سرویس مد و لباس هنرآنلاین: محمدرضا محمودی از معدود چهرههای صاحب برند در عرصه طلا و جواهر در ایران است. "تُرسه" عنوان برند اوست که بر اساس تحقیق و پژوهش موتیفهای ایرانی در سال 90 افتتاح شد.
او به اتفاق همکاران خود درصدد است این موتیفها و نگارهها را در صنعت طلا و جواهر بازنگاری و بازتعریف کند. مشروح گفتگوی هنرآنلاین با مدیر برند طلا و جواهر "تُرسه" را در ادامه بخوانید:
ابتدا از پیشینه فعالیتتان در حوزه مد و لباس و به ویژه طراحی و ساخت طلا و جواهر بفرمایید.
حدوداً از 13 سالگی هنر خاتمکاری و معرقکاری را نزد استاد علامهزاده فرا آموختم. در ادامه از سال 76 و در سن 16 سالگی وارد صنعت طلا و جواهر شدم و با ساخت و طراحی آشنایی پیدا کردم. از سال 90 گالری "تُرسه" را افتتاح کردم. البته از دو سال قبلتر بحث "آر اند دی" (R&D) و تحقیق و پژوهش موتیفهای ایرانی و بحث طراحی ایرانی را دنبال میکردم و با سفر به شهرهای مختلف کشور از المانهای قدیمی و سرزمینی خودمان بهره میبردم. تقریباً اکثر موتیفهایی که ما امروز در صنعت طلا و جواهر استفاده میکنیم، در گذشته استفاده نمیشدند و بیشتر از منبتکاری، کاشیکاری و معماری اصیل ایرانی استفاده میکردند. ما این موتیفها و نگارهها را در صنعت طلا و جواهر بازنگاری و بازتعریف کردیم.
برند "تُرسه" در حال حاضر محصولاتش را از چه طریقی عرضه میکند؟
ما از سال 92 که گالری "تُرسه" را به صورت رسمی افتتاح کردیم و یک ایونت افتتاحیه داشتیم تا امروز که بنده در خدمت شما هستم، فروشگاه مرکزیمان را در مرکز خرید پالادیوم تهران و شبعه اهواز را در منطقه کیانپارس اهواز افتتاح کردیم. یک شوروم هم در لسآنجلس افتتاح کردیم که با استقبال خوب ایرانیان خارج از کشور همراه شده است. آنچه که ما عرضه میکنیم یک حلقه مفقودهای بین هنر طراحی اصیل ایرانی با صنعت طلا و جواهر است که بسیار مورد اقبال قرار گرفته است. البته من در حال حاضر دارم بیشتر روی مبحث طراحی تأکید میکنم. شما وقتی یک نگارهای از سر در مسجد جامع یزد برمیدارید و یک گردنبند از آن درست میکنید، در واقع برای خانم خریدار آن گردنبد یک هویت جدید درست میکنید و بحث تمدنی را پیش میکشید. ما سعی کردیم همینطور که داریم در مبحث طراحی فکر میکنیم، هم عرض با طلا و جواهر یک هنر اصیل مثل خاتمکاری را هم استفاده کنیم و به همین خاطر خاتم را برای اولین بار در صنعت طلا و جواهر معرفی کردیم. ما تقریباً 8 هنر نظیر هنرهای خاتمکاری، معرقکاری، طراحی سنتی، جواهرسازی، مخراج کاری و طلاسازی را با هم تلفیق کردیم که ماحصل آن فراواردهها و آثاری است که امروز عرضه میشود.
