سرویس تئاتر هنرآنلاین: اجرای آثار کلاسیک در تئاتر ما این روزها به دلائل فراوانی از جمله مشکلات اقتصادی گروههای نمایشی و نبود بازدهی اقتصادی به یک دُر نایاب تبدیل شده و کمتر کارگردانی رغبت میکند به سراغ چنین متونی برود. با این حال اما اصغر خلیلی، نویسنده و کارگردان شناختهشده تئاتر، بالاخره بعد از حدود دو سال، این روزها نمایش "الیور توییست" را بر اساس رمان مشهور چالرز دیکنز، با گروهی نزدیک به 80 نفر در حالی در تالار حافظ روی صحنه برده که همزمان در لندن و نیویوریک نیز دو نمایش بر اساس این رمان مشهور در حال اجرا است.
نمایشهای "اترار نامه"، "خرمشهراا"، "نظمیه زنان"، "تراژدی جنگ"، "دایره گچی قفقازی"، "یادداشتی برای سهراب" و... از جمله آثار نمایشی اصغر خلیلی هستند که پیش از این همراه با گروه تئاتر "تجربه نو" در تهران، اصفهان، هند، آلمان، بلژیک، فرانسه، گرجستان، هلند و... روی صحنه برده است.
به بهانه اجرای نمایش "الیور توییست" در تالار حافظ گفتگویی با اصغر خلیلی، کارگردان این اثر نمایشی انجام دادیم که ماحصل آن را در ادامه میخوانید.
به عنوان نخستین سئوال بفرمایید چطور شد به سراغ یک متن کلاسیک رفتید؟ همانطور که حتما خودتان بهتر میدانید "اولیور توییست" رمانی است که از سال 1909 تاکنون بیش از یکصد فیلم و سریال بر اساس آن ساخته شده و تعداد نمایشهایی که بر اساس این رمان در سراسر جهان روی صحنه رفته تقریبا قابل شمار نیست. از سوی دیگر در ایران بسیاری انتخاب متن کلاسیک را به دلیل آنکه کخاطب با داستان آن آشنایی دارد، یک ریسک میدانند. ضمن اینکه مسائلی مانند توانا نبودن کارگردانان برای به اجرای آثار کلاسیک و همینطور ناموفق بودن برداشتهای مدرن و به روز شده از آنها نیز باعث شده مخاطب زیاد به این آثار نگاه مثبتی نداشته باشد. میخواهم بدانم چه اتفاقی افتاد که این متن برای شما آنقدر اهمیت پیدا کرد که مصمم شدید آن را اجرا کنید؟
راستش "الیور توییست" به همراه "آرزوهای بزرگ" کتابهایی بودند که در دوران کودکی برایم بسیار جذاب بود و همیشه در پسزمینه ذهن من وجود داشتند. از سوی دیگر، پیش از اینکه برای زندگی از اصفهان به تهران بیایم مسئله بزهکاری کودکان تا این اندازه برایم مطرح نبود، اما در تهران متوجه شدم بزهکاری کودکان چقدر زیاد است. مدتها در نزدیکی دفتر انجمن حمایت از حقوق کودکان زندگی میکردم. دیدن رفتارها و شنیدن حرفهای این کودکان که در انجمن رفتوآمد داشتند همیشه برای من آزاردهنده بود. همیشه دغدغه ذهنیام در مورد این کودکان نداشتن آموزش و نرفتن به مدرسه بود. این موضوع به همین شکل برای من ادامه داشت تا اینکه چند سال قبل متوجه شدم اتفاقات ناهنجار اجتماعی ما به شکل عجیبی در حال گسترش است و این موضوع مرا نسبت به وضعیت کودکان بیشتر حساس کرد. در واقع متوجه شدم چقدر آدمهای جامعه شبیه شخصیتهای رمان "الیور توییست" هستند. به همین دلیل مدام به دنبال نقطهای بودم که "الیور توییست" را به شکل یک نمایش آغاز کنم. اقتباسهای متعدد از رمان دیکنز را دیدم و سپس شروع به نوشتن نمایشنامهای بر اساس این رمان کردم. همانطور که نمایشنامه به شکل عینی و پژوهشی برای من شکل گرفت، اعضای گروه را برای رسیدن به نقشهای به پژوهش و تحقیق و دیدن زندگی این کودکان تشویق کردم. البته هدف غایی من در این نمایشنامه به تماشاگر برمیگردد، اما مهمترین دلیلی که میتوانم از آن یاد کنم شرایط نابهسامان کودکان کار است. برای اجرا هم ابتدا فکر کردم که به شکلی کاملا کلاسیک کار کنم، اما اجرای کلاسیک "اولیور توییست" بارها دیده شده و احتمالا برای مخاطب جذاب نخواهد بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم بجای جستوجوی بیهوده، آنچه در مورد این موضوع در دل دارم بازگو کنم و برای این کار داستان را به روز کردم و اشیا امروزی را در داستان جا دادم که البته عموما تماشاگران از این نگاه ابراز رضایت کردند، اما در نهایت 54 ماده کنوانسیون ژنو در مورد کودکان بود که بسیار برایم اهمیت داشت. من وقتی این مواد را میخوانم متوجه اهمیت مادر و تاثیر نقش مادر و حضور نداشتن او در شرایط کنونی و به وجود آمدن مشکلات این کودکان میشوم.
