سرویس مد و لباس هنرآنلاین، مژگان عیوضی دانشگاه را گام نخست برای ورود به دنیای تجربه و هنر می‌داند و معتقد است باقی راه بر عهده خود فرد است. ادامه گفت و گوی هنرآنلاین با این طراح لباس را در ادامه می‌خوانید:

گذشته از جسارتی که دارید و برای ورود به عرصه کار حرفه‌ای به آن اشاره کردید، فکر می‌کنید، چقدر دانشی که در دانشگاه به دست آوردید برای این عرصه کافی بود؟

من اعتقادی ندارم که دانشگاه هیچ چیزی به فرد نمی‌دهد. دانشگاه فضایی برای آشنایی با آن افراد مطرح و کسانی است که این دانش را در اختیار دارند. البته بدون سواد و مطالعه نمی‌توان فکر کرد که موفقیت وجود دارد و یک طراح موفق می‌شود. اما در دانشگاه هر فرد به میزانی که می‌خواهند، می‌تواند از اساتید استفاده کند. یعنی مثلا من خودم باید تلاش کنم. من در دانشگاه هنرهای زیبا درس خواندم که محل بسیار معتبری است اما این دانشکده نیز نمی‌تواند مرا از یک قالب در بیاورد این من هستم که باید بدانم چه می‌خواهم. من 4 واحد طراحی لباس گذراندم لذا اکتفا به دانسته‎‌های دانشگاهی درست نیست.

به این اشاره کردید که هر فردی بعد از دانشگاه باید بتواند دایره اطلاعات خود را وسیع کند، اما گاهی فضای کاری این امکان را به فرد نمی‌دهد، این اتفاق برای خود شما چگونه رخ داد؟

هر کاری به فرد کمک می‌کند که به دنبال یک جریان جدید برود. مثلا من به مطالعه تاریخ معتقد نیستم اما در هر کاری ابتدا مطالعه تاریخ دارم و اتفاقات و فضا را بررسی می‌کنم. ضمن اینکه هر بار برای کار جدید، یک روز می‌روم و مواد اولیه و پارچه را می‌بینم زیرا گاهی یک پارچه به من ایده می‌دهد. مثلا یک بار سر یک کار زره می‌خواستم که از لیف کنفی استفاده کردم. میزان اعتماد فضای کار به شما بر اساس تلاش، جسارت و انگیزه فرد سنجیده می‌شود.

در دایره این دانش‌هایی که به آن اشاره کردید، خیاطی چقدر مورد استفاده شما بود؟

خیاطی خیلی به درد می‌خورد و اصلا نمی‌توان گفت برای یک طراح لازم نیست. نخستین فایده خیاطی این است که کمک می‌کند طرح‌های فرد شکل عملی داشته باشد. من به برخی از افراد که با من کار می‌کنند، همین را می‌گویم که این طرح باید اجرا شود لذا اگر یک سری مسائل را ندانید این امکان را ندارید. من هم به اندازه‌ای که بتوانم مشکلاتم را برطرف کنم از خیاطی می‌دانم.

به نظر می‌رسد در دانشگاه برای طراحان لباس تئاتر بیشتر بر درام تاکید می‌شود اما در رشته طراحی لباس بر بخش‌های علمی نگاه پررنگتری وجود دارد. اینطور نیست؟

بله. هر کدام از این دو، یک نقص دارند و با یک بخش مشکل وارد حوزه کار می‌شوند. مثلا فردی را می‌شناختم که برای یک فیلم لباس طراحی کرده بود. در این فیم همه طرح‌ها و پارچه‌ها بسیار زیبا بود اما مساله اینجا بود که بین لباس یک شهربانی با قصاب و معلم هیچ تفاوتی وجود نداشت. یعنی طراح به این فکر نکرده بود که سلیقه یک شهربانی با معلم متفاوت است البته همه لباس مهمانی می‌پوشند اما در انتخاب قطعا تفاوت‌هایی وجود دارد و این تفاوت‌ها کار را زنده می‌کند. مثلا در یک فضایی لباس یک خانم منشی با فردی که از فرانسه آمده یکسان بود و به نوعی نمی‌شد به هیچ چیزی از لای این لباس‌ها پی برد.

لباس برای من تحلیل‌های مختلفی از یک فیلم یا نمایش به دنبال دارد، تا جایی که گذشته از مسائل اجتماعی و فردی می‌توان تحولات صنعتی را نیز پیگیری کرد. به نظر شما یک طراحی موفق از لباس باید چه مفاهیمی را به مخاطب منتقل کند؟

لباس،صحنه و عوامل دیگر برای این است که کار به بهترین حالت ممکن دیده شود. یعنی حرفی که آن فرد انتخاب کرده، بهتر درک شود. لباس هم یکی از این ابزارهای کمک کننده است که به بازیگری کمک می‌کند بتواند بهتر به القای یک حس پی ببرد و آن را بهتر انجام دهد. خود من با بازیگران در اواسط کار تمرین صحبت می‌کنم. یعنی می‌پرسم که به چه چیزی فکر می‌کنند تا تنها بر تخیلات خودم و کارگردان تکیه نکنم. اینکه چه کاری از نگاه بازیگر بهتر است با توجه به حس‌هایی که او دارد، برای من مهم است. اگر این تصورات با فکر من مغایرت داشته باشد با کارگردان صحبت می‌کنم تا به یک اشتراک برسم و سپس طراحی می‌کنم. یعنی طراحی بر اساس آن چیزی که کارگردان مد نظر قرار داده، به ارائه اطلاعات می‌پردازد که گاهی دایره بسیار گسترده‌ای نیز دارد.