تُرسه به چه معناست؟
تُرسه در زبان پهلوی به معنای رنگین کمان است و چون جنس آثاری که برند "تُرسه" ارائه میکند از جنس رنگ و الوان است، ما تصمیم گرفتیم عنوان "تُرسه" را برای برندمان انتخاب کنیم. ما چون رویکرد بینالمللی هم داشتیم، سعی کردیم عنوان برندمان هم یک اسم ایرانی باشد، هم با کانسپت کاریمان هماهنگ باشد و هم آوای بینالمللی داشته باشد. به همین خاطر تقریباً بالغ بر 90 درصد محصولات برند هم اسامی ایرانی دارند. انتخاب اسامی آثار یک پروسه تحول درونی برای خود بنده بود. من با بسیاری از اسامی معنادار که تاکنون نشنیده بودم آشنا شدم و متوجه شدم که ما چقدر گنجینه بزرگی از اسامی و نامها داریم. ما به دانش بسیار خوبی در پروسه خلق محصولات دست پیدا کردیم. قسمت عظیمی از تحولی که من در موردش صحبت میکنم، در پیدا کردن نگارهها و موتیفهای ایرانی است. بنده در حال حاضر بالغ بر 68 نگاره را استخراج کردهام. فارغ از اینکه این نگارهها در صنعت طلا و جواهر استفاده نمیشدند و در دستبافتههای ما محدود شده بودند، ما اینها را یکبار دیگر احیا کردیم. در حال حاضر ما کالکشنهایی داریم که شما همیشه آنها را در فرشها دیدهاید ولی ما مثلاً ترنج فرش را از دل فرش بیرون آوردهایم و تبدیل به یک سرویس و انگشتر کردهایم. طبیعتاً ایرانیهایی که در خارج از کشور هستند بیشتر به این آثار علاقهمند میشوند چون تفکر پشت آثار برای آنها بسیار جذاب است. به عقیده بنده هر کدام از آن عزیزان خودشان سفیر محصولات "تُرسه" هستند. من از گفتههای دوستان وام میگیرم که میگویند هر کجا صحبت از طلا و جواهر و هنر صنایع دستی و حتی ایران میشود، با افتخار گردنآویز خودشان را نشان میدهند و در مورد قصه پشت گردنآویزها صحبت میکنند.

شما در ابتدای گفتوگو به موضوع "آر اند دی" اشاره کردید. به هر حال واحد تحقیق و توسعه در حوزه مد و لباس مقوله بسیار مهم و حیاتی است ولی در عین حال بعضاً میبینیم که مورد کمتوجهی صاحبان برند و فعالان این عرصه قرار میگیرد. کمی در رابطه با منابع انسانی که در بخش "آر اند دی" شما مشغول کار هستند و هم درباره پژوهشهایی که تاکنون انجام دادهاید و چشماندازی که برای بخش "آر اند دی" خودتان مدنظر قرار دادهاید توضیح دهید.
ما به صورت سنتی اینطور آموختهایم که باید کارهایمان را انجام بدهیم، یعنی اگر ایدهای داریم باید آن را به سرعت اجرایی کنیم. من همیشه به دانشجویان عزیز میگویم صبر کنید، توسعهای که امروز دارید میبینید ماحصل 24 سال صبر است. بنده برای هر کدام از هنرهایی که خدمتتان گفتم، حداقل سه سال زمان صرف کردم. ما در حال حاضر چون در پارادایم سرعت هستیم و همه اتفاقات با کلیک رقم میخورد، کمی تحملمان برای اینکه بخواهیم کاری انجام بدهیم کم شده است. با این حال بنده به بحث "آر اند دی" بسیار عقیده داشتم و در همین راستا حدود دو سال به تنهایی همه جای کشور را گشتم. من این کارها را خودم به تنهایی پیش از شکلگیری برند "تُرسه" انجام میدادم. علت بزرگ تنهایی کار کردن من از صبر در ایده اولیه نشأت میگیرد. من از دانشجویان میپرسم که آیا تا به حال برایتان پیش آمده است که یک چیزی را در یک جایی ببینید و بگویید این ایده من بود؟ وقتی شما ایده دارید باید خودتان به تنهایی آن کار را انجام بدهید چون این کار به تکمیل شخصیت شما کمک میکند تا پتانسیل و ظرفیت درونی خودتان را بالا ببرید. در واقع شما یک خبر خوب دارید که میخواهید آن را به هیچکس نگویید. بنابراین این کار خیلی سخت است و شما باید تحمل کنید. من اگر بخواهم به دوستانی که میخواهند وارد عرصه هنر شوند یک راهی را پیشنهاد کنم، مبحث صبر را پیشنهاد میکنم. در مورد بحث "آر اند دی" هم همینطور است. برخی از همکاران بنده میگویند تیم "آر اند دی" دارد زمان را میکشد، در صورتی که اصلاً اینطور نیست. اصلاً کشتن زمان واژه مناسبی نیست. من شنیدهام که در ژاپن میگویند یک سال فکر کنید و بعد در یک روز کار کنید. نکته دیگر این است که ما به هیچ وجه از اسطورههای خودمان وام نگرفتهایم. در واقع باید بگویم که ما اسطورههای ایرانی را خوب نمیشناسیم. اسطورههای ما این مباحث را درست و به جا به کار بردهاند. مثلاً در شاهنامه فردوسی چندین خان میگذرد تا یک اتفاق بخواهد به نتیجه برسد ولی ما خیلی سریع میخواهیم ایده اولیه خودمان را به ثمر برسانیم. در واقع خودمان داریم یک ایده را با دست خودمان از بین میبریم. در بحث "آر اند دی"، گوگل کردن هیچ ایرادی ندارد ولی برای خلق یک اثر هنری باید در شما حس به وجود بیاید. وقتی کاری با عشق و حس باشد، مسلماً خروجی مثبتی خواهد داشت.