برای به روز شدن و آداپتاسیون یک متن کلاسیک شما شیوه خاصی دارد؟ در واقع میخواهم بدانم نحوه مدرن کردن این متن برای شما چگونه پیش رفت و بجز عناصر بیرونی مثل اشیاء، برای به روز کردن این متن از چه روشی استفاده کردید؟
نزدیک هشت سال قبل نمایش "دایره گچی قفقازی" را در تئاتر مولهایم اجرا کردم. برای آداپته کردن این متن من از کمک سون اشلوسکه استفاده کردم. او در زمینه آداپتاسیون استاد دانشگاه است و کار کردن با او برای من نوعی کلاس درس بود. این همکاری نگرش من را نسبت به اقتباس تغییر داد. برای "الیور توییست" ابتدا اهداف خودم و سپس اهداف دیکنز را به لحاظ اجتماعی مشخص کردم. در مرحله بعد اینها را با شرایط امروز مقایسه کردم تا ببینم کدام ویژگیها هنوز وجود دارد. آنچه برای آداپته کردن این نمایشنامه اهمیت داشت این بود که نمیخواستم همان داستان "اولیور توییست" را روایت کنم، گرچه شخصیتها و داستان همان بود اما نوع نگاه به داستان برای من بسیار اهمیت داشت. از همان دوران کودکی که کتاب را خواندم و بعد فیلم اقتباس شده از آن را دیدم همواره حضور نداشتن مادر در این داستان برایم مهم بود به همین دلیل برای این نمایشنامه پیش فرض "اگر مادر..." را در نظر گرفتم و بعد باقی داستان را بر اساس آن روایت کردم.
جایی خواندم که تاکید داشتید تا این نمایش را یا در تالار حافظ و یا در برج آزادی اجرا کنید. آین مسئله علت تکنیکی خاصی داشت؟
دو سال و نیم پیش این نمایش را برای اجرا در تالار وحدت ارائه دادم و اجازه تمرین و اجرا برای تالار وحدت را به من دادند. چیدمان کارگردانی و طراحی صحنه کار بر اساس تالار وحدت بود، اما اواخر دولت قبل بدون هیچ توضیحی اجازه تمرین در تالار وحدت را از ما گرفتند و گفتند سالن برای اجرا پُر است در حالیکه من در چارت برنامه تالار وحدت بودم و در مدتی که به ما نوبت اجرا داده بودند سالن کاملا خالی بود و ما هیچگاه متوجه نشدیم چرا این اتفاق برای نمایش ما افتاد. بعد به من گفتند که میتوانم از برج آزادی استفاده کنم در حالیکه این سالن هیچگاه مطلوب من نبود اما به دلیل آغاز تمرین تصمیم گرفتم کار را ادامه دهم. وقتی از سالن برج آزادی بازدید کردم متوجه شدم که این سالن اصلا با کار سازگاری ندارد. در نهایت دولت آقای روحانی سر کار آمد و پس از مدتی خودشان به من پیشنهاد دادند که از تالار حافظ برای اجرا استفاده کنم. شرایط این سالن نیز اصلا برای نمایش من مناسب نیست، اما من شرایط را ساختم. این کار 44 بازیگر دارد که همزمان نزدیک 50 دست لباس را جابهجا میکنند و این درحالی است که برای کل نمایش نزدیک 233 دست لباس مورد استفاده قرار گرفته است. اینجا اتاق گریم و اتاق تعویض لباس ندارد و من زیرپلههای سالن را برای این کار طراحی کردم. تمام شکل ورود و خروج سالن حافظ را تغییر دادم به طور کلی ما در شرایط دشواری این نمایش را در سالن حافظ اجرا میکنیم.
