سرویس تئاتر هنرآنلاین // سرحدی در برداشت از نمایش "سه خواهر" آنتون چخوف روایتی امروزی را در "پله فرار" رقم زده که مخاطب را فارغ از موافقت و مخالفت با محتوی مورد نظر نویسنده تا پایان با خود همراه می‌کند. شخصیت‌ها با نسبتی منطقی با یکدیگر و فضای زیستی کارگردان روایتی متنی از زندگی پر نکبت خانواده‌ای ظاهرا ایرانی را پیش‌رو می‌گذارد.

کارگردان در انتخاب بازیگران نیز ذکاوت به خرج داده و ترکیبی همگون از بازی‌ها را متناسب با نقش روایی و حضور دراماتیک هریک از شخصیت‌ها ایجاد کرده است.

رنگمایه بصری نمایش "پله فرار" نیز در مختصات محدود یک اثر دانشجویی بسیار کارآمد و موثر و قابل اعتنا است. بطور کلی آنچه از نظر تکنیک و فن نمایش است در دستان کارگردانی به خوبی نرم شده و به کار رفته است. با توجه به شرایط اجرایی و توان فنی و تمرینی موجود در دانشگاه تهران می‌توان از ضعف‌های موجود در میزانسن و ویدیو و... هم گذشت. در عین حال وقتی به تماشای اثری دانشجویی می‌روی آنچه بیش از هر چیز مورد مداقه ذهنی مخاطب قرار می‌گیرد محتوی است.

توان سرحدی در محتوای جدی‌ترین تجربه‌اش صرف بیان جریان زندگی زیر پوست ظاهری جامعه ایرانی شده است. کاری که از روحیه جست‌وجوگر او سرچشمه می‌گیرد. حرف‌های اولویت‌دار شخصیت‌های نمایش او همان اولویت‌های عوام‌زده و قشری است که جامعه ایرانی را دچار رخوت و سکون کرده است. شخصیت‌های داستان در زندگی‌ای که از نظر خودشان هم نکبت بار است دائما درگیر مسائلی هستند که نقل محفل آدم‌هایی است که دیگر سال‌هاست از واقعیت پیرامون خود دور شده‌اند و در فضای مجازی ساخته شده توسط شهرفرنگ‌های مدرن نفس می‌کشند. مدل سیاسی‌شان بحران سوریه است و مدل اجتماعی‌شان آلودگی هوای تهران! در روابط شخصی‌شان هم در قهقرای اخلاقی دور از مناسبات اجتماعی ایرانی قوطه‌ورند.

در عین حال کارگردان تلاش بسیاری کرده که کمترین نشانی از آبشخور این نوع دیدگاه در نمایش نمایان نشود تا میزان پس‌زدگی مخاطب را به حداقل برساند. در تمام نمایش در باب علت این همه معلول هیچ اشاره و نشانی نیست. دلایل و نشانه‌ها در هدف‌گذاری فرامتنی به ذهن مخاطب واگذار شده، مخاطبی که کارگردان امید دارد با کدهای پنهان اثر آشنا باشد و به آن‌ها اعتماد داشته باشد.

سرحدی گویی در پی آشکارساختان عمق سیاهی این چاه ویل است. شاید به همین خاطر است که گاهی فریاد شخصیت‌های نمایش نیز از بی‌منطقی دلایل بدبختی‌شان شنیده می‌شود؛ پدری که دائما سیگار می‌کشد و به خودش و خانوده‌اش رحم نمی‌کند با کدام منطق عقلی به خاطر آلودگی هوا دچار عارضه شده! آقای دکتر نادیده داستان با منطق برآمده از هجوم نرم رسانه‌ای دنیا برای سیاسی کردن آلودگی هوای تهران، همه ساکنین شهر را محکوم به مرگ می‌داند.

بحران سوریه در دیدگاه شخصیت‌های داستان از زاویه نگاهی سیاست‌زده و قشری برمی‌آید، بویژه با تاکید دائمی شخصیت‌ها در مقایسه سوریه و خانه‌شان گرایشی سیاست‌زده - و نه سیاسی- پیدا می‌کند که داده‌های آن مثل حمله شیمیایی دست آویز رسانه‌های ضد جریان واقعی سوریه است.

سرحدی با زیرکی تمام توانسته از مسیری باریک و طولانی عبور کند و تصویری صادقانه از خانواده‌ای را نمایان سازد که در بریدن از واقعیت‌های اجتماعی و ارتباطی پیرامون خود به نوعی با بی‌اعتمادی به فرهنگ ایرانی آنچه خود دارد را از بیگانه تمنا می‌کند و در اولین گام‌های این مسیر آنچنان بحران زده می‌شوند که توان ادامه ندارند و از آنجا که خودشان هم نمی‌دانند عقوبت کدام خطا گریبانگیرشان است نمی‌توانند راه برگشت را پیدا کنند.

