هنرآنلاین: ١- ایرانى در وضعیت اورژانسى‌ست؛ اگر تا دهه پیش، همه نگران عارضه‌هاى فلسفى مانند هویت نسل جوان بودند، حالا در یک سراشیبى باورنکردنى، ایرانى اعم از پیر و جوان دچار عارضه‌هایى ست که در هر لحظه و هر مکانى قابل لمس است: بى‌اخلاقى، دروغ، گسترش بى‌اعتمادى میان افراد جامعه، بى قرارى و پایین بودن آستانه تحمل... در واقع فطرى‌ترین خصائل انسانى در جامعه ایرانى در وضع اورژانسى ست؛ تردیدى نیست که براى ترسیم این شرایط بغرنج نیازى به مثال آوردن نیست، هر یک از ما یک شاهد عینى هستیم: اینکه "برادر به برادر اعتماد نمى‌کند" به ضرب المثل نوین جامعه‌مان بدل شده یا اینکه تولیدکننده ایرانى، جنس ایرانى را لیبل خارجى مى‌زند تا ایرانى آن را بخرد؛ و میلیون‌ها نمونه دیگر بیانگر عمق فاجعه است. ٢- در چنین وانفسایى این "هنر" است که باید جسارت یابد و آیینه‌اى پیش روى چهره ایرانى بگذارد تا شاید هر یک از ما شرمنده آنچه شویم که به هر دلیلى خود پدیدش آوردیم؛ اتفاقا براى این مهم هر قدر اثر هنرى مابه ازاى بیرونى‌تر و براى بیننده ملموس‌تر باشد امید به تلنگر زدن به اجتماع بیشتر است. ٣- هفته پیش سه اثر هنرى دیدم: نمایش "خانه‌واده" اثر محمد مساوات که حتى از نامش هم پیداست از تلاشى خانواده به عنوان نمادى از جامعه مى‌گوید؛ فیلم "۱۳" اثر هومن سیدى که نسل نوین آپارتمان نشین ایران را از پس پرده‌هاى کشیده شده و بلوک‌هاى سیمانى آسمانخراش‌ها نشان داده و "ملبورن" اثر نیما جاویدى که ایرانى امروز را با طعم‌هاى آشناى دروغ، جا خالى دادن و نپذیرفتن مسئولیت، روى پرده سینما سرو کرده است؛ و از این قبیله پیشتر‌ها "قصه‌ها" اثر رخشان بنى‌اعتماد... اطلاق "سیاه‌نمایى" به آثارى از این دست که درد امروز جامعه ایرانى را عریان مى‌کنند، در واقع کمک به تسرى و همه گیرى‌‌ همان دردهاست؛ به عبارت صریح‌تر، اقلیتى از جامعه که قدرت بى‌خاصیت‌سازى هنر را دارند گویى دوست مى‌دارند مثل کبک سرمان را زیر برف کنیم و دنیاى ایرانى که خودمان ساخته‌ایم را نبینیم. امیدوارم این نوشتار در بحبوبه جشنواره‌هاى هنرى فجر و معرفى آثار هنرى تازه به کار آید تا مبادا آیینه شکستن‌ها، دست و دل هنرمند ایرانى را بلرزاند و او را بیش از این به خودسانسورى سوق دهد که به گمانم صد‌ها برابر بد‌تر از هرگونه سانسور دیگرى‌ست. این یادداشت امروز چهارشنبه ١۵ بهمن، در صفحه ١۴ روزنامه شرق به چاپ رسیده است.

انتهای پیام/