سرویس تجسمی هنرآنلاین : هنگام ورود به گالری آران مخروطی سیاه خوابیده بر روی زمین توجه را جلب می‌کند. مخروطی با نام "برج"، ساخته شده از ۶ قائدهٔ ۸ ضلعی که با استفاده از پوششی سیاه از پارچه حفره‌ای تاریک را ساخته‌اند. و در انتها دو انحنای فلزی بر سطح کوچک‌ترین قائده قرار دارد که شبیه به دسته‌های یک کوله پشتی به نظر می‌رسد برای حمل کردن آن تعبیه شده‌اند. در کاتالوگ نمایشگاه، بکتاش سارنگ جوان بخت توضیح داده است که برجی که او ساخته است "برجی قابل حمل است که از شش هشت ضلعی تشکیل شده و هفتمین بخش آن حمل کنندهٔ برج است." این برج با توجه به طرحی از آنکه در یکی از اتاق‌های جانبی گالری بر دیوار قرار دارد، قابل جمع شدن است و با درون هم رفتن حلقه‌های هشت ضلعی ارتفاع آن از بین می‌رود. و این روند شبیه به ویرانی یک برج است.

تمام اشیاء در این نمایشگاه که با نام: مجموعه‌های "برج" و "بازتولید شکست" به نمایش گذاشته شده‌اند به نوعی به برج معروف بابل مرتبط می‌شوند و از آن داستان الهام گرفته شده‌اند. داستانی که در کتاب سفر پیدایش باب ۱۱ به این صورت روایت شده است:

"و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود. و واقع شد که چون از مشرق کوچ می‌کردند، همواری‌ای در زمین شنعار یافتند و در آنجا سکنا گرفتند. و به یکدیگر گفتند:" بیایید، خشت‌ها بسازیم و آن‌ها را خوب بپزیم. "و ایشان را آجر به جای سنگ بود، و قیر به جای گچ. و گفتند:" بیایید شهری را برای خود بنا نهیم، و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی را برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم. "و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را که برای بنی آدم بنا می‌کردند، ملاحظه نماید. و خداوند گفت:" همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند، و اکنون هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند." پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر بازماندند. از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود "(برگرفته از کاتالوگ نمایشگاه)

واژه‌ی" بابل "(Babel) به معنای هرج و مرج و صدای آشفتهٔ در هم آمیخته است.

"برج" ساختهٔ بکتاش سارنگ بر روی هر کدام از حلقه‌های هشت ضلعی‌اش حروفی نوشته شده که به گفتهٔ خود سارنگ داستان بابل را بازگو می‌کند اما این حروف به هم ریخته و از هم پاشیده است و دریافت معنی از آن تقریباً غیر ممکن به نظر می‌رسد. این کار او نمادی از‌‌ همان مشوش کردن زبان بابلی‌ها برای پراکنده شدنشان است. افقی قرار گرفتن آن بر روی زمین و حفرهٔ تاریک و رازآلود آن از بیننده‌اش دعوت می‌کند تا درون آن قدم گذاشته و از حلقه‌ها عبور کند، و شاید در مرحلهٔ آخر این تجربه باید به ویرانی بیانجامد و سالک آن می‌باید بار آن را به دوش بگیرد.

در سالن اصلی گالری آران غیر از" برج " طراحی‌هایی با مداد روی مقوا بر روی دیوار نصب شده‌اند. یکی از آن‌ها با نام" درک هتروتوپیا شماره صفر" یک پرتره را نشان می‌دهد که به جای سر او برجی است. برجی که شباهت بسیار زیادی به "برج بابل" اثر پیتر بروگل دارد. مجموعه‌ای از طراحی‌های دیگری نیز با نام "تمرین بازتولید شکست" که همگی فیگورهایی با یک حالت ترسیم شده‌اند. ایستاده با دستی که کمی بالا آورده شده و طوری که انگار چیزی را در دست گرفته باشد، مشت شده است. اما هرکدام از این فیگور‌ها تفاوت‌هایی با دیگری دارد. به عنوان مثال یکی از آن‌ها به جای سر خود یک برج مخروطی دارد، دیگری تصویر یک کوه را به جای سر خود دارد. یکی در دست خود میله‌ای دارد و دیگری در‌‌ همان دست چیزی شبیه آتش. سارنگ در یکی از پانویس‌های نوشته‌اش در کاتالوگ نمایشگاه به این مطلب اشاره می‌کند که میل نام برج‌هایی است که در گذشته به ان چراغ‌دان یا پایه چراغ هم گفته می‌شده است و در فواصل مشخصی ساخته می‌شدند تا با روشن کردن آتش بر سر آن‌ها پیام‌های ضروری به راه دور رسانده شود. این فرایند که خود نوعی زبان ارتباطی را نشان می‌دهد با گونه‌ای که سارنگ آن را بیان می‌کند که نوعی بازی زبانی را در خود نهفته دارد هماهنگی رازآلودی ایجاد کرده است. این نوع شکل از بیان و انتخاب، مفاهیم را در مِهی شناور در ذهن به هم می‌آمیزد و دوباره پراکنده می‌سازد.