آدم‌های داستان خسته و عصبی‌اند و حتی تاب گفت‌وگوهای شخصی عاشقانه و خواهرانه را ندارند و در اغلب مواقع پس از حداکثر سه دیالوگ لحنی تهاجمی پیدا می‌کنند.

شخصیت‌های داستان قواعد اخلاقی خودشان را دارند که خلاف آمد جامعه‌ای شرقی است. دختر کوچک با اطلاع از تمایل نامزد خواهرش به خود نسبت به دوست پسرش بی‌تمایل شده است و خواهر با آگاهی از خطای نامزدش رابطه‌ای در شرف ازدواج را برهم می‌زند. دختر سوم هم که ازدواج کرده سرخورده و پشیمان از انتخاب خود با فرزندی که به زودی متولد می‌شود پناهنده خانه پدری است.

به واسطه جهانبینی این سه خواهر موقعیت و مناسبات بخشی از جامعه پیرامون آن‌ها نیز نمایان می‌شود. روابطی که نسبت مستقیم به هریک از شخصیت‌ها دارد. خواهر کوچکتر گویی طبقه نوکیسه هنری را نمایندگی می‌کند و در رابطه پنهانی خود با دوست پسرش که گویی از نگاه گروه اجتماعی مورد نظر نویسنده طبیعی است از "پله فرار" استفاده می‌کند، علاوه براین برای فرار از روابط سنتی خانوادگی و همنشینی با خاله، عمو و عمه که حاصل نگاه فرادستی او به جامعه است نیز از پله فرار کمک می‌گیرد.

خواهر میانی گرچه کلید پله فرار را در اختیار دارد و کاربردهای آن را می‌داند اما مسائل او چنان کلان است که پله فرار برای گریز از آن‌ها کاربردی ندارد. او در پی پله‌ای است که بتواند از مناسبات نا فهم زندگی فرار کند همچنان که خواهر بزرگتر، وامانده از زندگی مشترک، خانه پدری را پله فرار خود می‌داند.

حکایت نمایش محاکات جماعتی است که غافل‌اند. غافل از اینکه هیچ پله فراری وجود ندارد. جامعه ایرانی در شرایط موجود دچار وضعیتی است که متاسفانه با همت جهانی در دوران قاجار برایش رقم خورد. دسترسی‌ها وپل‌های ارتباطی ایران که تا پیش از قاجار یکی از کاروان سالاران تمدن جهانی بود محدود شد و ایران از گردونه رشد جهانی کنار گذاشته شد. از طرفی تصویری رویایی و خیال انگیز از رشد جهانی با جلوداری غرب به رویت ایرانیان رسید که مدل میدانی آن شهرفرنگ‌هایی بود که تنها زیبایی‌های ظاهری غرب را به نمایش گذاشت و ایرانی مانده از کاروان تاریخ تمدن ناگهان خواب زده و پریشان برای دست یافتن به جایگاه خود به هر طرفی دوید و در رفتاری واکنشی به هرآنچه فکر می‌کرد او را به گردونه بازمی‌گرداند، چنگ انداخت؛ از ساختن خیابان لاله‌زار و کشف حجاب و تغییرات دیوانی بگیر تا پزشکی غربی و... ولی هرچه شتاب گرفت واخورده‌تر شد. اتفاقی که امروز همچنان در طبقه قشری مورد نظر کارگردان نمایش" پله فرار" در حال تداوم است. رقبای فرهنگ ایرانی باردیگر دسترسی ایران را به سیاحت و دانش محدود کرده و مهمترین درگاه آشنایی عمومی با دنیا را دنیای مجازی قرار داده که تنها تصویری بهشت گونه از دنیا به سمع و نظر مخاطب می‌رساند. غفلت ایرانی این بوده و هست که اعتماد خود را به فرهنگ ایرانی از دست داد؛ فرهنگی که به روایت تاریخ تمدن در نگاه اهل نظر طی هشت هزار سال بر زندگی، شهرنشینی، زبان، دین، لباس و دیگر عناصر فرهنگ در گستره جهان شناخته شده تا 400 سال قبل تاثیر گذاشت. راه حل و پله فرار خروج از این بحران نیز اعتماد دوباره به فرهنگ ایرانی است چنانچه بازگشت به ریشه‌های قابل استفاده در زندگی امروزی ، این روزها در میان جامعه ایرانی طرفداران زیادی دارد.

به هر ترتیب سرحدی تنها با نمایاندن وضعیت و بدون ارایه راه حل توانسته گلیم نمایش پله فرار را از آب بیرون بکشد تا شاید ذهن جستجوگر مخاطب تحریک شود و کار از سر گیرد.

انتهای پیام/

علی‌اکبر عبدالعلی‌زاده