سرویس تجسمی هنرآنلاین:بخش اول گفتوگو با ابوالقاسم سعیدی پیش از این از نظرتان گذشت. در ادامه شما را دعوت می کنیم به خواندن بخش پایانی این گفتوگو که بیشک به اندازه قسمت اول خواندنی است. ابوالقاسم سعیدی در این بخش به تفصیل درباره سهراب سپهری سخن گفته است.
به سهراب سپهری بپردازیم. دوست داریم از زبان شما بشنویم، چون در برخی یادداشتهایش نوشته که، اولین تاثیرات در نقاشی را از شما گرفته است.
همانطور که گفتم ۱۰ سال اول که به فرانسه رفتم بخاطر اینکه خودم را در شرایط زندگی آنجا قرار دهم سفری به ایران نداشتم. حتی با هیچ ایرانی تماس نداشتم چون میخواستم مکالمه فرانسویام خوب شود. سهراب همین سال ها بود بود که به پاریس آمد و خواسته بود که با من تماس بگیرد؛ اما من نپذیرفتم. اولین باری که اسمش را شنیدم همان اتفاق بود. بعداز سال ۱۳۴۵ با ابراهیم گلستان آشنا شدم که در زمانی که من جایزه فرانسه را بردم برای من در اطلاعات یادداشت مینوشت. بعد به پاریس آمد و در همان اولین برخورد ما معلوم بود که دوستی درازی خواهیم داشت. زمانی که به تهران آمدم در استودیو گلستان کار میکردم. روزی به همراه گلستان، برای ناهار به خانهای رفتیم. در استخر خالی آن خانه، یک نفر با ژستی عجیب ایستاده بود. بدون اینکه کسی بگوید من خودم گفتم این سهراب است و اولین دیدار ما آنجا بود. از آن موقع تا پیش از مرگش ما با هم دوست بودیم. حتی با اینکه از لندن خوشم نمیآمد، اما برای دیدنش به آنجا رفتم. خیلی با هم حرف داشتیم. اولین تنه درختی که کشید به من نشان داد و تحت تاثیر قرار گرفتم. به معیار بینشی من اعتقاد داشت و زمانی که دید خوشم آمده آن را به من تقدیم کرد.
اینطور که میگویند سهراب در زمان خود نقاش پرفروشی بود. دوست داریم از زبان شما این را بشنویم.
تنها ثروتی که او داشت، آپارتماناش بود. پیش از آنکه من بشناسمش علی اکبر صنعتی، قراردادهایی را برای او بست و او را به ژاپن فرستاد. آن زمان خیلیها بودند که سهراب را دوست داشتند.
بعد از مرگ سهراب، شاعر بودنش بیشتر مطرح بود تا نقاش بودنش. در زمانه خودش چطور؟ شاعرتر بود یا نقاشتر؟
برای من شاعرتر بود. چون من فرهنگ شعر نداشتم و او برای من مائدهای آسمانی بود. ولی خب نقاشیهای خوبی هم داشت. ولی شاعران او را نقاش و نقاشان او را شاعر میگفتند.
ولی نقاشیهایش را به واسطه نقاش بودنش میفروخت. نه به واسطه اینکه آدمها به شعرش علاقه داشتند.
ببینید رابطه هنرمند با جامعه، به طریقی باید شناخته شود تا مشروعیت داشته باشد. سهراب به وسیله شعرش مشروعیت داشت. برای اینکه زبان شعر در ایران فهم آسان تری دارد و سهراب یک زبان زیبا و متبسمی داشت. شعرش را میشناختند و دوست داشتند و به همین دلیل مشروعیت گرفته بود و به نقاشیهایش هم توجه میشد. این تاریخ است که خواهد گفت آیا نقاشیهای سهراب خوب است یانه؟
به بحث حراج تهران بپردازیم. این رویداد چه نقشی میتواند در پیشرفت هنر داشته باشد؟
این مشروعیت است که باید در حراج مورد توجه قرار گیرد. حراج دشمنهای زیادی هم دارد. باید فضایی را برای این کار مهیا کرد. یک موسسه خصوصی دلش میخواهد حراجی بر پا کند، هر کس نمیخواهد نخرد. باید افرادی با تجربه در هنر را در فضای اقتصادی هنر به کار گیرند. البته مشخص است افرادی در این میان با قرار دادن برخی آثار، در کنار آثار بزرگی مانند تناولی و سهراب، میخواهند به خالق آثاری ناشناخته، مشروعیت دهند. اما باید روزی آنها را از بزرگان متمایز کنند. باید حس کنجکاوی را بین مردم رواج داد.