بنابراین شما در برند "تُرسه" یک تیم "آر اند دی" دارید؟
بله، یک تیمی وجود دارد که بحث "آر اند دی" را انجام میدهد و یک قسمت از مسئولیت این تیم بر مبنای خود برند "تُرسه" است. اگر برند را همانند یک انسان ببینیم، ما همیشه سعی میکنیم مدام از آن مراقبت کنیم، یعنی دائم حواسمان هست که آن را پیرایش کنیم و یا اگر جایی ضایعهای دارد سریعاً آن را برطرف کنیم. بنابراین این کار یک تیم مشخص و مجزا میخواهد. قسمت دیگرها کارها بر مبنای آثار است. فرض کنید ما میخواهیم یک اثری را برای یک فضای خاصی مثل یونسکو خلق کنیم، در این صورت تیم "آر اند دی" ما بالغ بر شش ماه روی آن کار میکند تا ما با نوع نگاه مخاطبمان آشنا شویم. اگر یک خانمی میگوید به سفارش من و به سلیقه خودتان یک گردنبند برای من بسازید، تیم طراحی و تیم "آر اند دی" ما مینشینند و درباره این موضوع حرف میزنند. "آر اند دی" خیلی کار سنگینی در گالری "تُرسه" دارد. ما از دوستی که میگوید برای من به سلیقه خودتان یک گردنبند طراحی کنید، لیستی را میگیریم اما تقریباً سوالی درباره جواهرات از او نمیپرسیم. فقط میخواهیم با روحیاتش آشنا شویم. ما اگر متوجه شویم که ذائقه مخاطبمان چیست، جواهرات هم با آن همپوشانی خواهد داشت. پس من چه زمانی که خودم تنها بودم و چه امروز که با دوستانم همکاری میکنم، به "آر اند دی" بسیار تأکید میکنم هستم و میدانم رمز موفقیت و یک وجه تمایز پررنگ در صنعت و هنر ایرانی همین "آر اند دی" است و همین بحث "آر اند دی" باعث شده برند "تُرسه" از برندهای مشابه فاصله معناداری داشته باشد.
کشور ایران از سردمداران بحث طراحی طلا، جواهرات و اکسسوری است و تاج پادشاهان و تزئیناتی که بر روی شمشیر سربازان سپاه ایرانی در طول تاریخ وجود داشته، همه گواه این قضیه هستند. اما چه بر سر این هنر و صنعت آمده است که ما امروز در بازار زیورآلات ویترینی از آثار مقلد کشورهایی مثل کره، تایلند و چین را میبینیم و اتفاقاً بحث عمدهای از بازارمان هم در تسخیر محصولات آنها قرار گرفته است؟
به نکته جالبی اشاره کردید و متأسفانه ما در بحث لباس هم همین وضعیت را داریم. بزرگترین مشکل پوشش ما این است که فرهنگ غالبی در جامعه بهوجود آمده که انگار باید حتماً لباس خارجی خریداری کنیم. در سالهای گذشته و در دهه 80 بزرگترین موفقیت یک جوان، کپیبرداری استادانه از محصولات یک برند معروف خارجی بود. خود بنده هم این کار را میکردم اما حالم خوب نبود چون در نهایت این کار خلق اثر نیست و شما فقط یک کپی از ورساچه، دیور، بولگاری و برندهای دیگر انجام میدهید. در واقع دارید یک برند خارجی را معرفی میکنید و کارتان به نوعی خدمتگذاری به برندهای خارجی است. وجه تمایز کپی محصولات خارجی این بود که قیمت محصولات کپی شده به نسبت قیمت محصولات اصل برندهای خارجی پایینتر بود و مخاطب به این خاطر میآمد به شما سفارش میداد تا کپی محصولات خارجی را انجام بدهید. قصه دردناک این است که اتفاق بد به نهایت آرزوی شما تبدیل شود و شما در نهایت افتخار کنید که دارید یک اثر از ون کلیف را درست کپیبرداری میکنید. این موضوع در ایران گردنافراشتگی دارد و این خیلی بد است.
