به گزارش هنرآنلاین، نخستین جلسه از این نشست ها به ارایه دو عنوان سخنرانی از صالح نجفی و ارسلان ریحان زاده اختصاص دارد.

این نشست در روز یکشنبه ۱۶ تیرماه ساعت ۱۸ برگزار می شود و عنوان سخنرانی صالح نجفی زیباشناسی تقلب یا پارادوکس کپی‌سازی در نقاشی است.

او در شرح این عنوان می‌گوید: در سال 1945 هان فان میخِرِن آسوده‌خاطری و آرامش دنیای هنر و منتقدان هنری را به باد داد: او ناگهان اعتراف کرد که خالق هشت تابلوی نقاشی که شش‌تای آن‌ها را اثر ورمیر و دو تای آن‌ها را اثر دهوخ می‌انگاشتند او بوده است. منتقد کارکشته و ورمیرشناس سرشناسی به نام آبراهام بردیوس که بیش از 80 سال سن داشت تابلوی "حواریون در امائوس" فان میخرن را یکی از عالی‌ترین دستاوردهای ورمیر خواند. این تابلو به مدت 7 سال در یکی از معتبرترین موزه‌های کشور

هلند در معرض دید بازدیدکنندگان بود. در این مدت، هزاران تن کارشناس و بازدیدکننده عادی آن تابلو را ستودند. هیچ کس شک نداشت که این یکی از بزرگ‌ترین کارهای ورمیر و در واقع یکی از زیباترین آثار هنری در تاریخ جهان است. به همین علت بود که اعتراف فان میخرن در 1945 این همه غوغا به پا کرد. مسأله فقط این بود که فان میخرن سر همه کلاه گذاشته بود، واقعیت تکان‌دهنده این بود که منتقد ورمیرشناسی در حد آبراهام بردیوس این، به قول خودش، "تابلوی باشکوه" را "اوج هنر" و "شاهکار ورمیر" خوانده بود. بردیوس تابلوی "جعلی" فان میخرن را از منظر زیباشناسی ستوده بود. منتقدان آن‌همه تعریف و تمجید را نثار تابلویی کرده بودند که اثر هنرمند معاصری "درجه دو" بود. منتقدان خیال می‌کردند پس از کشف ماجرا، بر سر دوراهی ایستاده‌اند: یا باید اقرار کنند تابلویی را که تا آن دم ستایش کرده بودند هیچ ارزشی ندارد یا باید همچنان آن را می‌ستودند. قصد داریم در این مجال کوتاه، باب بحث درباب ارزش کپی‌سازی و نسبت میان "اصل" و "کپی" را در دنیای نقاشی از منظری فلسفی باز کنیم.

همچنین عنوان سخنرانی ارسلان ریحان زاده نیز "دیالکتیک هنر و فروپاشی مرزها" عنوان شده است.

او نیز در توضیح عنوان خود می‌گوید: از دوره‌ی موسوم به جنبش رمانتیسیسم تا به امروز، رابطه‌ی هنر و غیرهنر (non-art) یکی از پرسش‌های عمده‌ای است که به‌رغم تأملات نظری فیلسوفان در این باره هنوز هم در بحث‌های مربوط به هنر و زیباشناسی حضور دارد. تا پیش از این جنبشْ اصول و قواعد ارسطوییِ حاکم بر رویه‌ی خلق آثار هنری مرز میان هنر و غیرهنر را به روشنی ترسیم می‌کرد، حال آنکه بعد از انقلاب زیباشناختی قرن 19 این مرز دیگر واجد آن صراحت و روشنی پیشین نبود. در تاریخ هنر مدرنیستی شاهد جنبش‌های هنری‌ای هستیم که مرز میان هنر و غیرهنر را به شکل ریشه‌ای (رادیکال) تمییزناپذیر کرده‌اند.

از جنبش امپرسیونیسم، ساخته‌گزیده (readymade)های مارسل دوشان، جنبش فوتوریسم، اکسپرسیونیسم انتزاعی و تا به امروز که با شکل‌های جدید هنری از جمله اینستالیشن، لند-آرت، کیچ، پرفرمنس و بادی-پینتینگ روبه‌رو هستیم این تمییزناپذیری حتی بیشتر از پیش شده است. لیکن با وجود رادیکالیسم این تمییزناپذیریْ هنوز هم پرسشِ اثر هنری یا به زبانی دیگر، چگونه می‌توان اثری را اثری هنری نامید، پیش روی تفکر فلسفی برای پاسخی درخور است. تلاش دارم از نقطه‌نظری فلسفی و درنگ بر مثال‌های هنری مشخص به طرح پرسش تمییزناپذیری هنر و غیرهنر بپردازم و پاسخی به پرسش یادشده ارائه دهم.

انتهای پیام/ 65/32