زمانی که حراج تهران آغاز شد از من خواستند که کار بدهم و من نیز گفتم اول باید ببینم که به چه صورت پیش میرود. ۲ سال کار ندادم و در سال سوم که دیدم کارشان را درست انجام میدهند، اثرم را برای حراج گذاشتم وزمانی که به فروش رفت تقریبا ۲ برابر آن چیزی بود که من خودم میفروشم. در بازار دنیا در کالاهای معمولی هم به همین شکل است. تلفن همراه قیمتی دارد، یک نفر میتواند آن را بخرد یا نخرد. خیلی ساده است. این بازار است که نشان میدهد مشروعیت کار چقدر است و تفاوت کارها را به شما نشان میدهد. اما چون اکثرا نسبت به این بحث حراج بد بین هستند، پیشرفت حراج به کندی انجام میشود.
درباره روند حراج و قیمت گذاری آن چه نظری دارید؟
شاید یک روزی این تجارت خصوصی مطرح شود و همه از طریق حراج بتوانند خرید کنند. برای مشروعیت سازی غربال لازم است. این غربالها در دورههای مختلفی انجام میشود. یکی از آن مراحل گالری است. گالری باید این مشروعیت را به نحوی فراهم کند و بعد وارد حراج شود. اگر به یک باره بخواهید برای اثر فردی قیمت گذاری کنید، نادرست است.
من روزی در جایی گفتم پولی که پای نقاشی میرود، ارزشگذاریاش مانند شاعری که درباره آن نقاشی مینویسد، نیست. برای اینکه اینجا مساله پول است و شمارش پول ساده ست. اینجا خطر این است که رتبه بندی ایجاد میشود ولی اگر سیستمی که به تازگی ایجاد شده، تیزهوش باشد میتواند به راحتی بگوید که کار اولا از کجا آمده و بعد چگونه قیمت گذاری شده است. باید دید قیمت پایه بر چه اساسی است. اگر این موارد درست باشد، اعتمادسازی میشود.
درباره کار خودتان در حراج تهران بگویید.
کاری که من در حراج تهران داشتم دو فاز دیگر هم دارد. زمانی که تابلوی اول را تمام کردم به مرور چیزهای دیگری هم به آن افزودم. در ۲ مرحله و زمانهای مختلف این کار انجام شد. قیمتی که من برای این تابلو در فرانسه گذاشتم، ۲۵ هزار یورو است. اگر این تابلو به گالری بیاید چیزی حدود ۸۰ هزار یورو میشود و باکمی دقت میتوان گفت که تقریبا مشابه قیمت حراج است. امیدوارم که خریداران حراج هم برای خودنمایی این کار را نکرده باشند که بگویند من مرد سیصد میلیونی حراج هستم. باید عاشق نقاشی باشند.
اما در این حراجها رقم سهراب هنوز خیلی پایین است. چرا برای مثال یک اثر محمود سعید مصری 7.2 میلیون دلار فروش میرود اما کار سهراب 1.8 میلیارد ؟
مگر میشود سهراب را با کسی دیگر مقایسه و مشروعیتش را نادیده گرفت. ناپلئون وقتی امضا میکند آن امضا مشروعیت دارد و مشروعیتش را از ناپلئون میگیرد. این طور است که سهراب ما که شاعر، وطن دوست و کاشان دوست بوده مشروعیت خودش را دارد. اثر چنین آدمی خیلی بیش از اینها میارزد. از طرفی باید دید که اساسا میشود روی روح هنرمند ارزشگذاری کرد؟ قطعا نمیشود. عشق و علاقه را نمیتوان ارزش گذاشت. متاسفانه در اینجا باید این مشروعیت را ریالی کنید. ولی طرف مقابل نباید بگوید نقاشی سهراب همین است. شاید روزی قیمت این تابلو ده برابر شد. اگر به این طریق از سهراب سخن بگویند به نوعی به او توهین میشود. چون این شاعر و دغدغههایش را من میشناختم. دغدغههایش بسیار ارزشمند بود.
آخرین سئوال، برنامه آیندهتان چیست؟ مخاطبان شما دوست دارند کارهای شمارا در کنار هم ببینند.
حقیقتش را بخواهید من اهل نمایشگاه و گالری نیستم. من میخواهم کار کنم و سهمم را برای فرزندان شما بگذارم. این مساله من نیست.
بهروز فایقیان
انتهای پیام/