فکر میکنید چرا ما خودمان نتوانستهایم برندهایی مانند برندهایی که نام بردید را داشته باشیم تا به جای خلق و صادر کردن محصولات خودمان به سراغ کپیبرداری نرویم و کپی کردن محصولات برندهای معتبر دیگر برایمان آرزو نباشد؟
ببینید، نسل ما نسلی است که در یک بزنگاه تاریخی قرار دارد، هم از نظر مباحث اقتصادی که در حال حاضر با آن درگیر هستیم و از هم نظر مسئولیت و رسالتی که خودمان برعهده میگیریم. میدانید که اگر هر شخصی غیر از هنر را انتخاب کند، منافع مالی بسیار بالاتری دارد. فکر میکنم همه کسانی که دستی در هنر و فرهنگ بر آتش دارند این را تأیید کنند. بنابراین اگر ما در جایی هستیم که اینقدر پای هنر و فرهنگ ایستادهایم و داریم از منافع دیگری صرفنظر میکنیم، پس مسلماً رسالت شخصی و گروهی را برعهده خودمان دیدهایم که داریم این کار را میکنیم. بر همین مبنا اگر چند سال قبل حال من از کپی کردن محصولات برندهای خارجی خوب نبود به این خاطر بود که این رسالت من را اذیت میکرد. دغدغه بنده و "تُرسه" همواره خلق بود نه کپی کردن. ما وقتی وارد اروپا میشویم واقعاً چیزی برای گفتن نداریم و یک حس یتیمی و مهجوری بهمان دست میدهد که چرا چیزی از ما در اینجا نیست. چرا از آفریقا در اروپا اثری هست ولی از ایران نیست؟ چرا در موزه لوور فقط آثاری از تمدن ما هست و از امروزمان چیزی نیست؟ در صورتی که از اندونزی در آنجا آثاری دیده میشود. از آثار ما چیزی در موزه لوور نیست و اگر هست، بسیار محدود است و متأسفانه در موردش صحبت نمیشود. مشکل اساسی که هنرمندان، قشر فرهنگی و فرهیخته، اساتید دانشگاه و فضلای ما دارند این است که خودشان را جایی مطرح نمیکنند. ما به اشتباه یک باوری داریم که میگوییم درخت هر چه پربارتر، افتادهتر. من با این ضربالمثل مخالفتی ندارم و اتفاقاً میگویم خضوع بسیار خوب است اما اگر بخواهیم تمدن خودمان را مطرح کنیم باید بدانیم که تمدن هیچوقت با گوشهنشینی معرفی و مطرح نمیشود. باید سرمان را بالا بگیریم و تمدنمان را به دنیا معرفی کنیم. پس اگر هرآنچه هنرمند و فرهیخته باشید اما کسی نداند، در واقع چیزی نیستید.

شما در دانشگاه هم تدریس میکنید؟
بله. البته به خاطر بضاعت زمانی کمتر تدریس میکنم.
رشته تحصیلی خودتان چیست؟
بنده در دانشگاه تحصیل نکردهام. من از 13 سالگی تا زمان اخذ مدرک دیپلم همیشه کارهای سنگینی انجام میدادم. تا به امروز بالغ بر 30 تابلوی معرق بزرگ بنده در کشورهای خارجی و البته در داخل کشور به فروش رفته است. این 30 تابلو مربوط به قبل از 18 سالگی من است. پس ببینید چه حجمی از فعالیت را داشتهام که تا 18 سالگی تابلوهای بزرگی را به فروش رساندهام.
آیا پدر و مادرتان هم در زمینههای هنری فعالیت میکردند؟
طلا و جواهرات شغل خانوادگی ما است. پدر و مادر بنده علیرغم اینکه تحصیلات آکادمیک نداشتند و سطح سواد کمی داشتند اما بسیار موفق بودند و روحیه و ذهن بازی داشتند. من این موفقیت را از رزومه زندگیشان میبینم و با تأیید استادم جناب آقای علامهزاده میگویم. ایشان همیشه تصدیق میکردند که خانواده بنده نسبت به کاری که من انجام میدادم، بسیار نظر مثبتی داشتند، به طوریکه تقریباً میشود گفت که ورود من به این عرصه با پشتیبانی مادرم اتفاق افتاد. شما اگر بخواهید یک نوجوان گریزپای 13 ساله را به یک خطی بیاورید که انتهایش میخواهد به یک جای خوبی برسد، مسلماً باید یک نگاه بازی داشته باشید که در مورد من این اتفاقات با اصرار خانواده رخ داد. اولین تابلوی معرق من را مادرم از من خرید. نه اینکه هدیه گرفته باشد بلکه آن را از من خرید و به من یاد داد که هنرمند انسانی است که فرد دیگری را اغنا کند تا دست در جیب کرده، به اثر شما احترام بگذارد و بابتش پول پرداخت کند. من این درس را از مادرم و خانوادهام یاد گرفتم و همیشه مدیون خانواده و اساتیدم هستم.