پوشش در جامعه امروز ایران کمی پیچیده است، فکر می‌کنید پوشش روزمره شما تا چه حد مستقل یا متاثر از فضای جامعه است؟منظورم این است که آیا شما با این دانش می‌توانید یک موج تازه در جامعه ایجاد کنید؟

این موضوع خیلی بستگی دارد که کجا می‌خواهم بروم. در کمد لباس‌های من تفاوت زیادی وجود دارد. یعنی برای فضاهای مختلف تعریف مشخص دارم به همین خاطر لباس فستیوال من با کارگاه متفاوت است. یعنی حداقل این است که من یک طبقه بندی دارم که رنگ‌ها و مدل‌های مختلف را در جایگاه مختلف دارم. خیلی اعتقاد به استفاده صرف از مانتو ندارم مساله اینجاست که مثلا من پیراهن می‌پوشم حجاب کاملتری دارم یا یک دامن بلند بهتر است.

آیا می‌توان مد را بر اساس کشور ایران تعریف کنیم؟

در دنیای امروز ما نمی‌توانیم فضا را بسته تعریف کنیم و در یک موضع کوچک به فعالیت بپردازیم. در هر کشوری به خاطر شرایط اجتماعی، فرهنگی و ... تعریف خاصی از لباس وجود دارد یعنی تفاوت بین پوشش کاملا مشهود است. اینکه قطعا یک سری چیزها ما را متفاوت می‌کند، مشهود است. یک ایرانی وقتی برند خارجی می‌خرد بر اساس سلیقه خود انتخاب می‌کند نه سلیقه جهانی. یعنی ممکن است آن‌ها این تی شرت را با نوع خاصی از شلوار بپوشند اما ما با نوع دیگری. قطعا سلیقه و فرهنگ در انتخاب از کل تاثیر دارد یعنی این اتفاق که لباس خاص و مخصوص منطقه باشد خود به خود شکل می‌گیرد و این چارچوب بندی‌ها مشکل ایجاد می‌کند.

هر منطقه‌ای لباس خاص خود را دارد که ویژگی‌های مختص خود را دارد، چقدر از ویژگی‌های لباس سنتی در آثار خود استفاده می‌کنید؟

نمونه‌های زیادی برای خودم،دارم که از این ویژگی‌ها استفاده کرده‌ام. یکبار برای لباس از سربندهای کردی استفاده کرده‌ام یا یک پالتو زمستانی کار کردم که از جاجیم‌های کُردی در آن بهره بردم. به نظر من مشخصا انسان تحت تاثیر فضایی است که در آن بزرگ شده منتها شکل آن تغییر می‌کند.

عمده‌تری مشکلی که به عنوان یک طراح لباس تئاتر با آن رو به رو هستید، چیست؟

عمده‌ترین مشکل ما این است که به لباس توجه کافی نمی‌شود یعنی کارگردان حاضر است 40 میلیون برای دکور خرج کند اما حاضر نیست نیم این مقدار را خرج طراحی لباس کند.

این رفتار به خاطر این است که به طراحی لباس باور ندارند؟

یک قسمت این است که باور ندارند لباس تاثیرگذار است و جمله معروف این است که یک چیزی تن بازیگر کن تا تمام شود. برای بسیاری از افراد گران شدن قیمت آهن و چوب بدیهی است اما افزایش دستمزد خیاط و پارچه قابل قبول نیست.

به نظر می‌رسد در تئاتر الزام به استفاده از پارچه گران نیست.

بله الزام نیست اما ما همیشه قرار نیست پارچه ارزان بخریم. گاهی یک پارچه خاص است و به روند کار کمک می‌کند زیرا بافت آن محتوا دارد. اوایل خیلی مجبور به توجیه کار بودم اما در حال حاضر به خاطر شناخت از من این مشکل کمتر شده است اما اغلب طوری رفتار می‌شود که احساس نمی‌کنی طراحی لباس را باور دارند.