همزمان با نمایش شما یک نمایش دیگر هم در تالار حافظ در حال اجراست و شما در سئانس دوم کارتان را اجرا میکنید. آیا این موضوع مشخص لطمهای به نمایش شما زده است؟
بله، متاسفانه به دلیل این موضوع ما مجبور شدیم یکی از مهمترین صحنههای این نمایش را حذف کنیم. نمایش من به طور کلی در یک شیب اتفاق میافتاد به شکلی که گویی همه خانهها و اشیا درون دکور در حال سقوط هستند، اما به دلیل آنکه گروه سئانس قبل از ما در چنین شیبی نمیتوانست کار کند مجبور شدیم تقریبا 25 روز پیش از آغاز اجرا شیب صحنه را حذف کنیم. در نهایت با وجود نبود حمایت دولتی و نبود تهیهکننده این نمایش به اجرا درآمد، اما شرایط بد سالن موجب شد لایههای دیگر این کار دیده نشود.
اجرای این اثر مثل عموم نمایشهایی که این روزها اجرا میشود بدون قرارداد است و تنها به فروش گیشه متکی است. مسائل افتصادی تئاتر مثل نداشتن قرارداد، تمدید نشدن قرارداد و مسائلی از این دست باعث شده کارگردانها با اجرای کارهای کم پرسوناژ و استفاده از دکورهای کمهزینه به سمت نوعی صرفهجویی در هزینهها حرکت کنند. این موضوع به آثار بسیار لطمه زده است. با این حال در چنین شرایطی شما متنی را انتخاب کردید که نمیتوانست از این کمتر بازیگر داشته باشد. به علاوه مانند بعضی گروهها سراغ چهرههای شناخته شده نیز نرفتید و به دلیل اجرای یک گروه دیگر امکان دو اجرا در هر شب را نیز ندارید. در این شرایط بعید میدانم این کار برای شما بازگشت مالی داشته باشد، برای بازگشت مالی این نمایش چه فکری داشتهاید؟
در زمینه فرهنگ نکتهای هست. مسئولان ما یا چیزی را قبول دارند یا ندارند. آنان باید بپذیرند که پرداختن به امر فرهنگ امر پرهزینهای است و باید برای آن بودجه صرف شود. نمایش ما قرار بود تهیهکننده داشته باشد، اما این موضوع به دلایلی عملی نشد. به همین دلیل من به دوستانی که اکنون در اجرای این نمایش مشغول فعالیت هستند گفتم چنین طرحی وجود دارد و این اندازه نیز هزینه آن است. دوستان صمیمانه جمع شدند و کار آغاز شد. از هزینههای این نمایش همین بس که تنها قیمت کلاهگیسهای نمایش نزدیک 17 میلیون تومان شده است. اگر نمایش من هر شب با سالن پر اجرا شود تازه فروش ممکن است با هزینههای ما برابر شود. به نظر من پاسخ این سئوال با مسئولان حوزه فرهنگ است. آنان باید به این سئوال پاسخ دهند که بودجههای تئاتر کجا و چگونه صرف میشود؟ در نهایت میتوانم بگویم که من اکنون تاوان تولید یک اثر هنری را میدهم.
در یک سال اخیر نمایشهایی که اجرای موفقی داشتهاند دوباره بازتولید شدهاند و این بازتولیدها نیز موفق بودهاند. شما چنین تصمیمی برای آینده ندارید که کارهای مطرحتان را بازتولید کنید؟
از آنجا که نمایش مانند فیلم یا موسیقی دارای ضبط نیست و مدتزمان اجرا هم کم است بسیار خوب است بازتولید شود. این کار باعث میشود گروه جدیدی کار را ببینند. البته نکتهای در این مورد وجود دارد و آن اینکه آیا تعداد سالنهای نمایش ما ظرفیت این را دارد که یک اثر دوباره اجرا شود؟ نباید این روند به شکلی باشد که حق گروههای دیگر که منتظر نوبت سالن برای اجرای کارهای جدید هستند ضایع شود. از طرف دیگر سالنهای نمایش ما از قوانین یکسانی پیروی نمیکنند و هریک به گروه خاصی تعلق دارند همین ناهماهنگی و آشفتگی در مدیریت نیز موجب شده مشکلات بسیاری در این زمینه برای اهالی تئاتر پیش آید. از سوی دیگر حرکت به سمت خصوصیسازی تئاتر و نبستن قرارداد با گروههای تئاتری نیز درست نیست. شرایط و حتی جغرافیای سالن ایرانشهر یا انتظامی و یا نیاوران با تئاتر شهر بسیار متفاوت است. اگر تصور کنیم بحث ساماندهی اجرا در سالنهای نمایش تهران یک ریل قطار باشد در این شرایط ما بدون توجه به ایستگاه 2، 3 و 4 مستقیم سراغ ایستگاه آخر رفتهایم.