خودتان تمایل نداشتید در دانشگاه تدریس کنید یا حجم کارتان به قدری بود که امکان تحصیل در دانشگاه برایتان فراهم نبود؟
من در 18-19 سالگی یک ذهنیتی داشتم که امروز خودم از آن حیرت میکنم. من آن موقع دوست نداشتم به دانشگاه بروم اما مطمئن بودم که یک روزی در دانشگاه تدریس میکنم. خواهرهای بنده همه تحصیلات آکادمیک بالا دارند و این یک نکته منفی برایشان بود که من همچین رویکردی دارم. اما به هر حال ذهنیت من چیز دیگری بود و حتی یادم میآید که در دوره دبیرستان هم خیلی روزها به مدرسه نمیرفتم و همهاش درگیر بحث هنر بودم. مادرم میگفت وقتی من را از مدرسه به خاطر تو صدا میزدند، همیشه در مدرسه سرم پایین بود اما وقتی میدیدمت سرم بالا بود. این برای من نکته خیلی خوبی بود.
با وجود اینکه خودتان در دانشگاه تحصیل نکردهاید اما امروز مشغول تدریس هستید، رویکردتان نسبت به مقوله آموزش دانشگاهی چیست و آیا آن را به علاقهمندان توصیه میکنید؟
من تحصیل را توصیه میکنم و معتقدم تحصیل بسیار خوب است. دوستانی که من امروز در تیم برند "تُرسه" در خدمتشان هستم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای الزهرا، سوره و علم و فرهنگ هستند اما جالب است که این دوستان در غالب روزها به من میگویند پس چرا این مسائل را در دانشگاه به ما نگفتهاند؟ مسلماً تلفیق تحصیل و تجربه خوب است. بهترین اتفاق این است که شما موضوع و چالش را بفهمید اما در پروسه یادگیری گیر نکنید. اگر کسی مدرک کارشناسی را میگیرد، باید استفاده از دانشهای آن مدرک را انجام بدهد. یک دانشجو باید ببیند آیا رشتهای که انتخاب کرده است را میتواند ادامه بدهد یا فقط کار و هدفش درس خواندن شده است؟ انسانها بنابر قاعده برای یک کار در دنیا ساخته شدهاند و قرار نیست همه پزشک باشند. اگر خاطرتان باشد در دهههای قبل آدمها باید یا دکتر میشدند یا مهندس. اگر غیر از این بود و شما حتی اگر علوم انسانی میخواندید، یک مقدار در فضای اجتماعی باعث سرافکندگی بود. ما این آزادی را در جامعه نداشتیم که شما بخواهید در انتخابتان آزاد باشید و منش خودتان را پیش ببرید و حتی آزمون و خطا داشته باشید. به همین خاطر ما الآن آدمهای زیادی را داریم که شغلشان را دوست ندارند. خیلیها را داریم که شغلشان چیز دیگری است اما دارند کارهای هنری انجام میدهند چون شغل اصلیشان حال آنها را خوب نمیکنند. یک آدم در اصل یک آدم هنری بوده است اما به اشتباه در یک مسیر دیگری افتاده و امروز بعد از 15 یا 20 سال فعالیت خودش را یک کارمند میبیند. وقتی شما در یک سیکل معیوب قرار میگیرید اصلاً تمایلی به موفقیت ندارید و وقتی به گذشتهتان نگاه میکنید، میبینید 15 سال است در یک جایگاه شغلی قرار گرفتهاید چون اصلاً آن کار را دوست ندارید که بخواهید موفقیت بیشتری در آن کسب کنید.