وقتی کار تاریخی و تخیلی به شما پیشنهاد می‌شود، دست شما برای طراحی باز است زیرا پیش زمینه ذهنی وجود ندارد و هر چقدر می‌خواهید امکان نوآوری دارید اما در یک کار معاصر که بستر اجتماع امروز را دارد، آدم های عادی هستند. در این کار لباس‌های جامعه را می‌بینیم. این شرایط را چطور طراحی می‌کنید؟

اینجا کار خیلی سخت تر از اثر تاریخی است زیرا در کار تاریخی یک الگویی وجود دارد. مثلا برای دوره ناصرالدین شاهی شلیته و رنگ و ... مشخص است. در حالیکه ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که دو نفر با یک سابقه هنری اشتراکات پوششی اندکی دارند. بعد در یک کار معاصر به بیننده می‌خواهیم فرد را در یک زمان کوتاهی معرفی کنیم تا او را درک کند و همراه او بیاید یعنی تعداد زیادی از اتفاقات را با لباس و پوشش می‌توان نشان داد. اینکه چه رنگ و مدلی انتخاب شده مهم است مثلا در یک شلوار ساده پاچه گشاد یا تنگ و رنگ آن بسیار مهم است تا برسد به بقیه عوامل.

چطور شد که کارگاه خاصی برای طراحی لباس به راه انداختید؟

مساله اصلی اینجاست که قبلا جای امنی برای شروع کار وجود داشت و در آن دکور، اکسسوار، کفش و لباس تهیه می‌شد. این بخش یک مجموعه کامل بود یعنی برای خیاطی نیز نیازی به تلاش زیاد نداشتیم. اما بعد از بسته شدن تالار ما توانستیم جایی را پیدا کنیم که دکور بسازد مثلا نجاری و آهنگری اما پراکندگی این بخش‌ها انرژی زیادی از فعالان این عرصه گرفت. یک باره از یک فضای سامان یافته به مجموعه‌های مختلف رسید.در بخش لباس اتفاق‌های بدتری افتاد. یعنی ما توانستیم خیاط پیدا کنیم اما کلاه سازی یا نقاب و غیره از بین رفت. جای به خصوصی برای مواردی مانند کلاه نبود. این اکسسوارها اینگونه نیست که بتوانیم سفارش تولید بدهیم. این مسئولیت به گردن طراحان افتاد یعنی یک طراح باید خودش تمام اکسسوارهای لازمه را می‌ساخت. من یک سری اکسسوارهای مختلف طراحی کردم. طراحان دیگر نیز به دلیل نداشتن فضا سفارش چنین مواردی را به من دادند. کار کارگاه از اینجا شروع شد. کارهای خودم همیشه دردسر بود زیرا در خانه امکان استفاده این همه ابزارها نیست یعنی وقتی کار شروع می‌شد فضای بزرگی از خانه اشغال یعنی فضایی برای این کارها وجود نداشت که این خود محدودیت بود. ابتدا از خانه شروع کردیم و اتاقی را به این بخش اختصاص دادیم اما این فضا جواب نداد. زیرا من برای یک لباس ابتدا ماکت تهیه میکنم سپس آن را برای تهیه نهایی به خیاط می‌سپارم. گاهی یک طرح زیباست اما وقتی تهیه می‌شود، دلچسب نیست. مسلما یک خیاط حاضر نیست کنار من بنشیند و زمان زیادی برای یک ماکت صرف کند لذا ناچار شدیم چرخ خیاطی و ملزومات این بخش را نیز خریداری کنیم. کم کم تمام ابزارهای یک کارگاه تهیه شد. تا حدی که این ابزارها را نمی‌شد در یک اتاق نگهداری کرد لذا یک کارگاه تهیه کردیم تا کارهای خودمان را راه بیاندازیم و به طراحان نیز فضای لازم را بدهیم.

چقدر این کارگاه به طراحان کمک کرد، که به فضای مد نظر خود دست پیدا کنند؟

تا چه حد را نمی‌دانم اما اینجا تنها فضای موجود است. مثلا برای کاری مانند اپرای "فلوت سحر آمیز" بالغ بر 49تاج نیاز داشتیم که ما اقدام به ساختن آن در کارگاه کردیم. 35 سرپوش مردانه نیز در این کار وجود دارد. این میزان کار را مثلا در کجا می‌توان تهیه کرد. یعنی اگر این فضا را ما شروع نمی‌کردیم فضایی برای چنین کارهایی وجود نداشت.

برخی طراحان معتقدند که قیمت استفاده از این فضا بالاست زیرا مبالغ بالایی دریافت نمی‌کنند؟

شاید در برخی موارد این حرف درست باشد اما قطعا هزینه این کارگاه برای من بسیار سنگین است. زیرا اینجا یک فضای شخصی است که علاوه بر اجازه، ابزارها و استهلاک آن‌ها و حتی خیاط و غیره را دارد. به همین خاطر نمی‌توان از منی که بدون کمک دولتی اقدام به چنین کاری کرده‌ام انتظار تسهیلات برای طراحان را داشت. این در صورتی محقق می‌شود که کمک خاصی از سوی ارگان‌ها داشته باشیم در غیر اینصورت باید برای تامین این هزینه‌ها روی طراحان حساب باز کنیم.

انتهای پیام/61

گفت و گو سمیه باقری