به گزارش هنرآنلاین، این روزها المپیک ۲۰۱۶ ریو همه نگاه‌ها را به خود معطوف کرده و همزمان با برپایی رویدادهایی در این سطح جریان عکس‌های ورزشی هم رونق می‌گیرد. علی قلم سیاه، عکاس پیشکسوت و مدرس عکاسی که از سال ۱۹۸۸ حضورش در المپیک به عنوان عکاس کلید خورد و بسیاری از عکس‌های او در تاریخ عکس‌های ورزشی ماندگار شده است. او در گفتگو با مهر نه تنها به سوال‌های حوزه عکاسی ورزشی پاسخ داده بلکه صحبت‌های هم در حوزه های دیگر عکاسی و تجربیاتش در ورزش و هنر داشته است.

پای حرف‌های قلم سیاه که می‌نشینید احساس می‌کنید در دام ذهن منظم او در بیان روایت‌هایش از دنیای عکس و عکاسی گرفتار شده‌اید، اما این دامی نیست که بخواهید از آن بگریزید. او سال‌هاست که معلمی می‌کند و بعد از دهه‌ها تجربه در میدان عمل حالا آنچه آموخته را به شاگردانش یاد می‌دهد. او به عنوان یکی از ۱۰ عکاس تاثیرگذار بر عکاسی کشورمان مورد تجلیل و قدردانی قرار گرفته است، دبیر اجرایی سه دوره نمایشگاه دوسالانه عکس بوده و مهم اینکه او هنرمندی است که سابقه عکاسی از مسابقات المپیک در دوره‌های مختلف را در کارنامه خود دارد.

آقای قلم سیاه شما سمت هایی در حوزه ورزش داشته اید، در عین حال خودتان سال‌ها ورزشکار و مدال آور بوده اید. از عرصه ورزش تا عکاسی برای شما چطور طی شد؟

سابقه ورزشی من از قهرمانی آموزشگاه ها در رشته دو و میدانی شروع می شود تا قهرمانی در دانشگاه و کشور. من در دبیرستان و دانشگاه در رشته های ده گانه فعالیت می کردم و همزمان عضو تیم شنای تهران هم بودم. تقریبا از سال اول دانشگاه به مدت ۲ سال زیر نظر مرحوم جبارزادگان بسکتبال بازی می کردم و در تیم دانشگاه بودم همچنین عضو تیم ملی قایقرانی کشور و سپس رئیس فدراسیون قایقرانی شدم. اینها را گفتم تا به این نقطه برسم که به اعتقاد من هر فنی را می شود آموخت. ورزش را هم به عنوان یک فن می شود آموخت و در نهایت بر حسب نوع مربی‌ای که هر فرد دارد قابلیت های او در آن رشته کم یا زیاد می شود. گرچه سازگاری سیستم اندامی هر فرد با رشته ورزشی انتخابی اش بسیار مهم است، اما یک جایی ممکن است ذهنیت انسان در تعریف بالاتری قرار بگیرد و فرد به مهارت هایی دست پیدا کند که او را در برخی مواقع منحصر به فرد کند. حتی در حوزه تحلیل رفتاری، فرد مبدع رفتاری شود که مخاطب او را با آن رفتار بشناسد و حتی لقب هایی به او بدهد.

عکاسی هم به همین ترتیب آموختنی است. شما می توانید تکنیک عکاسی را بیاموزید اما یک چیزهای بیشتری در عکاسی لازم است تا شما را از تصویربردار از یک لحظه خاص فراتر ببرد و در این عرصه صاحب سبک کند. برای اینکه در عکاسی صاحب قاب شخصی خود شوید نیاز دارید علاوه بر فن چیزهای دیگری هم بیاموزید. وقتی اثر شما به تفسیر نیاز داشته باشد و از دانش های دیگر مثل نشانه شناسی در تفسیر عکس هایتان بهره گرفته شود یا تحلیل عکستان وارد زیرساخت هایی مثل جامعه شناسی و فلسفه شود آن وقت است که دیگر شما به عنوان عکاس تنها به یادگیری یک فن نپرداخته اید بلکه مشخص می شود وارد عرصه ای شده اید که عنوان هنرمند را برای شما به ارمغان می آورد. در واقع شما از یک فضای کلی چگونه عکس گرفتن به چگونه ساختن یک عکس وارد شده اید.