در زمینه طراحی طلا و جواهر، بحث خلاقیت و بهروز بودن چقدر اهمیت دارد؟ آیا شما که خاتمکاری را وارد بحث ساخت طلا و جواهر کردهاید، از آن استفاده بهروزتری انجام میدهید؟
یکی از اتفاقات بدی که میتواند بیفتد این است که ما هیچ خلاقیتی در کار نداشته باشیم. مثل بحثی که ما در فرش داریم و فرشهای ما همچنان با همان رنگها و همان ابعاد طراحی و ساخته میشوند، در صورتیکه نقوشی که شما کار میکنید باید امروز خانه را بزرگتر نشان بدهد نه کوچکتر. ما در بحث طراحی بزرگترین مشکلی که داریم این است که طراحان ما هنوز دارند از پیشینیان و اساتید و نسلهای گذشته وام میگیرند. من میگویم این اشکالی ندارد ولی باید با تفکر امروزی باشد. ساختارشکنی هیچ ایرادی ندارد. ما این کار را کردیم و در برند "تُرسه" ساختار را شکستیم اما با هویت ایرانی. بزرگترین چیزی که داریم همین هویت است که باید از آن استفاده کنیم. ما یک هنر بسیار سخت به اسم خاتمکاری داریم که به عقیده من سختترین هنر است اما شاید من دانش دیگر هنرها را نداشته باشم و به همین خاطر میگویم خاتمکاری یکی از سختترین هنرهای ایرانی است. من با این هنر نمیتوانستم شوخی کنم. این هنرمند مربوط به من، نسل قبل من و استادهای قبل من نبود. این هنر و دستاورد تمدنی و سرزمینی من بود. من هر چقدر فکر کردم تنها جایی که میشود اینها را کنار هم گذاشت، با بهترین متریال یعنی جواهرات و طلا است. ما وقتی همچین چیزی را به یک شخص خارجی میگوییم، تازه به خاتم به شکل دیگری نگاه میکند. تا به امروز طور دیگری به خاتم نگاه میکرد اما امروز به خاطر بازآفرینی ما از نقش یک هنری که همیشه در حاشیه بوده است، طور دیگری به آن نگاه میکند. در تمام این سالها فقط کافی بود که شما یکی از شمسهها و موتیفهای خاتمکاری را از آن بردارید و در یک کار دیگر استفاده کنید. ما قرار نیست دنیا را تغییر بدهیم و شروع به شخم زدن خاتمکاری و هنرهای دیگر کنیم. ما میتوانیم به جای شخم زدن، یک شاخه از آن را برداریم و با جای دیگری پیوند بدهیم.
ما چه بخواهیم و چه نخواهیم در پارادایم مد و فشن هستیم و چه بتوانیم و چه نتوانیم این قافله دارد میرود و ما نهایتاً باید به رفتنش مغموم باشیم. ما اگر بخواهیم در مد و فشن به هویت ایرانیمان پایبند باشیم کار سختی را در پیش باشیم. اگر هنر داشته باشیم و بتوانیم از یکی از دستاوردهای هزار ساله ایران استفاده بهینه کنیم حتماً کمک بزرگی به هنر این مملکت خواهیم کرد. من احساس میکنم که امروز زمان برداشت آن چیزهایی است برای ما به میراث گذاشته شده است. هنرمندان خارجی از هنر و میراث گذشته ما استفاده کردند، کاش ما هم هنر داشته باشیم از اساطیر یونانی استفاده مناسب کنیم. ما هنوز از اساطیر ایرانی استفاده مناسب نکردهایم. شاید اگر الآن از ما سوال کنند، درست ندانیم که چند اسطوره ایرانی داریم و کارکردشان چه بوده است. وقتی اسم اسطوره میآید فوراً یاد رستم و سهراب میافتیم اما نمیدانیم چه کارکردی داشتهاند. اگر جامعه ما الآن حس مظلوم بودن دارد به خاطر این است که نتوانسته با اسطورههای خوب و قهرمان خودش ارتباط بگیرد.
