سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین : علی بابا چاهی، شاعر نام‌دار و از اهالی جنوب ( بوشهر) است؛ شعرهای او در جوانی با نام مستعار "ع. فریاد" در مجلات تهران، چاپ می‌شد اما وقتی یکی از آثارش در مجله امید ایران به عنوان "بهترین شعر هفته" به چاپ رسید، از آن پس، شعرهایش را به امضای خودش منتشر کرد. باباچاهی فعالیت مطبوعاتی هم داشته و سردبیری مجله "تکاپو" را برعهده داشت که با دخالت ساواک تعطیل شد. از او مجموعه‌های شعر به چاپ رسیده است. با او گفت‌و‌گویی صمیمی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

حال و احوال شما چطوره؟

از حالم و احوالم که می‌پرسید باید بگویم، دیگر حالی به آدم نمی‌مونه هاوالا!

چرا اینطوری؟

برای اینکه دنیای یه جای کوچولو برای واستادن نیست، متوجه عرضم می‌شویدکه؟

آره، می‌فهمم!

یعنی یک پناهگاه، یک چتر آهنین که دوست ندارم آهنین باشه، هیچ جا نیست که آدم با روحیه نسبتا آرومی، نفس بکشد و زندگی کند. آدم که نمی‌تونه فقط به خودش فکر کنه؛ خودم بدک نیستم، زندگی می‌کنم؛ کتابام به موقع چاپ می‌شوند و همین.

اسم کتاب‌های شما برای من سوال شده؛ مثلا همین "دنیای بدون غریبه" چطوری این اسم را انتخاب کردید؟

من سه کتاب دارم که در اسم آنها کلمه دنیا به کار رفته؛ "دنیا اشتباه می‌کند" اولین کتابی بود که دنیا_دنیام شروع شد و انتشارات چشمه آن را منتشر کرد؛ دومی که "دنیای بدون غریبه"ست که الان گفتم و کتاب دیگه "قشنگی دنیا به همین است" بعد به ناگهان متوجه شدم این کتاب‌ها انگار یه سه‌گانه رو تشکیل داده اند و هر کس آنها را ببیند، تصورش این است ظاهرا مربوط به موارد دیگر از قبل مسائل غیر شعری است. ولی من تصادفا دیدم در اون ژرف ساختار ماجرا، انگار یک سه‌گانه انگاری می‌شود تصور کرد. من با اراده این کار را نکردم. دیدم اینطور شده، البته خودم حس کرده بودم. ببینین این اسم‌ها را که عنوان می‌کنم لزوما کلید شعرهای این مجموعه نیستند. بنابراین کتاب‌ها را با این هدف اسم‌گذاری نمی‌کنم، گاهی یک سطر از یک کتاب جلب توجه می‌کند و می‌بینم می‌تواند هم روحیات برون شعری من را القا کند و هم درون شعرهای مرا؛ یعنی می‌بینم اسم‌ها، به دور از جان و زبان من نیستند ولی لزوما هم کلید ماجرا محسوب نمی‌شوند. اگر بخواهم ادای روانشناس‌ها را در بیاورم، این سوال ار مطرح می‌کنم که چرا "دنیا" سه بار در این آثار تکرار شده، توجه می‌کنید؟! والا حقیقتا عجیب در این زمینه گرفتار موضوعات دنیا هستم.

یعنی در تمام موارد حتی در کتاب‌هایی که انتخاب می‌کنید، این موضوع رو لحاظ کردید؟

آره! یک رمان که می‌خوانم این موضوع گرفتارم می‌کند. من یه رمان دارم می‌خوانم به نام "موزه بی‌گناهی" نوشته "اوهان پاموک" که بعد از پایان این داستان، غرق مسائل دنیا شدم ما یه دنیای داریم که با بمب و جنگ و این‌ها تهدید میشه و یک دنیایی هم داریم که قوانین هستی تهدیدش میکند. وجه پررنگ کلمه "دنیا" در شعر من وجه فلسفی ماجرا است. البته این را هم بگم وجه تراژیک ماجرا بسیار در ژرف ساختار شعر من وجود دارد. وجه تراژیک شعرهای من را طنز به دوش میکشد و یک چیز تراژیک را می‌خواهد کمدی نشان بدهد. به نظر من از همان اول که پرسیدید حالتون چطوره، جواب شما را دادم. از دست این روزگاره! که البته روزگار هم نمیشه گفت از دست این گوشتخوارن آدم در عذابم. این‌هاست که مرا عذاب می‌دهد.