پس اینطور که مشخص است شما از دبیرستان به شکل حرفه ای ورزشکار بوده اید. اولین عکس هایتان را در چه زمانی گرفتید؟

عکاسی برای من از خانه و مدرسه شروع شد. ششم دبستان را که تمام کردم پدرم یک دوربین های صندوقچه ای برایم گرفت. یادم می آید سوم دبیرستان رشته کاردستی داشتیم و باید در این درس به کارگاه می رفتیم و نجاری می کردیم. دبیر شیمی ما فارغ التحصیل آلمان بود و به مدیر مدرسه پیشنهاد کرد که می تواند به کسانی که دوست دارند به جای نجاری، عکاسی یاد بدهد. همان پیشنهاد باعث شد یک تاریکخانه بسازیم و ظهور عکس را یاد بگیریم. از آنجا علاقه ام به عکاسی جدی شد.

در دوران دانشگاه بود که ورزش برایم به اوج جدیت خودش رسید. من سه رشته دانشگاهی عوض کردم؛ اول رشته زبان خارجی خواندم و بعد شیمی اما در نهایت این دو را ترک کردم. می خواستم بروم دانشگاه هنرهای زیبا که خانواده مخالفت کرد. با تحصیل در رشته تربیت بدنی هم مخالفت کردند و در نهایت حسابداری صنعتی خواندم. در همه این دوران ورزش و عکاسی برایم جدی بود ولی بعد از دانشگاه و در دوره خدمت سربازی اولین عکس های حرفه ای ام را گرفتم.

چه پیش آمد که در دوران سربازی عکاسی را حرفه ای تر دنبال کردید؟

من در روستاهای قائم شهر خدمت می کردم و آن روزها یک دوربین روسی داشتم و از آنجا که باید به ۱۴۰ روستا به تناوب سر می زدم در این میان تفریح جدی ام عکاسی بود. من مجبور بودم برای رسیدن به یک روستا گاه ۴ ساعت پیاده یا با اسب از گل و لای و جنگل عبور کنم. از کنار رودخانه ها و مسیرهایی که اسب هم به سختی می توانست از آنها عبور کند می‌گذشتم و در این مسیر به تصاویر نابی برمی خوردم که از آنها عکاسی می کردم و کم کم این تفریح به دغدغه تبدیل شد.

عکاسی طبیعت بعدها چه کمکی به شما در فرایند حرفه ای شدنتان در عکاسی کرد؟

اول اینکه موقعیت شمال کشور که آنجا خدمت می کردم با موقعیت زیستی من به کل متفاوت بود و برای اولین بار توانست پس زمینه ذهنی مرا به کل تغییر دهد.

اینکه می گویید موقعیت شمال کشور با موقعیت زیستی شما متفاوت بود یعنی چه؟

من زاده کویر هستم. پدرم کرمانی است و من در یزد متولد شدم، تا چهارم دبستان را هم در یزد تحصیل کردم. وقتی به تهران آمدم هنوز پس زمینه ذهنی من همان مناطق کویری بود و حتی در دوران دانشجویی که چند بار به ارتفاعات توچال صعود کرده بودم همچنان ذهنیت من گرم و خشک بود. در دوران سربازی و حضورم در قائمشهر، مه و جنگل تاثیر بسیار زیادی روی من گذاشت. آن روزها هنوز خانه ها و ویلاها جنگل ها را نتراشیده بودند. من آن روزگار با یک لنز نرمال عکاسی می کردم و بعدها توانستم یک لنز تله ارزان قیمت هم بخرم تا از منظره های دورتری به شکار طبیعت بروم. همین علاقه باعث شد بعدها به سازمان محیط زیست بروم. حتی عشق به قایقرانی هم در آن زمان در من شکل گرفت.

چه زمان دقیقا به عکاسی ورزشی علاقه‌مند شدید؟به گمانم تثبیت جایگاهتان به عنوان یک عکاس از روزگاری است که شما در حرفه عکاسی ورزشی قدم گذاشتید.

من بارها در مسابقات ورزشی برنده شده بودم و قاسم پارسی از من عکس های زیادی گرفته بود و آنها را که نشانم می داد من علاقه‌مند می شدم که خودم از این عرصه عکاسی کنم. اولین بار المپیک ۱۹۸۸ سئول بود که آثارم دیده شد و شهرتی پیدا کردم. همانجا بزرگترین موسسه خبری ورزشی جهان از من عکس هایم را می خرید اما من آنها را نفروختم که البته الان فکر می کنم اشتباه کردم.