از صحبتهایتان اینطور برمیآید که علاقه خاصی به خاتمکاری دارید و برای آن جایگاه خاصی قائلید. این علاقه از کجا میآید؟
خاتم دستاورد سرزمینی من است. من اجازه ندارم که آن را به یک موج ببرم و تمام شود و به ساحل برسد. در سن جوانی پیشنهادات بسیار وسوسهانگیزی برای خاتمکاری داشتم که شاید درصد بسیار زیادی از جوانان ما این پیشنهادها را میپذیرفتند اما من قبول نکردم. به هر حال جوانها بسیار عافیتطلبند است و میخواهند زودتر به اهدافشان برسند اما بنده آن پیشنهادها را کنار میگذاشتم. دوستان و همکارانم شاهد امروز من هستند که من از پیشنهادها میگذشتم و کسانی که پیشنهادها را مطرح میکردند چقدر متعجب میشدند. شخصی میگفت من فلان مقدار سرمایهگذاری میکنم تا تمام فروشگاههای طلافروشی و جواهرفروشی محصولات شما را داشته باشند اما من میگفتم این تمام دستاورد سرزمینی و هنر من است و من اجازه ندارم منافع شخصیام را در آن ببینم. شاید این مسئله یک مقدار شعاری به نظر برسد و باورش سخت باشد اما این اتفاق در واقعیت زندگی من افتاد. من مسیر سختی را گذراندم تا به اینجا برسم. بنده تا به امروز برای کارهایم یک قران وام دولتی نگرفتهام. همیشه با توکل به خدا و انگیزهای که داشتم پیش رفتم چون مسیری که انتخاب کردم مسیر درستی بود. موفقیت مالی فقط بخشی از انگیزه من بود نه همه آن. نگرانی اصلیام از این بود که اگر یک موج بیاید و موفقیت مالیام از بین برود، من سال آینده دیگر چیزی ندارم که از خودم بگویم. به همین خاطر موفقیت مالی اولویت اصلی من نشد.
بنابراین به نظر میرسد اینکه برند شما شعبههای زیادی ندارد هم در همین راستا است که موفقیت مالی را اولویت کارتان قرار ندادهاید؟
بله، برند "تُرسه" اگر امروز میخواست فعالیت مارکتینگ انجام بدهد، شاید در کل کوچههای تهران میتوانست نمایندگی داشته باشد اما برای من از همه مهمتر این بود که کسی که میخواهد با من همراه باشد، بداند من چه میخواهم و بر راستای آن جلو برود. امروز دوستی که همکار بنده است و زحمت گالری "تُرسه" در شعبه اهواز را میکشد، دقیقاً بر این مبنا دارد کار میکند. از مشتریان ما هم هست. دوستی که در شوروم کالیفرنیا کار میکند هم همینطور. من در چندین سالی که دارم فعالیت میکنم، بالغ بر 50-60 درخواست نمایندگی بسیار جدی که منجر به نشستهای متوالی شدند را داشتم که بسیاری از آن درخواستها را رد کردم. در این نشستها منابع مالیای تعریف شده بود که واقعاً وسوسهکننده بود و طرف مقابل متجب میشد که ما چرا میگوییم نه!

چرا آن پیشنهادات را پذیرفتید؟
ما قواعدی داریم که سر آن قواعد ایستادهایم. به طور مثال، شما محصول دیگری را نمیتوانید در کنار محصولات برند "تُرسه" عرضه کنید. یا اگر میخواهید محصولات ما را عرضه کنید، باید در فلان نقطه از آن شهر یا کشور باشد. همچنان که من این سختگیری را برای خودم و مجموعه "تُرسه" داشتم که ما فروشگاهمان را در مرکز خرید پالادیوم افتتاح کردیم. برای من این مهم بود که طلا و جواهر، طراحی و هنر خاتمکاری در بهترین جا عرضه شوند. اینها همه بهتریناند. اعتقاد من این است که بالاترین ارزش متریالی، بالاترین هنر ایرانی و بالاترین سطح طراحی در بهترین جا باید به مردم عرضه شود. اگر از من بپرسید که شما و برند "تُرسه" چه هنری دارید، من از کادرسازی، برندینگ و نگاه "تُرسه" به خارج از کشور بر مبنای ارائه هنر ایرانی به شما میگویم. ما در این سالها در نمایشگاههای بسیار زیادی شرکت کردیم؛ از کره و آسیای شرقی گرفته تا آمریکا. دوستان من میگفتند ما که داریم به آنجا میرویم، هدفمان چیست؟ من میگفتم احیا، بازآفرینی، نمایندگی و ارائه درست ایران. من پیش خودم میگویم اگر هر روز دارند از ایران بد بگویند، من باید بیایم خوبش را نشان بدهم. شاید در اروپا 100 نفر به واسطه محمدرضا محمودی و برند "تُرسه" نوع نگاهشان به ایران عوض شده باشد که مسلماً بیشتر از این عدد است. در این صورت من کارم را کردهام. من قرار نیست دنیا را دگرگون کنم، من به بضاعت خودم دنیای خودم را دگرگون کردهام. امروز از اتفاقاتی که افتاده است حس خوبی دارم. این حس خوب نتیجه تلاش خودم و همکاری تمام دوستان و همکارانی بوده است که در تمام این سالها با من همراهی و همراهی کردهاند و هیچوقت تنهایم نگذاشتهاند. من در مورد خاتمکاری این را اضافه کنم که امروز کشورهایی مثل هند و قطر مصر هستند که خاتمکاری را به نام خودشان ثبت کنند. من وقتی "تُرسه" را ثبت و ضبط کردم، دیگر همه سندیت آن موجود است و کسی نمیتواند مصاحبههای من در سال 90 با خبرگزاریهای مختلف را نادیده بگیرد، در صورتی که استادکارهای خاتمکاری به این وجهههای خاتمکاری توجه نکردند. متأسفانه خیلی از آنها حتی برای یک رزومه شخصی از خودشان به دستاوردهای شاگردانشان استناد میکنند. البته این از روحیه و طبع والا و غنای ذهنی خودشان نشأت میگیرد اما جوابگوی ایران امروز نیست.
