سرویس تئاتر هنرآنلاین: نمایش "کابوس شب نیمه تابستان" یک پارودی است. پاردوی نگاه نقیضه نما به یک متن جدی یا کمدی دارد. در این نمایش ما می‌بینیم که نمایش "شب نیمه تابستان" ویلیام شکسپیر به بازی گرفته شده و از مثله شدن بخشی از آن هیچ باقی نمی‌ماند و این برخورد جدی و مخالفت ورزانه با یک کمدی در سرزمین شوروی کمونیستی، منجر به ایجاد فضایی اندوه‌بار و تراژیکی خواهد شد و این تراژدی شدن یک کمدی است که باز هم روال عادی یک متن را دگرگون می‌کند و از آن نقیضه‌ای به تماشا در می‌آید که مترادف با وجه دیگر اجرای پارودیک است. 

ارزشمندی این اثر هم پرداختن به مساله سانسور شدید در زمان حکومت کمونیست‌ها در شوروی است. ما البته امسال مثال روشن‌تری هم از این مساله را در اجرای "ریچارد سوم اجرا نمی‌شود" نوشته ماتئی ویسنی یک و کار و ترجمه اصغر نوری شاهد بوده‌ایم. اگر در اینجا یک کمدی به سخره گرفته می‌شود و از مثله شدنش فضایی تراژیک القا می‌شود؛ در متن ویسنی یک از یک ترا‍دژی مانند "ریچارد سوم" یک شوخی و پارودی خلق می‌شود. نمایش "ریچارد سوم اجرا نمی‌شود" برداشتی آزاد از "آخرین کابوس" فسوالود مایرهولد، کارگردان بزرگ تئاتر روسیه، قبل از کشته شدن در زندان نظام کمونیستی استالین در سال۱۹۴۰ است. در این متن میرهولد که نظریه‌پرداز تئاتر بیومکانیک در دنیاست، در روزهای آخر عمرش تحت خبرچینی همکارانش قرار گرفته و حتی در خیال‌اش خانواده‌اش او را تحت فشار قرار می‌دهند که بخش‌هایی از کارش را به نفع تفکر خلق و حزب کمونیست تغییر دهد. همکاران هم مدام از این سرپیچی‌ها و دور زدن‌ها به حکومت شوروی گزارش می‌دهند و در نهایت این بهانه تبعید او به سیبری و اعدامش می‌شود. اما در "کابوس‌های شب نیمه تابستان" که در واقع باید بخشی از اجرای متن شکسپیر به نام رویای شب نیمه تابستان، باشد به دلیل این حذف و تعدیل‌ها تبدیل به کابوس چند هنرمند عامه می‌شود که دعوت شده‌اند تا در پیوست به بخش‌های اصلی این متن، بخش‌های فرعی‌تر این متن را بازی و کارگردانی کنند حالا یک سانسورچی حکومت در لباس منتقد آمده که همه چیز را قلع و قمع کند اما آنقدر زیاده‌روی می‌کند و به هر چیزی گیر می‌دهد و از هر چیزی ایراد می‌گیرد و خیلی راحت به پیکره یک متن کلاسیک و باشکوه که بسیار هم ارزشمند است، تیغ جراحی‌اش را فرو می‌کند که یک چیز بی‌نام و نشان از  آن باقی می‌ماند. 

این مثله شدن دقیقا مرگ هنرمند است که از نزدیک شاهد ویران شدن اصالت‌های کهن یک متن هستند که به اعتبار فرهنگی‌اش جهانی است و متعلق به تمام مردمان جهان است اما از زوایه دیدی تلخ و هولناک این کینه و نفرت است که مانع از بروز حقایق بر صحنه می‌شود و از یک کمدی ما با برداشتی اندوه‌بار مواجه خواهیم شد. این بازیگران با آنکه آماتور و ناشی محسوب می‌شوند اما نمی‌دانند در برابر این جنایت فرهنگی و هولناک شدن وضعیت چه واکنشی نشان دهند. میرهولد در متن ویسنی یک در مقام یک روشنفکر و روشنگر جهانی می‌داند چگونه از سد این سانسورها عبور کند و برایش هم اهمیت ندارد که در برابر این دهن کجی‌اش حکومت دیکتاتور شوروی او را تبعید و اعدام کند اما این بیچاره‌ها که فعل  انفعال سیاسی ندارند و نمی‌دانند چگونه باید در مقابل این ویرانگری‌ها مقاومت نشان دهند اما با همان سواد و درک و دریافت الکن می‌دانند که دارند از بوته ریشه این فرهنگ غالب جهانی را می‌خشکانند. 

این نگاه بسیار اعتبار دارد چون خود مقابله‌ای است با آنچه که تک ساحتی و بدبینانه است به هر آنچه فرهنگ و اخلاق انسانی و جهان شمول به شمار می‌آید که از مشترکات همگانی انسان در طول تاریخ است و فصل مشترکی است که می‌تواند ما را در کنار هم به صلح و صفا برساند. 

بازیگران هم انرژی زیادی در نمایش "کابوس شب نیمه تابستان" می‌گذارند که آنچه باید را بگویند. بازی‌ها شوخی آمیز است و البته خواندن متن ویسنی یک می‌توانست نگاه در متن اسدزاده را تقویت کند چون او یک نویسنده جهانی است و به زیبایی تمام در ایجاد چندلایگی لازم یک وضعیت هولناک کوشیده است. البته او به عنوان یک رومانیایی که سال‌ها در بلوک شرق اروپا تجربه نظام‌های بسته کمونیستی را داشته است و از این سانسور و خفقان به فرانسه پناه برده است، بسیار دقیق‌تر در جریان این وضعیت بوده است و در توازن بین کمدی وتراژدی یک اثر ابزورد می‌سازد که هر نگاهی را به فکر وا می‌دارد اما در اینجا همه چیز محدود به شوخی است و از آن وجه تراژیک به شکل کمرنگی در بطن اثر احساس می‌شود که باید بر آن تاکید بیشتری می‌شد اما گروه اجرایی به هر تقدیر سنگ تمام گذاشته که محتوا را به زیبایی ارائه کند.