سالی که در سئول عکاسی می کردید دوربین دیجیتال نبود که بتوانید پشت سر هم شاتر بزنید و همانجا عکس هایتان را ببینید؛ یک حلقه فیلم بود و شاترهای محدودی که می توانستید بزنید و ورزش که ویژگی‌ آن سرعت است. چطور در آن شرایط با امکانات محدود عکس هایتان توانست بدرخشد؟

درست می گویید. همیشه به عکاسان ورزشی می گویم اگر ندوید نمی توانید عکاس خوبی شوید. ببیند من دو و میدانی کار بودم، قهرمان شنا بودم یعنی لااقل از سه رشته «محض» ورزشی دو رشته اش را خوب می دانستم. تکنیک ها و زیبایی ها و فراز و فرودهای این رشته ها را می شناختم. با یک سرعت مشخص و دیافراگم باز مشخص آماده بودم که بتوانم در هزارم ثانیه لحظه را شکار کنم. خوشبختانه همیشه ذهنم آماده و آنقدر تمرین کرده بودم که بتوانم سریع با انگشت شصتم رل فیلم را عوض کنم و سه عکس پیاپی بگیرم.

به نکته ای اشاره کردید که برای من این سوال را پیش می آورد که اگر یک عکاس در عرصه ای که فعالیت می کند خودش هم مهارت داشته باشد عکاس بهتری می شود؟

لزوما نه. ممکن است نتواند زاویه دید منطقی یا لنز درستی را برای این کار انتخاب کند و بخشی از ظرافت کار را از دست بدهد.

منظورم در رقابت بین دو عکاس با مهارت یکسان بود!

قطعا درست می گویید. مثالی برایتان بزنم. شما حتما فیلم های «راز بقا» را دیده اید یا فیلم های «دنیایی که شما هرگز نمی بینید». بسیار فیلم های جذابی از حیات وحش هستند اما کسانی وارد عکاسی در این حرفه می شوند که عموما زیست شناسی خوانده اند. در آن روزها که در محیط زیست کار می کردم سه شخصیت برجسته از دانشگاه آکسفورد به نام های دکتر جان کوک، دکتر فیلینگ و دکتر موار برای عکاسی از کویر مرکزی ایران و حیات وحشش به ایران آمدند. آنها برای تکمیل مجموعه ای به نام «صحرای زنده» که در آریزونای آمریکا عکاسی کرده بودند به ایران آمدند.

من از طرف محیط زیست مسئول شدم همراه این دانشمندان باشم تا هم ببینم آنها چه می کنند و یاد بگیرم و هم کمک آنها باشم. من همان دوربین روسی و لنزی که گفتم را داشتم. یک فرانسوی هم آن روزها بود که با هلیکوپتر و حقوق بالا و امکانات می رفت عکاسی اما عکس های من در رقابت با عکس های او روی جلد مجله شکار طبیعت می رفت.

در برخی رشته های عکاسی حتما باید عکاس تخصص آن رشته را داشته باشد اما این را کم و بیش می توان به عرصه های دیگر هم تعمیم داد. وقتی شما یک عرصه را از درون بشناسید یعنی فراز و فرودهایش را می شناسید و می توانید لحظه های بعد را پیش بینی و زاویه دید منطقی تان را بهتر انتخاب کنید و....

می خواهم دوباره شما را به دنیای ورزش برگردانم و این سوال را بپرسم که از وقتی دنیای عکاسی دیجیتال شد خصوصا در عرصه عکاسی ورزشی چه پیشرفت هایی حاصل شد و آیا چیزی در این میان بود که از دست برود؟

سوال شما در محافل آکادمیک مورد مناقشه و بحث است. قبلش پرانتزی باز کنم و این را بگویم که سال ۱۹۸۸ کمپانی های «کانن» و «نیکون» پیش برنده های سریعی روی دوربین هایشان نصب کرده بودند که عده محدودی از عکاسانی که در المپیک آن سال بودند این دوربین ها را داشتند. بر اساس این تکنولوژی دوربین ها دارای موتور درایوهایی می‌شد که چهار فریم در ثانیه عکاسی می کرد. بعد از آن کمپانی «کانن» موتوری را زیر دوربین«اف ۱» خود اضافه کرد که در واقع یک خانه فیلم به دوربین هایش اضافه کرده بود. به جای حلقه ۳۶ تایی دیگر عکاسان ۲۵۰ نگاتیو داشتند که البته همین هم ظرف ۱۰ ثانیه پر می شد. همان طور که گفتم عده محدودی این دوربین ها را داشتند من بعد از دومین حضورم در المپیک اجازه داشتم بروم و دوربین و لنز قرض کنم و عکاسی کنم.