این گوشتخوارن منظورتون همین آدمای‌ است که جنگ راه می‌اندازند؟

بله همین‌ها هستند که تعدادشان هم کم نیست. هر طرف که نگاه کنیم همین است. ویروس اوبولا هم که مثال بزنیم، خودش فاجعه است برای اینکه یک تبعیض بسیار نمایان طبقاتی است. از اعماق فقر می‌آید از بین توده گرسنه که گوشت میمون می‌خورند میاد. برای همین است که می‌گویم "از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود"

احساس می‌کنم این دنیا و اتفاقات و معادلاتی که در دنیا اتفاق می‌افتد (به این دلیل که شعرا و آدم‌هایی که کار فرهنگی می‌کنند حساس‌اند) روی‌ آنها خیلی تاثیر دارد، درسته؟ خونریزی‌ها را که می‌بینند و اینکه آدم‌ها به خاطر چه چیزهایی ساده و سطحی جان‌ خود را از دست می‌دهند؟

بله تو این دنیا فتوای تجاوز هم صادر می‌شود.

این‌ها روی شما هم تاثیر می‌گذارد؟

اغراق نیست اگه بگویم حتی روی 75 میلیون نفر که اثر نگذاره روی من تاثیر می‌گذارد و اعصابم‌ را داغون می‌کند. اما از طرفی از بس ما جسد دیدیم، از جسدی که از آسمون میاد پایین و منهدم میشود تا جسدهای عمودی و افقی، نوعی مصونیت هم پیدا کردیم و برایمان طبیعی شده است.

یعنی قساوت قلب پیدا کردیم؟

بله! انگار یه جور آژیرسفید کشیده می‌شود که برو صبحانه‌ات را بخور. ما بالاخره صبحانه می‌خوریم، شام می‌خوریم شعر می‌نویسیم، می‌خندیم. باور کنید حتی نوشتن درباره مسائل تراژیک هم دل خوش می‌خواد؛ نوشتن درباره این فجایع هم دل خوش می‌خواد، چون فوق تصور است، بالاتر از نوشتن است چون نوشتن در مقابلش خجالت می‌کشد. به نظرم من دل پری داشتم؟

اشکالی ندارد، همین دل پر داشتن و دغدغه داشتن است که آدم را منشا اثر می‌کند اگر مثل آدم‌های الکی خوش باشیم که منشا اثر نمی‌شویم.

من یه آرزو می‌کنم: ای کاش دنیا فاقد این‌هاا بود تا ما نمی‌توانستیم چیزی بنویسیم. ای کاش عدالت برقرار بود، ای کاش جنگ نبود، ای کاش طبیعت بود ای کاش مهربانی مسلط بود؛ آن وقت من تاوانش رو می‌دادم تاوانی زیبا! یعنی ننوشتن و سکوت می‌کردم؛ این سکوت پر از معنویت است، پر از زیبایی است. ای کاش این‌ها نبود و ما نمی‌نوشتیم. من فکر می‌کنم اگراین اتفاق محال در دنیا بیفتد، ما نوعی دیگه از نوشتن را تجربه می‌کردیم. همان‌طور که اگر دموکراسی باشد، ما نوع دیگری از نوشتن را تجربه می‌کنیم. من دلم می‌خوادد اینها منتشر بشود چون از پایه دلم این‌ها را گفتم بدون اینکه از قبل آماده شده باشم برای اینکه این حرف‌ها جزو محفوضاتم هستند .

انتهای پیام/