طراحی دیگر نامش "شاعر" است. تصویر مردی است وارونه با گوش‌هایی تیز وسیاه که نمادی از شر است. شاعر کسی است که زبان را در هم می‌ریزد. و این باز هم می‌تواند ارتباطی رمزگونه با داستان بابل و بیگانگی انسان‌ها از هم داشته باشد.

طراحی دیگری به نام "من، سازنده برج بابل" طراحی برج بابل است با پرتره‌ای بر روی آن با‌‌ همان گوش‌های تیز و چشم‌هایی که با خطوط سیاه پنهان شده‌اند. و این ستون را هفت عدد هشت ضلعی در بر گرفته‌اند که یادآور‌‌ همان برج ساخته شده توسط بکتاش سارنگ است. او خود به هفت شهر عشق اشاره کرده است و شاید این هفت طبقهٔ برج او نمایندهٔ به هفت مرحلهٔ مرغان برای رسیدن به سیمرغ است. او می‌گوید:" برج‌ها در اصل بناهایی هستند که ساخته می‌شوند تا از زمین فاصله بگیریم، از واقعیتش و شرش، تا آن را بهتر ببینیم... برج بابل بنایی است که قرار است فاصله‌ای را پر کند، فاصلهٔ انسان تا بهشتی را که از آن ترد شده است. "

حجم دیگری نیز با نام "هتروتوپیای فردی" در کنار این طراحی قرار دارد. این حجم نیز برجی است ساخته شده با حروف فارسی که در تراکم در کنار هم قرار گرفته و پیچ شده‌اند و یک مخروط تو خالی را درست کرده‌اند. زبان در اینجا پراکنده نمی‌شود اما در تراکم خود نیز دچار تشویش است. "هتروتوپیا" واژه‌ای است که میشل فوکو ابتدا از آن استفاده کرده است و این واژه با واژهٔ اوتوپیا (شهر آرمانی) مرتبط است اما معنای آن متفاوت است. اتوپیا مکانی است که در آن هر چیز به بهترین شکل وجود دارد و هیچ چیز ناپسندی آنجا نیست. شهری که بنای بابل قصد رسیدن به آن را داشت. دور شدن از زمین و متحد شدن که به نظر سارنگ اوتوپیاهای مختلف در غیر ممکن بودنشان و در محکوم به شکست بودنشان در واقعیت اشتراک دارند. اما هتروتوپیا جایی است متفاوت. شهری است که ارتباط اعضایش با هم از نوع متفاوتی است و قابل درک نیست.

در اتاق دیگر گالری تصاویری بر دیوار نصب شده‌اند. در مرکز آن‌ها عکس کوهی است، در اطراف آن تصاویر مختلفی از برج بابل، از جمله کپی‌هایی سیاه و سفید از نقاشی‌هایی که سعی در مجسم کردن برج بابل داشته‌اند و نقاشی پیتر بروگل هم در میان آن‌ها وجود دارد. و در اطراف آن نوشته‌هایی که داستان برج بابل را در سفر پیدایش نقل می‌کنند. و این نوشته‌ها با خط‌های گوناگون و به زبان فارسی و انگلیسی. به هم پیوسته یا جدا هر کدام در سمتی نصب شده‌اند و تکثری از انواع بیان با زبان‌های گوناگون فرهنگی یا فردی در یک جا حاضر شده تا تفاوت تفهیم به وسیلهٔ آن‌ها کمی آشکار شود.

انتهای پیام/

واران عزیزپور