درباره اینکه آیا دیجیتال ماهیت کار را تغییر داده است یا نه باید بگویم ماهیت عکاسی تغییر نکرده است. عکاسی دو متغیر جدی زمان و نورگیری دارد. یک تناسب ریاضی است و چون مبنای علمی دارد پس ماهیتش تغییر نمی کند.

شما با یک زمان مشخص و یک دیافراگم مشخص می توانید با هر دوربینی عکس استاندارد بگیرید. آنچیزی که این روزها دنیای دیجیتال باعث تغییرش شده در بخش پست پروداکشن رخ می دهد. یعنی وقتی شما عکسی را گرفتید و بعد آن را تغییر می دهید و چیزی را به آن اضافه یا از آن کم می کنید. در واقع سندیت عکس در این مرحله ممکن است مخدوش شود.

ضمن اینکه شخصا معتقدم به خاطر اینکه با دوربین دیجیتال عکاسان امکان این را دارند که در لحظه عکس هایشان را ببینند و تصمیم بگیرند آن را پاک کنند یا کار را ادامه دهند، بیشتر سرها به جای اینکه به سوژه گرم باشد به سمت پشت دوربین جلب شده و ممکن است برخی لحظه های زیبا را از دست بدهند. مثلا من برای اینکه بتوانم از نمای بالا درست لحظه آغاز دو دویست متر را عکاسی کنم بیست دقیقه بدون حرکت در پشت بام استادیوم دراز کشیده بودم و در حالیکه دو فریم هم بیشتر برایم نمانده بود و حتی جرات نداشتم فیلم دوربین را عوض کنم تا نکند دچار استرس شوم، از این صحنه عکاسی کردم و شش دانگ حواسم به صحنه و سوژه بود.

یا من پشت پای محل فرود کارل لوئیس در سال ۱۹۸۸ عکاسی کردم که از آن پرتاب مدال طلا گرفت. ببینید همین جا بگویم که ما در عکاسی شاخه های مختلفی داریم. در عکاسی ورزشی ما مدل های مختلفی می توانیم عکس بگیریم. مثلا عکس هایی است که به آن «خصیصه ورزشی» می گویند. یعنی عکس هایی که نوعی زیبایی شناسی ورزشی را نشان می دهد. عکاس به دنبال این نیست که نشان بدهد یک ورزشکار چقدر پریده است بلکه وارد یک ساخت نشانه شناسی می شود و عکس از صحنه مستقیم و از صحنه اکشن فاصله می گیرد و به نوعی ژرف نگری وارد می شود.

یک بخش دیگر که اهمیت دارد که من در المپیک ۱۹۸۸ نمونه ای از این عکس را گرفتم و از تکنیک اسلوموشن استفاده کردم و حرکات را کشیدم، وارد نوعی زیبایی شناسی و آرت می شود. در این عکس شما نمی بینید دست چه کسی بالا رفته است. سایه های محوی روی خطوط ثابت می بینید که صحنه را شبیه نت های موسیقی روی خطوط کرده است. در این میان المان هایی هم هستند که رسمی بودن این مسابقه ورزشی را نشان بدهد.

یک عکس هم در المپیک آتن ۲۰۰۴ گرفتم که باز بیان غیر مستقیم دارد و از شهامت انسانی که پا ندارد ولی پای مصنوعی خود را گذاشته تا برود در مسابقه شرکت کند، حرف می زند.