ما امروز در دنیا صنعت فرهنگ داریم. به طور مثال هالیوود اگر اینقدر عملکرد موفقی دارد به خاطر این است که بارها از اسطورههایشان وام گرفتهاند و فیلم و سریال ساخته و عرضه کردهاند، این میشود صنعت فرهنگ.
اتفاقاً آقای آقای ستاری، معاون رئیسجمهور هم در افتتاح پارک علوم و فناوریهای نرم و صنایع فرهنگی اشاره کردند که صنایع دستی ما هالیوود ماست که ازش استفاده نمیکنیم. دقیقاً همینطور است. البته با این فزونی که صنایع دستی ما یک چیز تمدنی و موزهای است که شما آن را در موزههای کشورهای دیگر میبینید اما آنها آمدهاند اساطیر را در کارتونها ارائه میدهند. البته من این کار را نفی نمیکنم چون حداقل به لحاظ اجرایی کار درستی انجام دادهاند. من اگر بخواهم "کلیله و دمنه" را برای شما بخوانم، خستهکننده خواهد بود اما آنها یک کارتون میسازند و بچه 5 ساله من ارتباط میگیرد و به جای اساطیر ایرانی، اسطورههای غیر ایرانی در ذهنش مینشیند. آنها میدانند باید چهکار کنند و ما هم احتمالاً میدانیم اما نیاز به انگیزه و کار اجرایی داریم که بالاخره باید اتفاق بیفتد. من عقیده ندارم که نیاز به یک خیزش عمومی وجود دارد بلکه معتقدم هر شخصی اول باید برای خودش یک خیزش درونی داشته باشند، وگرنه آن خیزش به یک سیل تبدیل میشود که اتفاقاً هدف را خراب میکند.
کشور ما در بحث سنگهای قیمتی و جواهرات کشور غنیای است و منابع معنوی زیادی در این زمینه داریم. با این وجود شما کار واردات هم انجام میدهید؟
متأسفانه ما در ایران به خاطر منابعی که داریم همیشه از جیب خوردهایم و همین جلوی حرکت ما را گرفته است. کشورها یا اقوام مختلف در کل تاریخ اصلاً جیبی نداشتهاند و با فکر و تلاش خودشان دارایی پیدا کردهاند. به طور مثال کشور فرانسه یک درصد از منابع ما را ندارد. الآن ارزش افزوده و ترنول مالیای که برندها در دنیا دارند، هیچ کدام از کسب و کارها و بیزینسهای دیگر ندارند. برندها دارند حرف اول را در دنیا میزنند. فلان کشور میگوید من هیچ منبعی ندارم، پس میآیم لایف استایل درست میکنم. میگوید من میآیم یک دارایی نامشهود و یک هاله ایجاد میکنم و شما مسخ آن هاله میشوید. میآیند با ایجاد حس خوب، تداعیات، برند و لایف اساتیل شما را جذب میکنند. آنها وقتی منابع ندارند، میآیند یک پک کوچک توتون و تنباکو را طوری بستهبندی و در قالب سیگار عرضه میکنند که الآن میبینید در اجتماع ما چه استقبالی از آن میشود. جالب است که روی آن مینویسند این محصول برای شما ضرر دارد! من وقتی این را میبینم متوجه میشوم که قدرت برندسازی یعنی چه. ما این هنر را داشتیم و انواع داراییها را داریم اما متأسفانه نتوانستیم لایف استایل درست کنیم.