کاری خود را بهتر و بیشتر توضیح دهد اما حقیقت این است که من نمی‎توانم در ذهن، چشم و هوش مردمی که به دیدن آثارم می‎آیند ظاهر شوم و برای همه آنها راجع به کارم صحبت کنم و این هیچوقت رسالت نقاشی نبوده است. به نظر من این توهم که بسیاری از برنامه‎سازهای ما دارند :که باید هنر را همه مردم بفهمند ،نوعی سو تفاهم است است؛ هنر تجسمی هنری خاص‌گراست که آثار خوب آن هنوز هم قابل تاویل است. از طرفی اینکه هنرمند خودش را برای فهم مردم تقلیل دهد کاملا نادرست است. این موضوع به این معنا نیست که من مخاطب را نادیده می‎گیرم اما اگر بخواهم به این چیزها اهمیت دهم خودم را تقلیل داده‎ام و دیگر نخواهم توانست نوآوری کنم. به نظر من اگر قرار باشد اتفاق نوآورانه‎ای بیفتد حتما اینگونه خواهد شد. به نظر ما مخاطب ما بر اثر آموزش ندیدن فکر می‎کند که نمی‏فهمد در حالیکه می‏فهمد در عین حال او به دانش بصری نیاز دارد و اگر کار من او را وادار کنم تاریخ هنر بخواند قدمی رو به جلوست. کار من در واقع طرح پرسش، قلقلک دادن ذهن‎ها و تشویق به دانایی و فهم بیشتر است.جنبه های زیبا شناسه این کار را تاثیر گذارتر می کنند. مواجهه با تصویر حتی تصویری که اغتشاش دارد یا نازل است روی بیننده کار می‎کند،به همین خاطر کار رسانه های جمعی حساس است چون آنها سلیقه می سازند. حتی کسی که کار را نمی‌فهمد یا حتی به آن بد و بیراه می‎گوید با کار ارتباط برقرار کرده است.

البته منظور بیشتر نمایشگاه اخیر شما بود. بخشی از لذت مخاطب به ارتباط با کار است. اما به نظر می‌رسد در استیتمنت این نمایشگاه این ارتباط برقرار کردن به خوبی انجام نمی‎شد.

این تصمیم هنرمند است که استیتمنت یا مقدمه نمایشگاه که البته با یکدیگر متفاوت هستند را چگونه انتخاب کند. من برای این نمایشگاه و نمایشگاه قبلی‎ام مقدمه نوشته بودم و مقدمه نمایشگاه قبلی در واقع یک شعر بود. دلیل انتخاب این مقدمه‌ها نیز این است که به نظر من نوشتن استیتمنت برای نمایشگاهی که قرار است سیال و متنوع عمل کند اشتباه است. من باید از طریق مقدمه فضایی به بیننده بدهم. مقدمه بیشتر کار را تبیین می‎کند نه تفسیر. البته شاید در مورد این مجموعه حق با شما باشد. من بیشتر دوست داشتم که به جای هدایت بیننده به یک مسیر خاص ، او را وارد یک فضای سیال کنم. این تعلیق که در نمایشگاه قبلی من "لبه" نیز وجود داشت به نظر من در فضای اجتماعی سیاسی ما نیز وجود دارد. من محیط را از عکس‌ها گرفتم، بیشتر فضاها در واقع ناکجا هستند و با آنکه شخصیت‎های مثل چاپلین یا بروسلی یا کامران میرزای قاجار حیات تازه ای میابند.آنها حضور دارند اما این سوال مطرح می‎شود که چه چیزی قابلیت تاریخی شدن را دارد و چه کسی نه. در عین حال بسیاری از عناصر این آثار نقاشانه هستند و من نخواسته‎ام از طریق آثارم مانیفستی ارائه دهم. خود کارها نیز بین فضای مفهومی و خصلت‌های کاملا شاعرانه و حسی در نوسان هستند.

بخش جدانشدنی کارهای شما "پاپ" بودن آنهاست...

البته کارهای من پاپ نیستند بلکه من از هنر پاپ در کارهایم استفاده کرده‎ام. در آثار پاپ شما با لایه قابل تاویلی مواجه نیستید و اگر قهرمانی در کار وجود دارد صرفا وجود خود اوست که در کار دیده می‎شود به عنوان مثال مرلین مونروی اندی وارهول فقط مرلین مونرو است نه چیز دیگر درحالیکه کارهای من اینگونه‎ نیستند. من سعی کرده‎از فضای هنر پاپ استفاده کنم درحالیکه به همان نسبت فضای جدی، فیگوراتیو و عکاسانه نیز در نقاشی ها دیده می‎شوند. به همین دلیل شاید کارها پست پاپ یا نیوفیگوراتیو باشد اما پاپ به مفهوم سنتی آن نیست.