به طور کلی این روزها نمایشهایی بیشتر مورد استقبال ثرار میگیرند که موضوعات اجتماعی را محور کار خود قرار دادهاند. "الیور توییست" هم از جمله آثاری است که در آن به مسائل مختلف اجتماعی از جمله کودکان کار، فساد سیستمهای حکومتی، نقش افراد روشنفکر، اهمیت خانواده به ویژه مادر و... پرداخته میشود. به طور کلی منهای نمایش الیور توییست، آیا پرداختن به مسائل اجتماعی در تئاتر چقدر دغدغه شما است؟
راستش، معتقدم جامعه به همه گونه نمایشی نیاز دارد و نمیتوان گونه خاصی را مهمتر دانست. اما شخصا از آنجا که همیشه به مضمون و پیرنگ توجه میکنم زبان انتقال پیام به مخاطب را نیز با توجه به همان مضمون انتخاب میکنم. شاید یکی از کارهای آینده من آوانگارد یا هر سبک دیگری باشد، اما اینکه چرا این نوع از آثار بیشتر شده به نظرم به این دلیل است که جامعه ما به نوعی از بلوغ فکری رسیده و صراحت لهجه در آن بسیار بیشتر شده است. 15 سال پیش بسیاری از مسائلی که امروز مثلا در تاکسیها به راحتی مطرح میشود از ذهن کسی هم نمیگذشت یا به عبارتی کسی جرات نداشت آنها را تصور کند. نگاه مردم تغییر کرده و شعور مردم بالاتر رفته و این مسائل باعث شده که کارگردانان و نویسندهها کمتر به سمت ایما و اشاره بروند.
در بروشور نمایش نوشته شده که همزمان با لندن و نیویورک، کمی در این باره توضیح بدهید؟
هنگامیکه مشغول تحقیق درباره نمایش "الیور توییست" بودم متوجه شدم در نیویورک و لندن نیز اجراهایی از این متن روی صحنه است. در مجموع اکنون 6 نمایش در شهرهای مختلف اروپا و آمریکا با اقتباس از رمان "الیور توییست" در حال اجرا است، اما چون نمایشهایی که در لندن و نیویورک اجرا میشود نیز مانند نمایش ما به کنوانسیون ژنو میپردازند تصمیم بر این شد که سه گروه تنها در حد همین یک جمله در بروشورهای نمایش از گروههای دیگر یاد کنیم.
در این سالها شما تجربه اجرای نمایشهای زیادی را در دیگر کشورها داشتید. از آنجا که در روز سوم اجرا از ژاپن برای شما دعوتنامه آمده، میخواهم بدانم که اصولا هنگام ساخت آثارتان نیم نگاهی هم به اجرای برون مرزی دارید؟ در واقع به سراغ آثاری میروید که مورد توجه مخاطبان خارج از ایران نیز قرار بگیرد؟
راستش، در ساخت "الیور توییست" نگاه برونمرزی نداشتم. به دو دلیل، یکی اینکه تعداد بالای بازیگران امکان سفر و اجرای خارج از کشور را به ما نمیدهد. دو اینکه این متن به هر شکل بر دیالوگ متکی است و اجرای آن در کشورهای دیگر مخاطب ممکن است با آن ارتباط برقرار نکند.
اگر نکتهای درباره "الیور توییست" هست که فکر میکنید باید با مخاطبان ما در میان بگذارید خوشحال میشوم منعکس کنم.
خلیلی: فقط اینکه در کنار گریم، لباس، کارگردانی و... تولید موسیقی الیور توییست یک کار ویژه بود که اشکان فرامرزی ساخت آن را برعهده داشت و با کمک او بخشی از موسیقی این نمایش را گروه کُر فلاژوره ارمنستان برای ما خواند. او بجز این کار، قطعات بسیار بدیعی نیز برای ما ساخته است که در ارمنستان ضبط شدهاند و قرار است به زودی در همین کشور تحت عنوان آلبوم موسیقی نمایش "الیور توییست" منتشر شود. انتهای پیام/
حسین سینجلی