الان عکاسان ورزشی ما در المپیک هستند. به آنها چه توصیه ای دارید؟

الان خوشبختانه ما عکاسان شاخصی در عرصه عکاسی ورزشی داریم. سال قبل در آکادمی المپیک در خدمت ۵۰ عکاس ورزشی بودم و بخش هایی از عکس های ورزشی ام را نشانشان دادم و درباره جایگاه آنها به عنوان عکاس صحبت شد. آنجا هم این صحبت را کردم و این جا هم می گویم که متاسفانه عکاسان ورزشی ما بیشتر وقتشان را صرف فوتبال می کنند. همه یک جا نشسته اند و با موتور درایوهای سریع از بلند شدن یک ورزشکار و هد زدن او و.... پشت سر هم عکس می گیرند و حالا یکی از این حرکات هم گل می شود. یا اتفاقی در زمین می افتد که جذاب است. بعد روی جلد همه نشریات ورزشی عکس فوتبال است. همه هم شبیه هم ولی عکاسی در ورزش زمانی به اوج می رسد که عکاسان وارد عرصه های دو و میدانی شوند. از ژیمناستیک عکس بگیرند. توصیه جدی من به آنها این است که از دو و میدانی عکس بگیرند.

شاید چون ورزش های دو و میدانی در کشور ما در حاشیه است عکاسان ما در این رشته ها حضور موثری ندارند.

- با همه اینها مسابقات ماهانه و سالانه و لیگ هایی در این رشته ها برگزار می شود که اتفاقا سخت گیری های مسابقات رسمی را هم ندارد و می توانند به جایگاه نزدیک تری برسند و عکس های فوق العاده زیبایی بگیرند.

شما در شاخه های متعددی عکاسی کردید؛ از عکاسی در دوران انقلاب و عکس های اجتماعی تا ورزشی و طبیعت. کدام یک از این عرصه ها به نظرتان سخت تر است؟

عکاسی اجتماعی و عکاسی خبری چند بخش می شود که به نظرم در این دو رشته شما به شاخه های سختی برمی‌خوردید. ما عکاسی خبری داریم که روی افراد خبرساز متمرکز است و هر جا آنها باشند دوربین ها به سمتشان است. عکس های خبری داریم که شامل زندگی مردم است مثلا یک معضل اجتماعی را بیان می کند و یا عکس هایی که مردم در خبر هستند یعنی سیل یا زلزله ای می آید و سوژه اصلی مردم هستند. در عکاسی جنگ هم همین شکل از عکاسی خبری است اما خودش یک شاخه جدا شده است.

به نظرم در عکاسی خبری از نوع سوم یک جراتی لازم است چون خود عکاس علاوه بر اینکه شکار لحظه ها می کند خود ممکن است شکار شود. در صحنه نزاع های خیابانی یا در جنگ این اتفاق‌ها بیشتر می افتد. عکاسانی هم داشتیم که جانشان را در این راه از دست داده اند و این شغل از خطرناک ترین شغل هاست.

بخش دیگر که به نظرم سخت است عکاسی اجتماعی است. یعنی آن بخشی از عکاسی که شما به عنوان عکاس به زیر پوست شهر می روید تا شرایط مردم را عکاسی کنید. این مکان ها معمولا محل وقوع جرم و خلاف است. یک فرهنگ نگاری و مستندسازی در دل این نوع عکاسی است البته منظور از این نوع عکاسی سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم نیست بلکه حضور در زندگی اجتماعی مردم است.

به عنوان یک مدرس و پیشکسوت عکلسی اگر بخواهید یک برآیندی از عکاسی کشور به ما بدهید و بگویید در کدام شاخه ها رشد داشته ایم یا در کدام شاخه ها ایستا بوده ایم چه می گویید؟

به نظرم عکاسی در کشورمان به عنوان بحث کلی هنری خود جایگاه رفیعی ندارد. در عکاسی جنگ ما یک تاریخ و آرشیو بسیار غنی داریم که مرجع است و عکاسان بزرگی در این عرصه عکاسی کرده اند و ما در عکاسی جنگ سرآمد هستیم. برخی عکس های حیات وحش در حوزه تخصصی ما قابل تامل است ولی در زمینه عکاسی اجتماعی خیلی جدی وارد میدان نشده ایم. یک بخش عکاسی مفهومی هم چند سالی است در کشورمان به صورت جدی پیگیری می شود و چند نفر عکاس شاخص در این عرصه کار می کنند و این بخش هم رو به رشد است. در ورزش هم چند عکاس خوب داریم و باید منتظر باشیم ببینیم بعد از المپیک چه عکس هایی می رسد، اما در مجموع عکاسی در کشور ما جای رشد بسیار زیادی دارد.

گفت و گو: آزاده سهرابی