گفتید که شما هنگام خلق اثر کمتر به سطح ادراک یا پسند مخاطب توجه می‎کنید و در عین حال از عناصری استفاده می‎کنید که کاملا به روز هستند. این تفکیک که هنرمند هم درباره مسائل روز صحبت کند و هم از عناصر پاپ استفاده کند و در عین حال هیچ توجهی به مخاطب نداشته باشد چگونه اتفاق می‎افتد؟

من در خلا زندگی نمی‎کنم. مگر می‌شود کسی در ایران زندگی کند و ایرانی نباشد. کسی که در فضای ایران نفس می‎کشد و با کارهای بسیار غنی گذشته آغشته می‏شود نمی‎تواند ایرانی نباشد. و مگر ایرانی بودن چیست؟ همه نوع مخاطب در نمایشگاه من می‎آید. همه مسائل و فعالیت‌های کار هنری یا تدریس در من وجود دارد اما هنگام کار هنری من همه آنها را کنار می‎گذارم. هر کاری که ما انجام می‎دهیم ریشه در گذشته و آموزش‌های هنری ما دارد و من هم فارغ از این موضوع نیستم و به معنای دیگر فارغ از مخاطب و فضای گذشته و امروز ایران نیستم. پیش از این گفتم که هر چه در زمان به جلو آمده‎ایم توجه به فرهنگ و مکانیزم فرهنگ در کارهای من بیشتر شده است. نخستین نمایشکاه من در تهران "آقای عید یا حاجی فیروز" بود که سال 1374در گالری شیو برگزار شد.بال و آتش و سنگ در گالری هفت ثمر و خاطرات باستان در گالری فرشته دیگر نمایشگاه های من بودند.. گل ها و "لباس ها" دو نمایشگاه دیگر نمایشگاه من بودند که در گالری برگ برگزار شدند. در نمایشگاه لباس ها روی نقش لباس‎های صفویه و قاجار کار کرده بودم و هر لباس جایگزینی برای یک شخصیت بود. این کارها به دلیل همزمان شدن با قتل‌ها به نوعی با این رویداد نیز ارتباط پیدا می‏کرد. آثار این نمایشگاه نقاشی نبودند در واقع این کارها از نقاشی شروع شد بعد به چیدمانی از لباس‎های سوخته و نقاشی شده رسید. از این لباس‌ها سال‌های بعد عکاسی کردم، عکس را وارد فضای دیجیتال کردم و در نهایت از مجموع آنها لایت باکسی پدید آمد که در نمایشگاه اول هنرهای جدید موزه هنرهای معاصر به نمایش درآمد. این لایت باکس روی مسئله نور در عرفان سهروردی و مراتب آن متمرکز بود؛ نور در جعبه ی نوری حالت مادی پیدا کرد و شکلی از لباس سهروردی در آنها تکرار داشت و تغییر می کردمانند لباس پوشیدن سهروردی که نقل است تنوع و تغییر داشته. پس از آن عناصر نگارگری برایم اهمیت پیدا کرد و از آنها در کارهایم استفاده می‎کردم و با رسانه‎های مختلف در مورد آن کار می‎کردم و آنها را در شرایط تازه قرار می دادم. همچنین نخستین ویدئوی من با عنوان "لباسی برای جبرئیل" نیز شکل گرفت که همراه با چیدمان و نقاشی با عنوان "لباسی برای ما لباسی برای جبرییل" در گالری خاک به نمایش در آمد.

در نمایشگاه بعدی که در گالری طراحان آزاد برگزار شد به " گیاهان" پرداختم. در واقع در این آثار شمایلی از گیاهان طرح شده بود که به شکل ویدئو و نقاشی به نمایش درآمد. مجموعه بعدی من که قرار بود با آقای تهرانی کار کنم اما به دلیل تعطیلی گالری ایشان کمتر دیده شد "مجنون در میان حیوانات" نام داشت. البته در آثار این نمایشگاه مجنون آدمی بود که کم کم امروزی می‎شد. " ایرانگردی روی اسکناس" نمایشگاه‎بعدی من بود. در نمایشگاه اسکناس‎ها به منظره‌های تاریخی پشت اسکناس‎ها پرداختم به همین دلیل مسئله فرهنگ در آثار این مجموعه نیز از اهمیت ویژه‎ای برخوردار است. اتفاق مهم در این مجموعه این بود که تصمیم گرفتم به استایل شخصی خودم وفادار نباشم و به همین دلیل مثل یک نصویر ساز وارد عمل شدم. این مجموعه ی مرا می‎توان نقاشی کانسپچوال به حساب آورد زیرا درواقع مبتنی رفتاری است که من از طریق پرینت، نقوش پشت اسکناس و کاراکترهایی که بیرون اسکناس‎ها قرار می‌گرفتند نشان می‎دادم. به طور کلی حتی از اولین نمایشگاهم نیز تنوع در مدیا در کارهای من وجود داشته است و همیشه نسبت به فضا حساس بوده‌ام و به همین دلیل دوست دارم با ایجاد فضا و دسته بندی و نوع استقرار،موضوعات جدید را مطرح کرده و وارد یک اتمسفر کنم. این اتمسفر همواره شروع کار من است. مجموعه‎های جدید من چیزی از خوانده‌هایم، آرشیوها یا موضوعی که آن روز برای من مهم شده است وجود دارد در واقع من در فضایی شناور می‎شوم و به تدریج عناصر ظاهر می‎شوند و بعد دوباره مطالعه و عکاسی کرده و تصاویر جدید جمع می‎کنم و در واقع این ویژگی است که به زندگی من نزدیک است.من در سال های قبل طراحی صحنه و ماسک های مجموعه های گلخند و کدو مطبخ و هزار و یکشب را نیز به عهده گرفتم که در واقع تجربه هایی هنری در رسانه ی تلویزیون بودند.

پایان بخش اول

گفت‌وگو: بهروز فایقیان/ بنفشه همتی